2024 April 22 - دوشنبه 03 ارديبهشت 1403
راهکار ائمه اهل بیت (علیهم السلام) برای رسیدن به بالاترین مرتبه نیت!
کد مطلب: ١٢٩٧٣ تاریخ انتشار: ٢٦ بهمن ١٤٠٢ - ١٠:٢٥ تعداد بازدید: 92
سخنراني ها » شبکه ولی عصر
راهکار ائمه اهل بیت (علیهم السلام) برای رسیدن به بالاترین مرتبه نیت!

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی1402/10/07

 
 
 

 

لينک دانلود
  

بسم الله الرحمن الرحیم

07/10/1402

موضوع: راهکار ائمه اهل بیت (علیهم السلام) برای رسیدن به بالاترین مرتبه نیت!

برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی

فهرست مطالب این برنامه:

خلاصه ای از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

داستان شیرین و شنیدنی ملاقات یک جوان با پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)

دوستان عزیز! «مناجات خمس عشر» را فراموش نکنید!

راهکار ائمه اهل بیت (علیهم السلام) برای رسیدن به بالاترین مرتبه نیت!

وصیتنامه شهید بیست ساله که «مقام معظم رهبری» را مجذوب خود کرده!

تماس بینندگان برنامه

مجری:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدلِلَّهِ رَبِّ العالَمين‏ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ

عرض سلام، ادب و احترام دارم خدمت همه شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف).

الحمدلله این توفیق باز نصیب ما شد در سید اللیالی محضر همه شما گرامیان برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی را تقدیم کنیم. برنامه ای که این افتخار را داریم در محضر حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم ان شاءالله امشب هم بتوانیم مثل همیشه از فرمایشاتشان نهایت بهره و استفاده را ببریم.

 در ابتدای حسن مطلع این برنامه مثل همه برنامه های که در محضر حضرت استاد هستیم دلهای خودمان را آماده کردیم برای زدودن غبارهای که بر آن نشسته است. چه بهتر از نام و یاد حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) تا این دلها را آماده کند برای تابش نور معرفت ان شاءالله که بتوانیم در پرتو این عنایات، اخلاقی علوی گونه کسب کنیم و سیره ما، سیره مهدوی بشود ان شاءالله

حضرت استاد سلام در خدمتتان هستیم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِه،‏ السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ- السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه‏، السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا صَاحِبَ الْمَرْأَى وَ الْمَسْمَع‏ فَمَا شَيْ‏ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَيْهِ السَّبِيل السَّلَامُ عَلَيْكَ یَا مَنْ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء

خدمت بینندگان عزیز و گرامی خالصانه ترین سلامم را تقدیم می کنم. موفقیت روز افزون برای همه گرامیان از خدای منان خواهانم. همان طور که عزیزمان اشاره کردند مطلع عرایض مان را با یادی از صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز می کنیم باشد که گوشه چشمی هم به ما بیافکند.

سیلی و میخ در و آتش نگارم را گرفت * بشکند دست مغیره چون که یارم را گرفت

پیش چشمم همسرم را زد عدوی بی حیاء * این جسارت هدیه پروردگارم را گرفت

فاطمه بود و نبودم بود قنفذ با لگد *  ضربه ای زد پشت در ایل و تبارم را گرفت

آسمان شد روضه خوان و گریه کن عرش خدا * داغ زهرا خنده های روزگارم را گرفت

صبر کردم در عزای خاتم پیغمبران * داغ زهرا عاقبت صبر و قرارم را گرفت!

وسيعلم الَّذين ظلموا أي منقلب ینقلبون

مجری:

طیب الله انفاسکم. الحمدلله که با نام حضرت صدیقه شهیده (سلام الله علیها) برنامه های خودمان را آغاز می کنیم. ان شاءالله که برنامه همیشگی باشد. تک تک برنامه های زندگی خودمان را بر همین منوال پیش ببریم. نگاه مان به یاد و نام حضرت زهرای مرضیه (سلام الله علیها) باشد قطعاً نگاه حضرت به زندگی های ما خواهد بود.

حضرت استاد بحمدلله این توفیق را داشتیم در محضر حضرتعالی از برنامه اخلاق علوی و سیره مهدوی فرمایشاتی که بود استفاده می کردیم و بهره می بردیم اگر امکانش است یک مختصری از آن چیزی که مطرح شد بفرمایید تا ان شاءالله وارد مباحث جدید بشویم.

خلاصه ای از مطالب مطرح شده در جلسات گذشته!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه، وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ، حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ، نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ

در گذشته در رابطه با اخلاق علوی و سیره مهدوی عرض کردیم کسی بخواهد در زمره یاران حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) قرار بگیرد باید خود را به اخلاق علوی مزین کند همان گونه که امیرالمؤمنین در جای جای «نهج البلاغه» اخلاق ذات مقدسش را بیان کرده است.

همچنین سیره مهدوی در کتابهایی که در حوزه مهدویت تدوین شده است مثل «کمال الدین شیخ صدوق»، «غیبت نعمانی»، «غیبت شیخ مفید» و «علامه مجلسی» در «بحار» مرحوم «کلینی» در «کافی» در حد توان شان سیره مهدوی را بیان کردند.

بالاترین و مهم ترین سیره مهدوی و اخلاق علوی بحث کمالات عقیدتی است. مادامی که ما از نظر مسائل اعتقادی به یک مرحله بالایی نرسیده ایم خدا را به آن گونه ای که شایسته است نشناخته ایم دم از اخلاق علوی و سیره مهدوی زدن بیهوده است. جز این که خودمان را فریب بدهیم حاصل دیگری ندارد.

داستان شیرین و شنیدنی ملاقات یک جوان با پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله)

روایتی را مرحوم «کلینی» (رضوان الله تعالی علیه) همچنین بزرگان دیگر آوردند بر این که روزی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) در مسجد به چهره یک جوان نگاه کرد دید این جوان خیلی لاغر است چشم ها فرو رفته و حالت چُرت زدن دارد حضرت تعجب کرد فرمود:

«كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ»

جوان، حالت چطور است؟

آن جوان گفت:

«أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً»

این که در روایت است یاران حضرت ولی عصر:

«رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ عَرَفُوا اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏ وَ هُمْ أَنْصَارُ الْمَهْدِيِّ آخِرَ الزَّمَان‏»‏

الفتوح؛ نويسنده: أحمد بن أعثم الكوفي (وفات: 314)، تحقيق: علي شيري، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، 1411ق، ج2، ص320

این یک نمونه اش است. شاید با نمونه مطلب راحت تر جا می افتد تا نقل کردن و مباحث علمی را مطرح کردن. عرض کرد یا رسول الله حالم خوب است در حالی در محضر شما هستم زندگیم را می گذرانم که به یقین رسیده ام. یعنی به بالاترین معرفت توحیدی رسیدم.

«فَعَجِبَ رَسُولُ اللَّهِ مِنْ قَوْلِهِ»

حضرت تعجب کرد که این جوان می گوید من به مرتبه یقین رسیده ام. چون معمولاً اینچنین ادعا، ادعاهای خیلی بزرگی است. و کمتر کسی همچنین ادعایی می کند حضرت فرمود:

«إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ»

هر یقینی یک حقیقتی دارد، نشانه های یقین تو چیست؟

یعنی چطور می توانی آن یقینت را اثبات کنی؟

«فَقَالَ إِنَّ يَقِينِي يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ الَّذِي أَحْزَنَنِي»

یقین من به خدا، یقین من به قیامت، یقین من به آن زندگی ابدی مرا را محزون کرده است.

 چون می دانم یک روزی خواهم مرد و یک روزی گرفتار دو فرشته الهی نکیر و منکر خواهم شد و آنها از تمام اعمال ریز و درشتم سوال خواهند کرد. در برزخ یک زندگی خواهم داشت که آن زندگی من به اعمالم در اینجا بستگی دارد.

(فَمَنْ يعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيرًا يرَهُ * وَمَنْ يعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يرَهُ)

پس هر کس هموزن ذره ‌ای کار خير انجام دهد آن را می ‌بيند! و هر کس هموزن ذره‌ ای کار بد کرده آن را می ‌بيند!

سوره زلزلة (99): آیات 7 و 8

این ها را فکر می کنم محزون می شوم و لبم به شادی و خنده باز نمی شود.

«وَ أَسْهَرَ لَيْلِي»

این یقین من که یک روزی خواهم مرد در پیشگاه عدل الهی قرار خواهم گرفت. بهشت و جهنمی در پیش دارم شبها نمی گذارد بخوابم.

 دوستان از اول شب راحت تا صبح می خوابیم نماز لب طلایی هم می خوانیم اگر اهل نماز باشیم یا نه همین طور بی خیال هستیم. برای این که خدا را نشناختیم به مرگ و آخرت مان عقیده نداریم. فقط یک لق لقه زبان است می گوید این یقین من هم من را محزون کرده است و شبها نمی گذارد بخوابم

«وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِي»

روزها هم با روزه گرفتن تشنگی های طاقت فرسا را تحمل می کنم

 چقدر زیباست تک تک جمله این جوان پیام دارد این جوان نه به دبیرستان رفته، نه دانشگاه رفته نه حوزه علمیه رفته، نه استادی در سیر و سلوک داشته است. ولی به آیاتی که از نبی مکرم شنید یقین داشت به مرگ، به قیامت، بهشت و جهنم یقین داشت.

«فَعَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا»

از هرگونه علایق دنیوی خودم را بریدم وابستگی به دنیا هم ندارم.

 جالبش اینجا است که می گوید:

«حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى عَرْشِ رَبِّي»

عرش الهی و قدرت خدا را مشاهده می کنم

«وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ»

تمام محکمه های الهی و مأمورین حسابرس الهی و قضات منصوب از طرف خدای عالم همه آنجا برای حساب کشیدن آماده هستند.

«وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ »

تمام خلائق پای حساب آمدند هر کدام در یک محکمه ای با چند بازپرس، قاضی و حاکم هستند. من را هم در میان این خلائق برای محاکمه می برند

«وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ»

من بهشتیان را می بینم. همدیگر را می شناسند. به مبل های بهشتی تکیه زدند.

همان تعبیری که امیرالمؤمنین در خطبه همام دارد یا رسول الله نگاه می کنم و اهل بهشت را دارم می بینم در بهشت از نعمت های بهشتی استفاده می کنم.

«وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ»

من اهل جهنم را می بینم در آتش جهنم عذاب می کشند صیحه و ناله می کنند.

«وَ كَأَنِّي‏ الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِي مَسَامِعِي»

یا رسول الله دارم صدای گُر گُر جهنم و آتش جهنم را در گوش هایم احساس می کنم می شنوم و صدای شعله ها و مهیب های آتش جهنم در درون گوشم است.

این یقین است. این است معرفت حق «کما هو حقه»، ببینید چقدر مراحل طی کرد و به کجا رسیده که می گوید شعله های آتش جهنم در گوشم است و دارم اینها را می شنوم.

«فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ»

رسول اکرم به صحابه رو کرد فرمود این بنده ای است که خدای عالم قلب او را به ایمان منور کرده است.

 اگر ما بخواهیم به این مرحله برسیم درست است باید تصمیم جدی داشته باشیم حرکت کنیم موانع را بر طرف کنیم علایق دنیوی را کنار بگذاریم. هر شب و روز ده دقیقه، نیم ساعت کمتر بیشتر بنشینیم فکر کنیم برای چه آفریده شدم و عاقبت کارم به کجا خواهد کشید؟ احوالات جان کندن، نکیر و منکر، برزخ، قیامت، بهشت و جهنم من چطور است؟ این فکر کردن ها از ما باشد؛

(وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ)

و آنها که در راه ما (با خلوص نيت) جهاد کنند، قطعا به راه‌ های خود، هدايت شان خواهيم کرد؛ و خداوند با نيکوکاران است.

سوره عنکبوت (29): آیه 69

هم از خدای عالم هست. حضرت به این جوان فرمود:

«الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ»

ای جوان مراقب باش این روحیه و این حالت از تو گرفته نشود.

 جوان در این مرحله از معرفت و ایمان از رسول اکرم چه می خواهد دنیا، ثروت، بهشت، حوری؟ نه، عرض کرد یا رسول الله:

«ادْعُ اللَّهَ لِي يَا رَسُولَ اللَّهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَکَ »

یا رسول الله از خدا بخواه شهادت نصیب من کند در رکاب تو!

 همت آدم باید خیلی بالا باشد چون می داند مال دنیا ثروت، فرزند، خانه، اسب، شتر و ... بخواهد رسول اکرم به او می دهد ولی همت را بالا می برد مال،‌ دنیا، مقام و این چیزها نمی خواهد می گوید یا رسول الله از خدا بخواه شهادت نصیب من کند.

«فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللَّهِ»

پیغمبر هم برای او دعا کرد.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص53، بَابُ حَقِيقَةِ الْإِيمَانِ وَ الْيَقِين‏‏، ح2

در اولین غزوه (ظاهراً غزوه بدر بود) در رکاب نبی مکرم شرکت کرد بعد از نُه نفر که به شهادت رسید این نفر دهم بود که به شهادت رسید.

ببینید این یک جوان ساده و عوام است. عرض کردم نه دانشگاه دیده، نه حوزه دیده، نه استاد فلسفه و عرفان دیده، نه استاد سیر و سلوک دیده، نه استاد اخلاق دیده ولی تنها چیزی که ما احساس می کنیم این جوان را به اینجا رسانده یقینش به رسول الله و یقینش به وعده های الهی و آیات قرآن است.

اگر ما هم همین مسیر را طی کنیم یقیناً ما هم می رسیم به یک مرحله ای که این جوان به آن مرحله رسیده است.

ولذا وقتی می خوانیم در یاران حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) «رِجالٌ مؤمِنون عَرَفَ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِه‏» اینها مردان مؤمنی هستند که خدا را به آن گونه ای که هست شناختند نه آن طوری که مسائل دیگری مطرح است برای رسیدن به مقامات دنیوی یا حتی رسیدن به بهشت،‌ حور، طیور، قصور و امثال این ها نه این ها از خدای عالم جز خدا را نخواسته اند.

دوستان عزیز! «مناجات خمس عشر» را فراموش نکنید!

دوستان عزیز مناجات خمس عشر را فراموش نکنید. قسم بخورید نذر کنید هر شب مناجات خمس عشر را مطالعه کنید. نمی گویم بخوانید، ترجمه اش را مطالعه کنید. در دو هفته تمام می شود باز از نو شروع کنید از مناجات تائبین و ... گرفته تا ادامه اش.

 مطالباتی که امام سجاد دارد با مطالبات ما چقدر تفاوت دارد؟ در مناجات هشتم که مناجات مریدین است آیا ما تا به حال در عمرمان همچنین حاجتی از خدا خواسته ایم. آن وقت این جمله امام سجاد را بخوانیم باید سرمان را از خجالت پایین بیاندازیم.

فردای قیامت اینها میزان هستند «علیٌ میزان الله» فقط انحصار به امیرالمؤمنین ندارد. امام حسن هم «میزان الله» است امام سجاد، امام صادق همه اینها «میزان الله» هستند. در مناجات مریدین می گوید:

«فَأَنْتَ لَا غَيْرُكَ مُرَادِي وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي وَ وَصْلُكَ مُنَى نَفْسِي»

خدایا تمام همت و مراد من این است که به تو برسم نه به غیر تو. ملاقات با تو مایه چشم روشنی من است. وصال تو آرزو و هستی من است.

 دوستان این عبارت را ببینیم سرمان را پایین بیاندازیم پیش امام سجاد خجالتی بکشیم.

«وَ رِضَاكَ بُغْيَتِي وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي وَ جِوَارُكَ طَلِبَتِي»

تمام مقصود من رسیدن به رضایت تو است و دیدار تو حاجت و نیاز من است و در جوار تو آرامش گرفتن مطلوب من است.

زاد المعاد- مفتاح الجنان‏؛ نويسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى‏ (تاريخ وفات مؤلف: 1110 ق‏)، محقق / مصحح: اعلمى، علاءالدين‏، ناشر: موسسة الأعلمي للمطبوعات‏، بيروت‏ 1423 ق، ص411

این ها را می خوانیم احساس می کنیم افسانه ای است از کنارش رد می شویم ولی اگر به عمق اینها نگاه کنیم همان تعبیری که حضرت موسی می گوید:

(قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيكَ)

عرض کرد: پروردگارا! خودت را به من نشان ده، تا تو را ببينم!

سوره اعراف (7): آیه 143

خدایا خودت را به من نشان بده می خواهم تو را ببینم بعضی ها به استناد بعضی از روایات شاید از ائمه (علیهم السلام) مخصوصاً از امام رضا که می گویند مراد «أرِنِی» از قول بنی اسرائیل بود. این فرمایش حضرت به نظرم اقناعی بود برای این که مخاطبین درک بیش از این را نداشتند.

در کتاب «محضر علامه طباطبایی» آقای «رخشاد» سؤال دوم اوائل کتاب است از «علامه طباطبایی» می پرسد (رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيكَ) آیا حضرت موسی می خواست با چشم خدا را ببیند؟

«علامه طباطبایی» می گوید حضرت موسی از پیامبران اولو العزم است (رسولاً مخلَصاً) است. او می داند خداوند با این چشم قابل دیدن نیست. می خواهد با چشم دل و قلب او را ببیند. همان طوری که حضرت امیر در برابر «ذعلب یمانی» فرمود:

«يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ‏»

خدایی که من ندیده باشم عبادت نمی کنم!

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص138، بَابُ جَوَامِعِ التَّوْحِيد‏، ح4

حضرت فرمود آن خدا با چشم،‌ دیدنی نیست با چشم دل قابل دیدن است. در عالم رؤیا یک نمونه ای است «علیکم انفسکم» شناختن نفس در عالم رؤیا نه چشمی آنجا کار می کند نه گوشی، نه زبانی، نه عقلی و نه فکری می بینید. در یک آنی به مشهد رفتید یا به زیارت امام حسین رفتید با این و آن حرف می زنید. آنجا اعضای پنجگاه همراه تو نیست دیدن خدا هم این شکلی است.

ولذا حضرت به خدا می گوید «وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي» خدایا دیدار تو نیاز و حاجت من است. دقت کنیم که مراد حضرت که می گوید «وَ رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي» چیست؟ چند بار شعر «سعدی» را خواندم که می گوید:

چو رسی به طور سینا ارنی مگو و بگذر * که نیارزد این تمنا به جواب لن ترانی

نگو خدایا (أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيكَ) خدایا خودت را به من نشان بده تو را ببینم، این سخن با جواب لن ترانی نمی ارزد. جالب این است «حافظ» تعبیری دارد می گوید:

چو رسی به طور سینا أرنی بگو و مگذر * تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی

«مولوی»‌ شعر زیبایی دارد می گوید:

أرنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد * که تو با منی همیشه چه أری چه لن ترانی

«علامه طباطبایی» می گوید:

سحر آمدم به کویت که ببینمت نهانی * أرنی نگفته، گفتی دو هزار لن ترانی

در هر صورت دقت کنیم معرفتی که اهل بیت به ما نشان داده اند برای این که ما یاد از خدا حاجت بخواهیم. از خدا چه بخواهیم؟ آیا از خدا غیر از خدا را خواستن این انصاف است؟ تمام ثروت دنیا مال ما بود از این ثروت دنیا غیر از چند متر کفن بیش از این می خواهیم ببریم. تمام مقامات دنیا مال ما بود آیا از این مقامات می توانیم برای عالم برزخ و قیامت چیزی منتقل کنیم؟ نه.

ولی اگر خدا با ما بود با خدا معامله کردیم از عبادات مان، اطاعات مان، قرآن خواندنمان و شبانه روزمان جز خدا چیزی نخواستیم از امام زمان جز خود امام زمان چیزی نخواستیم. قطعاً جوینده یابنده است

«مَنْ دَقْ الباب فُتِحَ»

هر کسی دری را دق الباب کند یک روز این در به رویش گشوده می شود.

اگر خدای عالم به شما توفیق دعا داد به ما توفیق دعا داد بدانید همین توفیق دعا علامت اجابت دعا است. اگر خدا بنا است حاجت ما را ندهد توفیق دعا هم به ما نمی داد. بعضی وقت یک چیزی می خواهیم به صلاح دین، دنیا و آخرت مان نیست ولی خدای عالم یک چیزی به ما می دهد که اگر پرده ها کنار برود خودمان هم غیر از آن چیز دیگری از خدا نمی خواهیم.

تلاش کنیم با «صحیفه سجادیه» مخصوصاً دعای خمس عشر مأنوس باشیم. ان شاءالله نکات دیگری است در مناجات نُهم و دهم تکه های است آدم وقتی این فرازها را می بیند بنده از خودم خجالت می کشم. امام سجاد در کجا سِیر می کند ما در کجا سِیر می کنیم؟ امیدواریم که ان شاءالله خدای عالم به ما هم توفیق دعا بدهد هم لطف اجابت دعا کرم کند و رسیدن ما به بالاترین مرتبه ای که انبیاء و اولیاء الهی خواسته بودند به او برسیم.

من توصیه دیگری هم دارم دوستان، تلاش کنید در یکی از قنوت های نمازتان دعای که ما در نماز عید فطر و عید قربان می خوانیم این را با حال و عشق زمزمه کنیم. زمزمه عاشق و معشوق باشد.

«اللَّهُمَّ أَهْلَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ وَ أَهْلَ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوتِ وَ أَهْلَ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ أَهْلَ التَّقْوَى وَ الْمَغْفِرَةِ»

چه می خواهیم خدایی که این همه داریم قسمش می دهیم «أَهْلَ الْكِبْرِيَاءِ وَ الْعَظَمَةِ»

«أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد وَ أَنْ تُدْخِلَنِي فِي كُلِّ خَيْرٍ أَدْخَلْتَ فِيهِ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد»

خدایا مرا داخل کن در تمام خیراتی که محمد و آل محمد را داخل کردی.

«وَ أَخْرِجْنِي مِنْ كُلِّ سُوءٍ أَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّد»

خدایا از تمام بدی های که محمد و آل محمد را بیرون کردی من را هم از آن بدی ها بیرون کن.

در آخرش خیلی چیز بزرگی خواستم خدایا مقداری پایین تر می آیم مثل این که سائلی پیش شما می آید می گوید پول برق، آب و تلفن آمده است دکتر رفتم دارو و آزمایش نوشت چند میلیون تومانی می خواهد. می بیند صاحب کار یا صاحبخانه مقداری تعلل کرد می گوید نسخه دارویم را بده راضی هستم. اینجا هم از خداوند بعد از آن همت عالی میخواهیم:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ مَا سَأَلَكَ بِهِ عِبَادُكَ الصَّالِحُونَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ الصَّالِحُونَ.»

المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص639

مقداری همت را پایین آورده است «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ مِنْ خَيْرِ مَا سَأَلَكَ بِهِ عِبَادُكَ الصَّالِحُونَ وَ أَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ الصَّالِحُونَ.» خدایا آنی که بندگان مخلَصت به تو پناه آوردند من را هم پناه بده. آنی که بنده صالحت از تو خواستند آن هم به ما بده. یعنی اول مقام محمد و آل محمد را می خواهد بعد مقداری تنزل می کند مقام صالحین را به من بده. مقام مخلَصین را هم به من بدهی راضی هستیم.

خدایا همین اندازه که پول نسخه ما را هم بدهی دارو بگیریم به همین هم قانع هستیم. امیدواریم که ان شاءالله دعای قنوت عید فطر و قربان را فراموش نکنیم یعنی تمام خیرات دنیا و آخرت در این چهار فراز جمع است. با حضور قلب بتوانیم با گریه و سوز دل بخواهیم

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس * بازار خود فروشی از آن کوی دیگر است

«اِنَّ اللهَ فِی قُلُوبِ المُنکَسرَة»

خدای عالم همواره در دل های شکسته است.

 اگر دل تو هم نشکست خدا را به دل های شکسته خلایقش نه تنها جن و انس، به دل های شکسته خلایقش قسم بده دل های شکسته و قلب سوزنده و اشک جاری این ها پیش خدا خیلی آبرو دارد. امیدواریم که ان شاءالله دوستان حالی هم پیدا کردند ما را هم دعا کنند.

مجری:

الحمدلله توفیقی است از حضرتعالی یاد می گیریم. پای همین جلسه ها و صحبتها بنشینیم ببینیم چطور آدم با همین طلب کردنش عاشقانه می تواند با خداوند مناجات کند.

حضرت استاد! حضرتعالی هم اشاره فرمودید که ریشه همه اینها در نیت ما است. اگر ما بخواهیم به آن مراتب برسیم باید نیتهای خودمان را خالص کنیم. با توجه به کلام نورانی اهل بیت (علیهم السلام) چطور می توانیم به مراتب بالای نیت دست پیدا کنیم؟

راهکار ائمه اهل بیت (علیهم السلام) برای رسیدن به بالاترین مرتبه نیت!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در جلسه گذشته اشاره کردیم که رسیدن به بالاترین مرتبه نیت در کلمات اهل بیت (علیهم السلام) راههای مختلفی وجود دارد یکی از راه ها، بحث محبت است. آنهایی که خدمت حضرت مشرف شدند از حضرت نقل می کنند بهترین سیر و سلوک، سیر و سلوک عشق و محبت است.

«حُبُّ اللَّهِ نَارٌ لَا يَمُرُّ عَلَى شَيْ‏ءٍ إِلَّا احْتَرَقَ»

محبت خدا یک آتشی است که به هر چه بگذرد می سوزاند.

بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج67، ص 23

آنی که مانع رسیدن به الله و آن مقامی است که آن جوان «عرب» ساده رسید مشکل ما نفس ما است.

«أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْكَ»

دشمن ترین، دشمن تو نفس تو است.

بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج67، ص64

شیطان هم از نوچه های نفس ما است. خیلی بی پرده بگوییم شیطان و ابلیس از سربازان نفس ما است. اگر ما این نفس را بتوانیم سرش را ببریم، نابودش کنیم، آتشش بزنیم و در دره های عمیق دفنش کنیم این نفس اگر کشته شد قطعاً به حب الله می رسیم. بهترین راه هم این است که ما راه عشق به خدا را پیش بگیریم.

مشهور است این روش سیر و سلوک از حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) تحت عنوان سیر و سلوک إحراق اگر در اینترنت هم دوستان جستجو کنند در بعضی از کتاب های آقایان مثل مرحوم «سید ابن طاوس»، «سید بحر العلوم»، «مرحوم قاضی». اینهایی که تشرفات عدیده داشتند در لا به لا و حاشیه طریق إحراق را مطرح کردند. طریق إحراق منسوب به حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) است. یعنی اظهار عشق و علاقه به خدا کنیم، اگر این عشق در ما زنده شد، دروازه محبت باز خواهد شد.

مرحوم «کلینی» در «کافی»، تعبیر خیلی زیبایی دارد. رسول اکرم می فرماید:

«أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ»

با فضیلت ترین انسان ها کسی است که عاشق عبادت باشد.

کسی خدمت «آیت الله بهجت» رسید گفت فرزندم نماز نمی خواند هر چه هم می گویم نماز نمی خواند. آقای «بهجت» گفت از قول من به او بگو نماز خیلی شیرین است حرف زدن با خدا خیلی شیرین است.

روایت مرحوم کلینی روایت صحیحی است و همه روات آن ثقه هستند. رسول اکرم فرمود:

«أَفْضَلُ النَّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا»

با فضیلت ترین انسان ها آنی است که عاشق عبادت است. با عبادت دست به گردن هم می شود معانقه می کند.

یک عزیزی یا فرزندت از سفر آمده است اولین دفعه می بینی دست به گردنش می اندازی و به سینه ات می چسبانی فشار می دهی این بالاترین لذتی است که انسان می برد که دست به گردن عزیز دُر دانه اش بیاندازد و به سینه اش بچسباند.

پیغمبر اکرم می گوید بهترین مردم آنی است که عاشق عبادت باشد و با عبادت، معانقه کند یعنی دست در گردن عبادت، عبات هم دست در گردن او بیاندازد.

«وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا»

عبادت را قلباً دوست داشته باشد.

یعنی عبادت را به عنوان یک عادت انجام ندهد. با قیام، قعود، رکوع و سجده با عبادت معاشرت کند. یعنی با عبادت دست و پنجه نرم کند. تلاش کند موقع عبادت یک مکانی را انتخاب کند مثلاً روبروی آیینه، پنجره و در نباشد تا حواسش پرت نشود. یک جایی که سر و صدا می آید و ... موبایل را خاموش کند بعضی از بزرگان وقتی خانه می ساختند در منزل شان اتاق کوچکی در عرض یک متر در متر می ساختند آنجا سجاده ای بود در را می بستند هیچ صدایی نمی آمد و آنجا مشغول عبادت می شدند.

«وَ تَفَرَّغَ لَهَا» خیلی دقیق است ما می خواهیم نماز بخوانیم منتظر تلفن هستیم. موبایل مان را کنار سجاده مان گذاشتیم وقت نماز خواندن چشم مان به موبایل است زنگ می خورد یا نه؟ این که «وَ تَفَرَّغَ لَهَا» نشد.

«فَهُوَ لَا يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ.»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج2، ص83، بَابُ الْعِبَادَة‏، ح3

کسی که عاشق عبادت شد لذتی که از این عبادت می برد تمام سلاطین عالم،‌ رئیس جمهورهای عالم و بزرگان عالم از آن ریاستشان، از آن سلطنت شان و از آن بیا بروی شان به اندازه یک میلیاردم لذتی که بندگان خدا از عبادت می برند اینها نمی برند.

یکی از آقایان از بزرگواران است می گوید مسئله عشق هیچ منبع روایی ندارد. این بساط را کنار بگذارید. عزیزم ما که از خودمان نیاوردیم در «کافی» است.

در این زمینه حرف زیاد است. مرحوم «سید بحر العلوم» در اول رساله «سیر و سلوک» خود، روایات مربوط به عشق که انسان باید با خدا عاشق باشد و عشق کند را بیان کرده است.

وصیتنامه شهید بیست ساله که «مقام معظم رهبری» را مجذوب خود کرده!

«شهید ناصر الدین باغانی» وصیتنامه عاشقانه ای دارد که «مقام معظم رهبری» فرمودند بارها وصیتنامه ایشان را می خوانم واقعاً متحول می شوم. می گوید تلاش کردم شبها بلند بشوم. دیدم بی اراده بلند می شوم خدایا تصور می کردم عاشق تو هستم بعد فهمیدم نه اشتباه کردم تو عاشق من هستی. یک سری معارفی در وصیتنامه این شهید است.

بله، به قول یکی از آقایان ایشان دل از «رهبری» برده است تا چه رسد افراد دیگر باشد. توصیه می کنم دوستان وصیتنامه عاشقانه این شهید را ببینند یک جوان بیست ساله ای که هنوز نه مدرسه رفته، نه دانشگاه و نه حوزه رفته است حرف های می زند که در کلمات خیلی سنگین عرفاء و بزرگان و در لا به لای کلمات ائمه (علیهم السلام) این حرفها به چشم می خورد.

ان شاءالله یادم باشد در جلسه بعد فرازهای اصلی وصیتنامه اش را برای شما می آورم. ببینیم اینها به تعبیر «امام» (رضوان الله تعالی علیه) در یک شب راه صد ساله را پیمودند. بعضی از عرفاء سی، چهل سال مرحوم «قاضی» می گوید من چهل سال پشت در ماندم در چهل سال عبادت، التماس و زاری نه یک صدایی شنیدم و نه یک نوری دیدم نه خوابی دیدم. بعد از چهل سال در به رویم گشوده شد.

ولی اینها در کمتر از چهل روز رسیدن به آن جاهایی که بزرگان ما بعد از چهل سال ریاضت، نماز، روزه و ... به آنجا می رسند.

یا یکی از بزرگان می گوید یک توفیقی داشتم توفیق از من گرفته شد سه سال تمام غیر از آن روزی که روزه حرام است تمام سال روزه گرفتم تا آن توفیقی که خدا به من داده بود گرفته بود دوباره از خدا پس گرفتم.

اولیا و مردان خدا این طوری هستند برای رسیدن به یک جاهایی تلاش می کنند و زحمت می کشند. ولذا این تعبیر که رسول اکرم می فرماید بهترین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد یعنی عبادت را بر مبنای عشق انجام بدهد نه به خاطر رسیدن به دنیا، نه رسیدن به بهشت، نه رسیدن به وصال حوری ها، نه به خاطر این که به جهنم نروم. نه به خاطر این که گرفتار آتش جهنم نشوم.

خدایا من عاشقت هستم عاشق در مسیر عشق، سر از پا نمی شناسد این چیزهایی که به صورت داستان آوردند مثل قضیه «فرهاد و شیرین» ببینید این عشق چه کار می کند؟ عاشق را دیوانه می کند. «لیلی و مجنون» را ببینید دیوانه می کند سر از پا نمی شناسد.

ولذا تلاش کنیم به عشق برسیم وقتی عقل را کنار گذاشتیم با مرکب عشق حرکت کردیم مرکب عشق سریع تر از نور است. نور در هر ثانیه سیصد هزار کیلومتر راه می رود پنجاه هزار فرسخ مثلاً آفتاب تا به زمین برسد 8 دقیقه و خرده ای طول می کشد.

یعنی نوری که از آفتاب می رسد هر ثانیه ای سیصد هزار کیلومتر است. ولی مسیر عشق دیگر سیصد هزار کیلومتر، سیصد میلیون نیست، شما در خواب می بینید یک لحظه در «قم» هستید همان لحظه در «مشهد»، «کربلاء»، «آمریکا» یا جاهای دیگر می روید اصلاً‌ فاصله ای در کار نیست.

این که شما یک مسیر فرض بفرمایید سیصد هزار کیلومتری یا پنجاه هزار فرسخ را در یک ثانیه بخواهید بروید اینها نیست. اگر مرکب عشق سوار شدیم دیگر فاصله برای ما مطرح نیست.

یک روایتی از حضرت امیر بگویم بعد سراغ عزیزان بیننده برویم. مرحوم «مجلسی» در «بحار» دارد کتاب های متعدد دیگری است همه آوردند در «بحار» چندین جا آورده است جلد 67، از امیرالمؤمنین می گوید:

«مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ»

خدایا عبادت کردم عبادتم نه به خاطر ترس از جهنم است نه طمع در بهشت است.

 تعبیر خیلی زیبایی است البته تصورش هم برای ما خیلی سخت است.

«لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك»

تو را شایسته عبادت دیدم و تو را عبادت کردم.

بحار الأنوار(ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج67، ص 234

مثالی بزنم در خیابان تابلوی نقاشی می بینید وقتی این تابلو را می بینید از این تابلو تعریف می کنید چه گل هایی، چه شکوفه هایی. از نقش تابلو تعریف می کنید کسی چیزی به شما می دهد؟ یا ترس دارید اگر تعریف نکنید اتفاقی برای تان می افتد؟ نه، این تابلو زیبا است و شایسته تعریف است.

یا تابلوی (و إن یکاد) را با حاشیه ها و طرح های زیبای مشاهده می کنید می گویید به به دست این نقاش درد نکند.

خدا بیامرزد آقای «فرشچیان» را من عاشق تابلوهای این بزرگوار هستم. تابلوی عصر عاشورا ذو الجناح امام حسین به خیام بچه ها رفته است یکی افسار اسب و یکی گردن اسب را گرفته است و... چقدر زیبا است. انسان می بیند لذت می برد می خواهد تعریف و توصیف کند می گوید به به آقای «فرچشیان» دستت درد نکند. آیا با این تعریف چیزی به شما می دهند؟ نه، این تابلو و این نقاشی زیبا است و زیبنده تعریف است.

یا تابلوی سید الشهداء که آخرین لحظاتش است یا تابلوی مربوط به آقا قمر بنی هاشم (سلام الله علیه) اثر آقای «حسن روح الأمین» چه زیبا کشیده است! با دیدن این تابلو آدم از دیدنش سیر نمی شود آدم دوست دارد مدام نگاه کند. یا قضیه وداع سید الشهداء با اهل بیت چقدر زیبا کشیده شده است.

تعبیر حضرت امیر را در ذهن تداعی می کند «وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك» خدایا من تو را شایسته عبادت دیدم ولذا تو را عبادت کردم کاری نه به بهشت و نه به جهنمت دارم. این تابلو را می بینید بی اختیار تعریف می کنید. این تابلو زیبنده تعریف است وقتی کمالات خدا، صنع خدا و جلوه خدا را می بینی خدایا با این کمالاتت تو شایسته عبادت هستی. اگر عبادت هایمان این رنگی باشد چند پله بالاتر از عشق است.

در عشق، عاشقی، معشوقی و عشقی است ولی در این جا نه عاشقی در کار است نه معشوقی و نه عشقی است. خدایا تو زیبنده و شایسته عبادت هستی. در خدمت دوستان هستیم.

مجری:

بسیار زیبا فرمودید. صرف شنیدن اینها برای انسان وَجد ایجاد می کند و انسان برای رسیدن به اینها مشتاق می شود ان شاءالله که بتوانیم از این لحظات استفاده کنیم و در تک تک آنات زندگی مان به کار ببندیم.

حواسمان جمع باشد که به چه جاهایی ممکن است برسیم قدر بدانیم از این تک تک لحظات عمرمان و لذت ببریم از این زندگی که خداوند به ما عنایت فرموده است. اولین بیننده آقا «محمد» از «ایذه» بفرمایید

تماس بینندگان برنامه:

بیننده: (آقا محمد از ایذه – شیعه)

سلام خدمت شما مجری محترم و استاد قزوینی عزیز. استاد عده ای در فضای مجازی شبهه ای برای پوشیدن چادر مشکی مطرح کردند. مغالطه کردند که پیامبر اسلام فرموده تشبّه به کفار جایز نیست بعد روایتی از امام علی (علیه السلام) آوردند که «لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ.» لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است. گفتند چادر، پوشش «یهودیان تلمیتی» است ما نباید خودمان را شبیه به آن ها کنیم باید پوشش های حجاب های استایلی و رنگارنگ داشته باشیم. چه پاسخی نسبت به این شبهه وجود دارد که یک عده می خواهند چادر را بزنند اگر می شود در این مورد توضیح بفرمایید.

بیننده: (آقای حسینی از مازندران – شیعه)

سلام عرض خدمت مجری محترم و محضر استاد قزوینی. در آیه 93 سوره نساء یا هر آیه دیگری بخواهیم مثال بزنیم من این را انتخاب کردم

(وَمَنْ يقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا)

و هر کس، فرد با ايمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازات او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن می ‌ماند؛ و خداوند بر او غضب می ‌کند؛ و او را از رحمتش دور می ‌سازد؛ و عذاب عظيمی برای او آماده ساخته است.

سوره نساء (4): آیه 93

کاری به معنی و تفسیر این آیه ندارم می خواهم معنی (خَالِدًا فِيهَا) را از استاد بپرسم جای دیگر آیه ای دارم که می فرماید:

(فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ * خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يرِيدُ)

اما آنها که بدبخت شدند، در آتشند؛ و برای آنان در آنجا، «زفير» و «شهيق» [= ناله ‌های طولانی دم و بازدم‌] است... جاودانه در آن خواهند ماند، تا آسمانها و زمين برپاست؛ مگر آنچه پروردگارت بخواهد! پروردگارت هر چه را بخواهد انجام می ‌دهد!

سوره هود (11): آیات 106 و 107

تا آسمان و زمین برپا است این ها باید در جهنم عذاب بکشند. می خواهیم معنی اش را بفهمیم (خَالِدِينَ فِيهَا) ابدی است و معنی اش چه است؟ یعنی چه زمانی؟ وقتی روز قیامت برپا شد آسمان و زمین آب شدند روی زمین ریختند و زمین پهن شد دوباره از نو خداوند خلق می کند آیا از این به بعد خداوند می خواهد آنها را به جهنم یا بهشت ببرد یا خیر؟ پس (خَالِدِينَ فِيهَا) ابداً می شود. (خَالِدِينَ فِيهَا) معنیش ابداً می شود ابدی که ما معنی می کنیم یا ابدی که خدا معنی می کند؟

مجری:

سالم و موفق باشید. اقای «حسینی» عزیز! جناب آقای «عساکره» از «خوزستان» بفرمایید

بیننده: (آقای عساکره از خوزستان – شیعه)

سلام عرض می کنم، حضرت آیت الله «قزوینی» از شما اول یک خواهشی دارم بعد یک سوال؛ اگر می شود در مورد بحث شفاعت ویژه برنامه ای بروید چند سال اخیر متأسفانه خیلی به این موضوع پرداخته نشده است.

بحث دوم این که کتاب معروف به «توحید مفضل» اگر می شود روی آنتن بیاورید. از صفحه 225 تا 234 متأسفانه حذف شده است و نوشته شده «لا یوافق عقیدة الشیعه» از مجلس پنجمش می خواستم بدانم چرا و به چه دلیل حذف شده است؟

مجری:

حضرت استاد آقای «محمد»‌ از «ایذه» نسبت به بحث چادر مشکی پوشیدن و تشبه به کفار و یهود سوال پرسیده بودند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در رابطه با بحث لباس سیاه پوشیدن که:

 «لَا تَلْبَسُوا السَّوَادَ فَإِنَّهُ لِبَاسُ فِرْعَوْنَ.»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج1، ص251

و امثال این روایتها، در حقیقت چه بسا بحث سندی بخواهیم مطرح کنیم اولاً دلیلی داشته باشیم که روایت صحیح است و از معصوم صادر شده است. به این که انسان همیشه و در طول سال لباس سیاه بپوشد حمل بر کراهت کردند. مرحوم «شیخ صدوق» در «من لا یحضر» اینها را مطرح کرده است. فرضاً اگر این روایت صحیح باشد، نهایتاً کراهت دارد.

در «تهذیب اللغة» مال «ازهری» متوفای 370 از علمای اهل سنت می گوید:

«أنَّ بنت أبي سَلَمة تَسَلَّبتْ على حمزة ثلاثةَ أيام»

همسر «حمزه»‌ سه شبانه روز بعد از شهادت حضرت «حمزه» لباس سیاه پوشید.

تهذيب اللغة؛ اسم المؤلف: محمد بن أحمد الأزهري الوفاة: 370ه، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - 2001م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمد عوض مرعب، ج 12، ص 171

«ابن منظور» همین تعبیر را دارد. «اسماء بنت عمیس» بعد از شهادت «جعفر طیار» لباس سیاه پوشید. «مسند احمد»، جلد 6، صفحه 438؛ «لسان العرب»، جلد 3، صفحه 143 بعد از شهادت حضرت امیر (سلام الله علیه) عمدتاً «بنی هاشم» لباس سیاه پوشیدند. «شرح نهج البلاغه»،‌ جلد 16، صفحه 22

«احمد ابن حنبل» می گوید بعد از شهادت حضرت امیر، امام حسن آمد خطبه خواند؛

«وَ عَلَیْهِ عِمَامَةٌ سَوْدَاءُ»

لباس و عمامه سیاه داشتند.

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج2، ص600، ح 1026

در عزای حضرت سید الشهداء (سلام الله علیه)، «بنی هاشم» یک سال لباس سیاه پوشیدند. اینها مدارکی است که اکثراً از اهل سنت داریم مال شیعه نیست.

«تاریخ دمشق»، جلد 13، صفحه 295؛ «أسد الغابة، إبن اثیر جزری»، جلد 2، صفحه 22؛ «بلاغات الإمام علی ابن الحسین»، صفحه 93؛ «کتاب العلم» مال اهل سنت است جلد 7، صفحه 332 اینها مطالبی در مورد پوشیدن لباس سیاه در عزاداری آقایان می آورند مسئله ای کاملاً خلاف و مخالف آن چه که در روایات شیعه و سنی آمده است.

مضافاً بر این که بحث چادر مشکی اصلاً به روایات کار نداریم. زن‌ چادر مشکی بپوشد به عفت و امنیت بیشتر نزدیک است یا چادر رنگارنگ بپوشد؟ وقتی می رود هر کسی به این چادر رنگارنگ و قد و قواره این خانم نگاه می کند.

 در یکی از کانال ها در رابطه با حجاب در غرب آورده بودند حتی در «اروپا» نزدیک به 150 سال قبل تمام زن ها با حجاب بودند. رنگ های چادرشان یا روسری شان کاملاً مشخص بود ولی برنامه های جدید باعث شد حجاب را کنار گذاشتند.

برادر بزرگوارم این مطالب، مطالبی کاملاً نادرست است اینها با مبانی خودشان هم آشنا نیستند چه رسد به مبانی شیعه.

مجری:

جناب آقای «حسینی» از «مازندران» نسبت به برخی از آیات که البته حضرتعالی سابقاً‌ در جلسات گذشته اشاره فرمودید بودید اما بعضی از آیاتی که خلود در جهنم را برای جهنمیان بیان کرده است گفته بودند ابدی به چه معنا است؟

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

در ابدی بودن آقایان اختلاف دارند که ابدی یعنی هیچ انتهایی ندارد؟ غالب فقهاء و علمای شیعه همین را دارند روایت هم خواندیم کفار و مشرکین عقیده شان این بود اگر در دنیا برای همیشه هم بمانند گناه می کنند. به خاطر این نیت خبیث آنها خداوند هم در آنجا برای ابد اینها را گرفتار می کند دیگر پایانی ندارد.

بعضی از آقایان می گویند مدتی می گذرد آتش جهنم یواش یواش رو به خاموشی می رود تا این که از داخل زمین جهنم خارهای روییده می شود جهنمیان به آنها عادت می کنند. بعد از گذشت مدت محکومیت شان خدای عالم به کرمش اینها را نجات می دهد.

ولی آنچه که در آیات قرآن و روایات صحیح داریم همان طوری که بهشتیان در بهشت تا ابد هستند جهنمیان هم در جهنم ابد هستند. البته خدا در حقشان ظلم نکرد خدا به اینها اختیار و حق انتخاب داد پیامبر فرستاد عقل و تشخیص خوب و بد داد اینها بر خلاف عقلشان عمل کردند.

در عاشورا آقا امام سجاد می گوید یکی از سپاهیان «یزید» در گیر و دار جنگ من را جایی برد مخفی کرد. گفتم خدایا چه شد در میان اینها یک نفر دل رحم است. «عمر سعد» گفت هر کس امام سجاد را بیاورد تحویل بدهد مثلاً صد هزار درهم به او جایزه می دهم.

این شخص آمد دستم را گرفت در حالی که گریه می کرد من را می برد که تحویل «عمر سعد» بدهد گفتم چرا گریه می کنی؟ گفت این که فرزند پیغمبر هستی گریه می کنم ولی از آن طرف پولی که می خواهند بدهند زندگی ام چنین و چنان می شود اگر تحویلت ندهم کسی دیگر تحویلت می دهد.

اینها با انتخابشان این راه را بر گزیدند نه با اجبار، اگر عذابی بالاتر از آتش جهنم تصور بشود اینها شایسته آن هستند. عذاب جهنم با توجه به جنایاتی که اینها کردند به عقل قاصر ما خیلی کم است.

مجری:

آقای «عساکره» از «خوزستان» نسبت به بحث شفاعت نکته ای داشتند. نکته دیگر ظاهراً نسبت به «توحید مفضل» البته عبارتی که لا یوافق عقاید شیعه ظاهراً‌ عبارتی است که برای «دعای عرفه» قسمت انتهایی اش که موافق با عقاید «صوفیه» بعضاً در مراتب عوالم بالا صحبت های می شود ظاهراً آن جاها چنین عبارتی آمده است. اما نسبت به بعضی از این دعاها مثل این که اشکالی داشتند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

دعاها دو دسته است یک دسته دعایی است که از معصوم صادر شده است ولی عقل، فکر و درگ ما نمی تواند هضم کند. عبارت های که من امشب خواندم امام سجاد می فرماید: «رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي ‏وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي‏» خدایا دیدن تو آرزوی من است ملاقات با تو، رسیدن به وصال تو بالاترین خواست من است.

 این را وقتی شما می آورید (قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي‏) می خواهد کلام امام سجاد را با آیه قرآن مقایسه کند نمی تواند درک کند. مثل «علامه طباطبایی، علامه حلی و قاضی» می خواهد که مسئله را حلاجی کند که (أرِنِی، لَنْ تَرانِی) معنایش چه است؟ «رُؤْيَتُكَ حَاجَتِي ‏وَ لِقَاؤُكَ قُرَّةُ عَيْنِي‏» امام سجاد چه می خواهد؟ یک سری دعاهایی است که واقعاً با فکر ما همخوانی ندارد.

مثلاً خیلی از مطالبی که در کتاب منسوب به آقا امام صادق (سلام الله علیه) است «مصباح الشریعة» خیلی از آقایان کتاب هم نوشتند آیت الله «استادی» کتاب نوشتند بر این که کتاب «مصباح الشریعة» منسوب به امام صادق (سلام الله علیه) سند ندارد.

 «امام» (رضوان الله تعالی علیه) در غالب آثار عرفانی و علمی خود به «مصباح الشریعة» ای که منسوب به امام صادق (سلام الله علیه) است استناد می کند. دلیلش هم این است که این مضامین غیر از معصوم از هیچ کسی صادر نیست سند هم نداشته باشد، متن، جبران سند می کند. یک دسته این طوری هستند.

 لذا اگر بعضی حذف می کنند البته بعید نمی دانیم بعضی افراد از «صوفی ها» تصرفاتی در بعضی از کلمات ائمه داشتند. کلمات «خواجه عبد الله انصاری»، «جامی» حتی «بایزید بسطامی»  ملاحظه کنید می بینید همان تعابیری که امیرالمؤمنین در «دعای کمیل» دارد، یا امام سجاد در «ابو حمزه ثمالی» دارد. امام حسین در «دعای روز عرفه» دارد اینها را بردند مقداری رنگ و لعاب دادند.

بعضی وقتها عبارتهای اینها را می خوانم خنده ام می گیرد. کم لطفی است وقتی از امام سجاد (سلام الله علیه) یک چیزی نقل می کند به نام خودش زدن درست نیست.

ولذا برادر بزرگوارم فرمایشاتی که حضرتعالی دارید اینها را حذف کردند بنده در جریان نیستم بتوانید فایل یا آدرسش را برای ما بفرستید.

مجری:

عنوان «لا یوافق عقاید الشیعة» ظاهراً همان عبارتی است که در انتهای دعای عرفه که منسوب به یک «صوفی» می کنند که جعل کرده است و صحبتهایی که نسبت به اتفاقات عالم بالا است و کسی به آن راه ندارد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

چیزهایی در دعای عرفه آمده است آن را مفصل جواب دادیم در رابطه عقاید «احمد الحسن» در «مسجد حضرت زینب پردیسان قم» جلساتی داشتیم اگر مراد ایشان آن است آخر دعای عرفه، که بر دعای عرفه اضافه شده است بعضی ها می گویند مال «صوفیه» است اینها را مفصل جواب دادیم روی سایت مان هم است.

شما سخنرانی های بنده در «مسجد حضرت زینب قم – پردیسان» را تقریباً پر آخوندترین مسجد در «قم» است یعنی اگر دویست، سیصد نفر می آمدند نود درصدشان روحانی هستند.

آن جا تقریباً ده، دوازده جلسه شب های شنبه برنامه داشتیم. من جمله آخر دعای عرفه را آنجا مفصل جواب دادیم عزیزمان می تواند این ها را از سایت بگیرند.

بعضی از مطالبی وجود دارد می گویند مربوط به «صوفیه» است ولی اگر ما دیگر عبارت های ائمه مخصوصاً فرمایشات امام صادق که «امام راحل» (رضوان الله تعالی علیه) می گوید متن، ضعف سند را جبران می کند. اینها را اگر ملاحظه کنیم این طوری نیست که برای «صوفیه» باشد شبیه به این عبارت ها در کلمات ائمه (علیهم السلام) است.

مجری:

حضرت استاد از محضرتان تشکر می کنیم، الان که من سرچ می کردم آخر «توحید مفضل» نسخه بسیار نایاب و کمیابی است آقای «عساکره» بعضاً به این مصادر مراجعه می کنند. چیزی نیست که کسی این را مورد قبول یا تلقی به قبول کرده باشد هر کسی ممکن است از جمله افرادی که ادعای «صوفی»گری می کنند ممکن است در این مصادر دست ببرند اما چیزی نیست که ارزش بحث کردن روی آن را داشته باشد.

این هم مقابله با «وهابیت» نیست یعنی عقاید، عقاید «وهابیت» نیست عقاید، عقاید «صوفی»های است که اینجا مطرح شده است. شیعه این جا در مقابل آن نوع عقاید صوفی گرانه و صوفی مآبانه قرار می گیرد.

باز تأکید می کنیم در اسناد معتبره هر چه بگردید چنین تعابیر و آن قسمتی که ایشان منظورشان بود چنین چیزی به چشم نمی خورد.

تشکر می کنم از همه عزیزان که تا پایان برنامه ما را همراهی کردند ان شاءالله موفق و مؤید باشید تا دیدار آینده خدا نگهدار! 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها