2024 July 25 - پنج شنبه 04 مرداد 1403
دو شاخصه و ویژگی مهمِ قرآنیِ امام جامعه اسلامی!
کد مطلب: ١٣٠٢٨ تاریخ انتشار: ٢٦ خرداد ١٤٠٣ - ١٩:٢٦ تعداد بازدید: 108
سخنراني ها » عمومي
دو شاخصه و ویژگی مهمِ قرآنیِ امام جامعه اسلامی!

حبل المتین09-02-1403

 
 
 

 

لينک دانلود
  

بسم الله الرحمن الرحیم

09/02/1403

موضوع: دو شاخصه و ویژگی مهمِ قرآنیِ امام جامعه اسلامی!

برنامه حبل المتین

فهرست مطالب این برنامه:

اگر «امام و امامت» جزء اصول دین است، چرا در قرآن نیامده است؟!

یک تیر و دو نشان بسیار جالب!

طبق این آیات قرآن کریم، مردم در نصب امام، هیچ دخالتی ندارند!!

همین یک جمله، حقانیت مکتب اهلبیت (علیهم السلام) را ثابت می کند!

توضیحی درباره «ائمه کفر و ضلالت» در قرآن کریم!

تماس‌های بینندگان برنامه

مجری:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و أحشرنا معهم و العن أعدائهم السلام علی حبل الله المتین و صراطه المستقیم

سلام علیکم خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند، همراهان همیشگی «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

یکشنبه شبی دیگر از راه رسید و در خدمت شما هستیم با برنامه «حبل المتین» از شهر مقدس قم جوار کریمه اهلبیت حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) و از قاب «شبکه جهانی حضرت ولی عصر».

همچون هر یکشنبه شب در خدمت استاد معظم و ارجمند کارشناس نام آشنای شبکه حضرت آیت الله حسینی قزوینی خواهیم بود و ان شاءالله از مباحثشان استفاده خواهیم کرد. حضرت استاد سلام علیکم، خیلی خوش آمدید؛

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه السلام علیک یا میثاق الله الذی أخذه و وکده السلام علیک یا وعد الله الذی ضمنه السلام علیک یا صاحب المرئی و المسمع فما کان لنا شیء الا و انتم له السبب و الیه السبیل

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛ خدمت همه بینندگان عزیز و گرامی خالصانه‌ترین سلامم را تقدیم می‌کنم و موفقیت روزافزون برای همه شما گرامیان از خداوند منّان خواهانم.

ما طبق برنامه همیشگی عرایضمان را با یادی از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) آغاز می‌کنیم، باشد که آن بانوی دوعالم گوشه چشمی هم به ما و بینندگان عزیز ما داشته باشند.

نخلی که شکسته ثمرش را نزنید * مرغی که زمین خورده پرش را نزنید

دیدید اگر که دست مردی بسته است * دیگر در خانه همسرش را نزنید

بر سوخته باغ ما دگر سر نزنید * این خانه آتش زده را سر مزنید

از ما که گذشت مادری را دیگر * در خانه به پیش چشم دختر نزنید

یابن الحسن!

تو خود برای ظهورت دعا کن ای مولا * دعای ما به خودمان هم نمی‌کند اثری

با آنکه خود از منتظرانت گله داری * سوگند به آن اشک که در نافله داری

با یک نگه خود مس ما را تو طلا کن * آن چشم که روی تو ببیند تو عطا کن

صلی الله علیک یا مولای و سیدی یا صاحب الزمان

مجری:

طیب الله أنفاسکم، خیلی ممنون و متشکرم جناب استاد. بینندگان عزیز مستحضر هستید که موضوع کلی برنامه درس‌هایی از امامت و ولایت هست و از جلسه گذشته جناب استاد بحث‌های امامت را آغاز فرمودند.

استاد در جلسه گذشته اشاره‌ای داشتند پیرامون واژه‌های امام و خلیفه و دیگر موارد اختلافی که بین مذاهب اسلامی هست و بحث شد از کلمه «امام» از نظر علمای اهل سنت و شیعه و این مطالب در جلسه گذشته بررسی شد.

جناب استاد سؤال را این چنین آغاز می‌کنم که کلمه «ائمه» در قرآن کریم چند بار آمده است و معنای «ائمه» در قرآن کریم چیست؟!

اگر «امام و امامت» جزء اصول دین است، چرا در قرآن نیامده است؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاة علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله و اللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله

أفوض أمری إلی الله إن الله بصیر بالعباد حسبنا الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر یا أبا صالح المهدی ادرکنی

یکی از مسائلی که در میان وهابیون و بعضی از اهل سنت تندرو مطرح است، این است که می گویند کلمه «امام» در قرآن کریم نیامده است.

اگر «امام» جزو اصول دین و معتقدات و ریشه است، چرا خداوند متعال در قرآن کریم یک آیه هم در رابطه با «امام» و «امامت» ندارد؟!!

ما از این افراد سؤال می‌کنیم که شما نماز و روزه و حج و دیگر واجبات را جزو اصول و مبانی اسلامی می دانید یا نمی‌دانید؟!

ما در قرآن کریم چند آیه در رابطه با نماز داریم؟! آیا آیه‌ای داریم که نماز صبح و کیفیت و تعداد رکعات آن را بیان کرده باشد؟! آیا آیه‌ای داریم که بیان کند نماز ظهر چهار رکعت است یا نماز مغرب سه رکعت است؟!

تنها آیاتی در خصوص کلیات نماز آمده است که می‌فرماید:

(وَ أَقِیمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّکاة)

و نماز را بپا دارید و زکات را ادا کنید.

سوره بقره (2): آیه 43

و:

(أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوک الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْر)

نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب (نیمه شب) برپا دار، و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را.

سوره إسراء (17): آیه 78

امثال این آیات به صورت کنایه آمده است. مضاف بر اینکه در حال حاضر این همه اختلاف در مسائل اعتقادی میان اهل سنت وجود دارد که اصلاً صفات حق جزء ذات حق است و عارض بر حق است و درگیری‌های شدیدی میان اشاعره و معتزله و امامیه به وجود آمد.

در کجای قرآن کریم آمده است؟! چرا قرآن کریم در یک جا نفرموده است که صفات من عین ذات من است یا عارض بر ذات من است تا مردم اختلاف نکنند!!

کشت و کشتار زیادی در میان اهل سنت و شیعه پیرامون خلق قرآن کریم در کنار بوده است و اختلاف بر سر این بود که قرآن کریم مخلوق است یا مخلوق نیست.

بزرگان اهل سنت نظیر «ابوحنیفه» و دیگران شلاق خوردند، زندان رفتند، عده دیگری هم کشته شدند. چرا یک آیه در قرآن کریم نیامده بود که قرآن فرموده باشد من مخلوق هستم یا غیر مخلوقم؟!

امثال این قضایا الی ماشاءالله هم در مسائل اعتقادی و هم در مسائل احکامی وجود دارد که مثل نماز و روزه از ضروریات دین است.

حال در رابطه با امام و امامت که از امشب می‌خواهیم مباحث آن را شروع کنیم، واژه‌هایی که در این زمینه در قرآن کریم به کار رفته را توضیح می‌دهیم.

بعضاً اگر علمای اهل سنت هم نکاتی در این زمینه دارند برای بینندگان عزیز مطرح می‌کنیم تا روشنگری شود.

علمای اهل سنت هشتصد سال است در منابر و نمازهای جمعه شبهاتی مطرح می‌کنند و شیعه را بدعت گذار می‌دانند که در رابطه با بحث امامت عرض خواهیم کرد.

حال نسبت به سؤال جنابعالی که کلمه «ائمه» چند بار در قرآن کریم آمده است، باید بگویم که کلمه «ائمه» پنج بار در قرآن کریم آمده است به طوری که هربار هم به یک معنا استعمال شده است.

به عنوان مثال در یک جا به معنای ائمه هدایت، پیشوا و رهبر جامعه آمده است. ما می‌بینیم قرآن کریم به حضرت ابراهیم (علیه السلام) نسبت به فرزندانش می‌فرماید:

(وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ نافِلَةً)

و اسحاق، و علاوه بر او، یعقوب را به وی بخشیدیم،

حال در خصوص کلمه (وَهَبْنا) بحث خواهیم کرد، اما خداوند عالم در سن پیری فرزندان بابرکتی به حضرت ابراهیم عطا کردند.

(وَ کلاًّ جَعَلْنا صالِحِین)

و همه آنها را مردانی صالح قرار دادیم.

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا)

و آنها را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند.

سوره انبیاء (21): آیات 72 و 73

حال شاید بعضی از آقایان بگویند که پیغمبر، پیغمبر است دیگر امام بودن او چه موضوعیتی دارد!! ما روایات متعددی داریم که آقایان نسبت به نبی گرامی اسلام گفته‌اند که پیغمبر امام بوده است.

یک تیر و دو نشان بسیار جالب!

به عنوان مثال هم در کتب شیعه داریم و هم در کتب اهل سنت داریم که واژه امام نسبت به رسول اکرم اطلاق شده است. برای نمونه در کتاب «صحیح مسلم» آمده است که عبدالله بن زبیر گفت:

«فَلَعَمْرِی لقد کانت الْمُتْعَةُ تُفْعَلُ علی عَهْدِ إِمَامِ الْمُتَّقِینَ»

اینجا دیگر یک تیر و دو نشان است! آیت الله سبحانی در بحث اصول پیرامون اینکه آیا می‌شود یک لفظ گفت دو معنا اراده کرد یا خیر، مثال‌هایی می‌زدند.

ایشان می‌فرمودند که من روزی در شمس العماره می‌رفتم که دیدم یک خانم بی حجابی دارد می‌رود. در یک طرف ماهی فروشی است و در طرف دیگر جگر فروشی است.

ماهی فروشی می‌گفت: "ماهی"! او هم ماهی خود را تبلیغ می‌کرد و هم به این خانم متلک می‌گفت. جگرفروش هم می‌گفت: "ما هم جگر داریم"! او هم می‌خواست به این خانم متلک بگوید و هم جگر خود را تبلیغ کند.

آن‌ها یک لفظی می‌گفتند که معانی متعدد داشت. افرادی که یک لفظ و دو معنا به کار می‌برند یک تخیلاتی است، اما این دیگر واقعیتی است که آیت الله سبحانی خود شاهد آن بودند.

حال این روایت هم یک لفظ و دو معنا شد. از یک طرف می‌گوید: ما در زمان پیغمبر اکرم و زمان ابوبکر متعه را انجام می‌دادیم. بنابراین معلوم می‌شود در زمان پیغمبر اکرم متعه بوده است. در اینجا هم می‌نویسد:

«لقد کانت الْمُتْعَةُ تُفْعَلُ علی عَهْدِ إِمَامِ الْمُتَّقِینَ یرِیدُ رَسُولَ اللَّهِ»

صحیح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری النیسابوری، دار النشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 2، ص 1026، ح 1406

مراد از «إِمَامِ الْمُتَّقِینَ» رسول الله است. بنده می‌خواستم که دوستان نسبت به (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً) نگویند که مگر می‌شود پیغمبر اکرم هم امام باشد؟!! پیغمبر است و لازم نیست امام باشد!!

ان شاءالله ما بحثی خواهیم داشت در خصوص اینکه آیا امامت فوق نبوت است یا دون نبوت است. ما ثابت خواهیم کرد که امامت فوق نبوت است.

ممکن است یک فردی رسول باشد و نبی نباشد. ممکن است فرد دیگری نبی باشد و رسول نباشد. ممکن است فردی هردو باشد و امام نباشد. این روایت در کتاب «صحیح مسلم» است و ما هم در کتاب «کافی» این روایت را داریم.

همچنین در کتاب «سنن ابن ماجه» می‌بینیم که نسبت به صلوات بر پیغمبر اکرم می‌نویسد:

«اللهم اجْعَلْ صَلَاتَک وَرَحْمَتَک وَبَرَکاتِک علی سَیدِ الْمُرْسَلِینَ وَإِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَخَاتَمِ النَّبِیینَ مُحَمَّدٍ عَبْدِک وَرَسُولِک إِمَامِ الْخَیرِ وَقَائِدِ الْخَیرِ وَرَسُولِ الرَّحْمَةِ»

سنن ابن ماجه، اسم المؤلف: محمد بن یزید أبو عبدالله القزوینی، دار النشر: دار الفکر - بیروت --، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ج 1، ص 293

در اینجا هم کلمه «امام» بر رسول اکرم اطلاق شده است. ما هم در کتاب‌هایمان داریم که نسبت به رسول اکرم کلمه «امام» اطلاق شده است.

طبق این آیات قرآن کریم، مردم در نصب امام، هیچ دخالتی ندارند!!

بنابراین در اینجا که خداوند نسبت به فرزندان حضرت ابراهیم مثل اسحاق و یعقوب که از پیامبران بودند، می‌فرماید: (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً)، این یک استبعادی نداشته باشد.

بعضی افراد می گویند که مگر حضرت یعقوب پیغمبر نبود؟! وقتی پیغمبر هست، دیگر لازم نیست امام باشد. شاید پیغمبر باشد ولی امام نباشد.

ما در رابطه با حضرت نوح این تعبیر را نداریم. ما در رابطه با بعضی از انبیاء بزرگوار این تعبیر را نداریم، اما نسبت به فرزندان حضرت ابراهیم این تعبیر را داریم و شاید هم تا رسول اکرم ادامه داشته باشد. جالب این است که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا)

تمام کارهای هدایتشان به دستور ماست و جز به دستور ما عمل نمی‌کنند. یعنی تمام کارهایی که انبیاء و امام انجام می‌دهند، به امر الله است چون به نصب الله است. (وَ جَعَلْناهُمْ) به این معناست که ما آنها را جعل کردیم.

بنابراین مردم در نصب امام هیچ دخالتی ندارند. هرجایی کلمه «امام» در قرآن کریم آمده است، واژه (جعل) پشت سر آن بوده است.

(إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً)

من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.

سوره بقره (2): آیه 124

و:

(وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِینَ إِماما)

و ما را پیشوای پرهیزگاران بنما!

سوره فرقان (25): آیه 74

در تمام این آیات کلمه (جعل) آمده است، یعنی جعل الله همواره در کنار امام در قرآن کریم آمده است. ما یک جا نداریم که شما امام انتخاب کنید و به امام بیعت کنید تا این امام شود.

ما چنین چیزی در قرآن کریم نداریم و اگر هم هست، بینندگان عزیز روی خط بیایند و بگویند ما در فلان آیه داریم که خداوند عالم انتخاب امام را به عهده مردم واگذار کرده است. اگر عزیزان یک مورد برای ما بیاورند، ما از حرفمان برمی گردیم.

این نه حرف من است، بلکه حرف همه علما و بزرگان است. در سوره مبارکه انبیاء آیه 73 آمده است: (یهْدُونَ بِأَمْرِنا)، نه «یهدون بأمرهم».

به عنوان مثال ما می‌بینیم بزرگان نسبت به خلیفه اول و خلیفه دوم و بعضی از صحابه بزرگ آورده‌اند که وقتی از آنها مطلبی پرسیده می‌شود، می گویند: ما به رأی خود حرف می‌زنیم و طبق رأی خود می گوییم.

«إن کان صوابا فمن الله وإن کان خطأ فمنی و من الشیطان»

کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، اسم المؤلف: أحمد عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی أبو العباس، دار النشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ج 17، ص 521

این خود مسئله بسیار مهمی است. «مرحوم علامه مجلسی» روی کلمه (بِأَمْرِنا) خیلی مانور داده است.

بنده برای روشن شدن قضیه مطلبی بیاورم. در کتاب «المعتمد فی أصول الفقه» که یکی از کتاب‌های معتبر اهل سنت است جلد دوم آمده است:

«فروی عن أبی بکر الصدیق أنه قال فی الکلالة أقول فیها برأیی فان یکن صوابا فمن الله وإن یکن خطأ فمنی ومن الشیطان والله ورسوله منه بریئان»

از ابوبکر روایت شده است که در کلاله گفت: من با رأی خودم عمل می‌کنم. اگر حرف من درست بود خداوند به من توفیق داده است، اما اگر خطا بود از من و شیطان است و خدا و پیغمبر از حرف من بیزارند.

امام نباید این چطور باشد! امام (یهْدُونَ بِأَمْرِنا) است، «یهدون بأمر نفسه» نیست که بگوید حرف من به امر شیطان است و خدا و رسولش از آن بیزار است! همچنین در قضیه‌ای از «عبدالله بن مسعود» سؤال کردند. او گفت: من به رأی خودم عمل می‌کنم.

«وإن یکن خطأ فمنی ومن الشیطان والله ورسوله منه بریئان»

همچنین عمر بن خطاب هم به رئیس دفتر خود می‌گوید:

«اکتب هذا ما رآه عمر فان یکن صوابا فمن الله وإن یکن خطأ فمن عمر»

بنویس که این رأی عمر است. اگر درست است از سوی خداست و اگر خطا بود متعلق به خود من است.

المعتمد فی أصول الفقه، اسم المؤلف: محمد بن علی بن الطیب البصری أبو الحسین، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1403، الطبعة: الأولی، تحقیق: خلیل المیس، ج 2، ص 381، باب فی المجتهد هل له أن یقلد غیره من المجتهدین کالصحابی وغیره

این خیلی جالب است! ما در این زمینه روایت از آقایان اهل سنت زیاد داریم. به عنوان مثال در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» جلد اول صفحه 447 از قول «عبدالله بن مسعود» آمده است:

«فَإِنْ یک صَوَاباً فَمِنَ اللَّهِ عز وجل وان یکنْ خَطَأً فمنی وَمِنَ الشَّیطَانِ وَاللَّهُ عز وجل وَرَسُولُهُ بَرِیئَانِ»

مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشیبانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج 1، ص 447، ح 4276

همچنین در کتاب «المجموع» اثر «نووی» که کتاب مفصل شافعی‌ها و نظیر کتاب «جواهر الکلام» ما شیعیان است، جلد شانزدهم صفحه 373 آمده است:

«أقول فیها برأیی، فإن أصبت فمن الله، وإن أخطأت فمنی ومن الشیطان، والله ورسوله بریئان»

من به رأی خودم نظر می‌دهم. اگر نظرم مطابق با واقع بود از خداست و اگر خطا بود از من و شیطان است و خدا و پیغمبر از آن بیزار است.

المجموع، نویسنده: النووی، وفات: 676، رده: فقه شافعی، خطی: خیر، ناشر: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع، ج 16، ص 373

در اینجا آش به قدری شور شده است که صدای آشپز هم درآمده است. «ابن تیمیه حرانی» علی رغم اینکه برای خلفا و صحابه سینه چاک می‌کند تا مبادا کوچکترین گردی بر دامن صحابه ننشیند، در کتاب «مجموع الفتاوی» جلد بیستم می‌نویسد:

«وقال غیر واحد من الصحابة کابن مسعود أقول فی‌ها برأیی فان یکن صوابا فمن الله وان یکن خطأ فمنی ومن الشیطان والله ورسوله بریئان منه»

تعداد زیادی از صحابه نظیر ابن مسعود می‌گفتند: من به رأی خودم نظر می‌دهم. اگر نظرم مطابق با واقع بود از خداست و اگر خطا بود از من و شیطان است و خدا و پیغمبر از آن بیزار است.

کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، اسم المؤلف: أحمد عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ج 20، ص 24

اگر فتوایی که می‌دهیم و حرفی که می‌زنیم درست بود از ماست و اگر خطا بود از شیطان است!!

حرف برای هدایت مردم است، برای کارهای شخصی‌شان که نیست! ایشان که نمی‌گوید برو مغازه برای من نان بخر و بیاور، اگر درست بود از من است و اگر خطا بود برای شیطان است.

آن‌ها دارند دستورات دینی می‌دهند. ایشان می‌گوید: اگر این فتاوی خطا بود از من و شیطان است و خدا و رسولش هم از آن بیزار است.

ما باید به این مطالب دقت کنیم. آقایانی که دارند به شیعه ایراد می‌گیرند و علیه شیعه کتاب‌های ضخیم می‌نویسند و سخنرانی می‌کنند و در شبکه‌هایشان حرف‌های بی اساس می‌زنند و توهین می‌کنند به این مطالب دقت کنند.

ما توهین نمی‌کنیم، بلکه کتاب‌های خودشان را مطرح می‌کنیم و می گوییم که شما ببینید در این زمینه ما به هیچ وجه دخالت نمی‌کنیم. شما خودتان ببینید بحثی که دارید مطرح می‌کنید آیا با این آیه قرآن کریم تطبیق می‌کند یا خیر.

همین یک جمله، حقانیت مکتب اهلبیت (علیهم السلام) را ثابت می کند!

نکته‌ای هم الآن به ذهن من آمد که برایم قدری غیر قابل قبول است. نمی‌دانم چکار کنم! اگر مطلبی دیگری نباشد غیر از همین یک جمله، حقانیت شیعه ثابت است.

«ابن حبان» متوفای 354 هجری یکی از علمای طراز اول اهل سنت که از او به امام تعبیر می‌کنند، در کتاب «الثقات» جلد دوم صفحه 192 می‌نویسد که وقتی ابوبکر می‌خواست از دنیا برود به عثمان گفت بیا تا وصیتنامه بنویسم و خلیفه معین کنم.

پیغمبر اکرم به فکرشان نرسید خلیفه معین کنند و بدون تعیین خلیفه از دنیا رفتند، اما ابوبکر می‌خواهد خلیفه معین کند!

پیغمبر اکرم در آخرین لحظات عمر فرمود: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید، اما گفتند: پیغمبر اکرم هذیان می‌گوید!!

رسول اکرم نه بیهوش شدند، نه حالشان خراب بود، نه حال غیر طبیعی داشتند بلکه تنها مریض بود. هرکسی در آخر عمرش حالش همانند جوانی‌اش نیست.

ایشان می‌گوید: ابوبکر به عثمان گفت من می‌خواهم خلیفه معین کنم و بنویس. این شخص کسی است که من دارم معین می‌کنم.

«اکتب هذا ما عهد علیه أبو بکر بن أبی قحافة إلی المسلمین أما بعد»

سپس می‌نویسد:

«ثم أغمی علیه»

سپس بیهوش شد.

عثمان دید که ابوبکر کسی را معین نکرد و شاید بیهوشی او منجر به وفات او شود. به همین خاطر این طور نوشت:

«فقد استخلفت علیکم عمر بن الخطاب»

عمر بن خطاب را برای شما خلیفه معین کردم.

وقتی ابوبکر به هوش آمد، از عثمان پرسید: چکار کردی؟! او گفت: عمر بن خطاب را به عنوان خلیفه انتخاب کردم. ابوبکر گفت: کار بسیار خوبی کردی. اگر اسم خودت را هم می‌نوشتی صلاحیت داشتی!! جالب این است که او گفت:

«اللهم ولیته بغیر أمر نبیک»

خدایا بدون دستور پیغمبر عمر بن خطاب را خلیفه مسلمانان قرار دادم.

الثقات، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی، دار النشر: دار الفکر - 1395 - 1975، الطبعة: الأولی، تحقیق: السید شرف الدین أحمد، ج 2، ص 192 و 193، باب ذکر وصف رسول الله

جالب این است که این روایت در کتاب «اعتقاد أهل السنة و الجماعة» اثر «لالکائی» که کتاب درسی حوزه‌های علمیه اهل سنت است و در دانشگاه‌ها هم در مقطع دکتری تدریس می‌شود آمده است. ایشان در جلد هفتم همین روایت را می‌آورد و می‌نویسد:

«فَأُغْمِی عَلَی أَبِی بَکرٍ إِغْمَاءَةً، فَأَخَذَ عُثْمَانُ الْعَهْدَ فَکتَبَ فِیهِ اسْمَ عُمَرَ»

ابوبکر در لحظات آخر عمر در حال بیهوشی و اغماء بود. عثمان نامه را گرفت و نام عمر بن خطاب را روی آن نوشت.

«قَالَ: فَأَفَاقَ أَبُو بَکرٍ فَقَالَ: «أَرِنَا الْعَهْدَ»»

وقتی ابوبکر به هوش آمد، پرسید: اسم چه کسی را نوشتی؟

«فَإِذَا فِیهِ اسْمُ عُمَرَ، فَقَالَ: «مَنْ کتَبَ هَذَا؟»

وقتی دید اسم عمر بن خطاب نوشته شده است، پرسید: چه کسی این اسم را نوشته است؟!

«فَقَالَ عُثْمَانُ: «أَنَا»»

عثمان گفت: من نوشتم.

«فَقَالَ: «رَحِمَک اللَّهُ وَجَزَاک خَیرًا، فَوَاللَّهِ لَوْ کتَبْتَ نَفْسَک لَکنْتَ لِذَلِک أَهْلًا»»

ابوبکر گفت: رحمت خداوند بر تو و خدا به تو جزای خیر عنایت کند. به خدا سوگند اگر اسم شریف خودت را هم نوشته بودی، شایسته خلافت بودی!

شرح أصول اعتقاد أهل السنة والجماعة، المؤلف: أبو القاسم هبة الله بن الحسن بن منصور الطبری الرازی اللالکائی (المتوفی: 418 هـ(، تحقیق: أحمد بن سعد بن حمدان الغامدی، الناشر: دار طیبة – السعودیة، الطبعة: الثامنة، 1423 هـ / 2003 م، ج 7، ص 1403، ح 2521

پیغمبر اکرم بیهوش نشد، بلکه فرمود:

«هل أکتب لکم کتابا لا تضلوا بعده»

قلم و کاغذی بیاورید تا کتابی بنویسم که هیچگاه گمراه نشوید.

المصنف، اسم المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی، دار النشر: المکتب الإسلامی - بیروت - 1403، الطبعة: الثانیة، تحقیق: حبیب الرحمن الأعظمی، ج 5، ص 439، ح 9757

«ابن حجر» و دیگران می گویند که پیغمبر اکرم می‌خواست نام ائمه بعد از خودش را در این وصیتنامه بنویسد، اما گفتند که پیغمبر اکرم هذیان می‌گوید.

آقای ابوبکر بیهوش می‌شود، عثمان نام عمر بن خطاب را می‌نویسد و وقتی ابوبکر به هوش می‌آید می‌گوید:

«رَحِمَک اللَّهُ وَجَزَاک خَیرًا، فَوَاللَّهِ لَوْ کتَبْتَ نَفْسَک لَکنْتَ لِذَلِک أَهْلًا»

یعنی پیغمبر اکرم اینقدر به فکرشان نرسید بنویسد، اما ایشان نوشت. پیغمبر اکرم بیهوش نبود، اما گفتند:

«إن الرجل لیهجر»

منهاج السنة النبویة، اسم المؤلف: أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مؤسسة قرطبة - 1406، الطبعة: الأولی، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ج 6، ص 19

اما این آقا از هوش هم رفت، بیهوش شد و سپس به هوش آمد. ابوبکر به عثمان گفت: چرا این مطلب را نوشتی؟! او گفت: دیدم تو از هوش رفتی و حالت خیلی خراب است و احساس کردم تمام کردی. ترسیدم اگر اسم عمر را ننویسم مردم به اختلاف بیفتند.

ما نمی‌دانیم! ما نه جسارت می‌کنیم، نه توهین می‌کنیم، نه فحش می‌دهیم، نه می گوییم که شما زاده یهودی هستید همانطور که نسبت به شیعه می گویند. ما تنها مطالبی از کتاب‌های خودشان می‌آوریم و تصویر را هم نشان می‌دهیم.

ما همین جا کتاب «صحیح بخاری» را نشان می‌دادیم و در «شبکه کلمه» می‌گفتند که آقای قزوینی جلد کتاب «صحیح بخاری» را نشان می‌دهد، اما بین کتاب کاغذ گذاشته و آن را به مردم نشان می‌دهد!!

الآن هم فایل پی دی اف کتاب «الثقات» اثر «ابن حبان» در اینترنت موجود است. همچنین کتاب «اعتقاد أهل السنة و الجماعة» اثر «لالکائی» هم با شرح «دکتر احمد سعد بن حمدان» که ما با ایشان چندین مورد مناظره و مکاتبه داشتیم موجود است.

کتاب «قصة الجوار الهادی» اثر ما هم روی شاخ ایشان می‌چرخد!! ایشان استاد در قسم عقیده در دانشگاه أم القری مکه مکرمه بودند. آن سالی که ما با ایشان مناظره داشتیم، مناظره ما تا سال 1385 طول کشید.

آن سال ایشان بیست و یکمین سال تدریس در مقطع دکتری بودند. ایشان هم بر این کتاب شرح کرده است و این کتاب هم در حوزه‌ها و دانشگاه‌های اهل سنت تدریس می‌شود.

بنده خواستم در اینجا توضیح بدهم که اولاً (جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً) به این معناست که آنها را ما جعل کردیم، نه اینکه مردم انتخاب کرده باشند. همچنین (یهْدُونَ بِأَمْرِنا) به این معناست که هدایتشان به دستور ماست، نه به امر خودشان.

(وَ أَوْحَینا إِلَیهِمْ فِعْلَ الْخَیرات)

و انجام کارهای نیک را به آنها وحی کردیم.

سوره انبیاء (21): آیه 73

حال شاید بگویند به رسول اکرم وحی شد، به امیرالمؤمنین هم وحی شد؟! ما می گوییم که به حضرت مریم وحی شد یا وحی نشد؟! ملائکه با حضرت مریم صحبت کردند یا نکردند؟! آیا حضرت علی بالاتر است یا حضرت مریم بالاتر است؟!

مادر حضرت موسی بالاتر است یا حضرت علی و امام حسین بالاتر هستند؟! هر معنایی از وحی در رابطه با مادر حضرت عیسی و مادر حضرت موسی می‌گیرید، همان را به توان صد درباره حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) هم بگیرید که نفس پیغمبر اکرم است.

این‌ها را طبق تصریح آیه مباهله انجام بدهید، ما که دعوا نداریم. ما داریم از آیات قرآن کریم استفاده می‌کنیم و می گوییم که هرچه داریم از خداوند است. ما نمی‌گوییم که اگر درست بود مال خداوند است و اگر باطل بود مال ما و شیطان است!!

ما به هیچ وجه از خودمان هیچ چیزی نداریم و اضافه هم نمی‌کنیم. همان متن قرآن کریم را کنار هم می‌گذاریم. قرآن کریم هم آیات را تفسیر می‌کند.

مجری:

جالب اینجاست که امیرالمؤمنین تا به حال یک بار هم این حرف را نزده است که من از جانب خودم دارم این حرف را می‌زنم.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، یک مرتبه هم نفرموده است، بلکه هرچه فرموده این است که فرمودند:

«أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّدٍ»

من بنده‌ای از بندگان حضرت محمد هستم.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 90، ح 5

عبد بدون اجازه مولا حرف نمی‌زند. امیرالمؤمنین در برابر رسول اکرم سلم محض است و اراده‌ای ندارد. در روایات متعدد آمده است که امیرالمؤمنین فرمودند: من هرچه دارم از رسول اکرم دارم. من هرچه می گویم از زبان رسول اکرم می گویم.

رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) هم هرچه می‌فرمایند از خداوند متعال می‌فرمایند. همانند حدیث سلسلة الذهب که «فخر رازی» و دیگران آورده‌اند، امام رضا (علیه السلام) می‌فرماید: روایاتی که ما می گوییم از پدرم و پدرم از پدرش و پدرانش و علی بن أبی طالب و رسول اکرم نقل می‌کنند.

رسول اکرم از جبرئیل و جبرئیل از میکائیل و میکائیل از اسرافیل و اسرافیل از خداوند تبارک و تعالی نقل می‌کنند. تمام احادیث ما این چنین است.

آیت الله العظمی بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب «جامع أحادیث الشیعه» جلد اول هفتاد و اندی روایت آورده است که ائمه اطهار فرموده‌اند ما هرچه مطالب شرعی و احکام و عقاید می گوییم از پدرمان و جدمان و نبی گرامی اسلام است.

ایشان بیش از هفتاد روایت آورده است که احادیث ائمه اطهار «حدیثی و حدیث أبی و حدیث أبیه و حدیثه حدیث أبی و حدیث جده عن رسول الله» آورده‌اند. بعضی روایات «عن الله تبارک و تعالی» و بعضی دیگر از روایات هم «عن الرسول» آورده‌اند. رسول هم؛

(وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است.

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

در سوره سجده هم همین تعبیر در رابطه با انبیاء بنی اسرائیل آمده است. در آنجا هم آمده است:

(وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا)

و از آنها امامان (و پیشوایانی) برگزیدیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند.

سوره سجده (32): آیه 24

در این آیه هم (جَعَلْ) آمده است و هم (یهْدُونَ بِأَمْرِنا) آمده است. ما «بأمری» یا «بغیر أمر نبیک» نداریم. ما «بغیر أمر الله» در مورد ائمه اطهار نداریم. من در خدمت شما هستم.

مجری:

احسنتم، خیلی ممنون و متشکرم. اجازه بفرمایید یک توقف بگیریم و ان شاءالله سؤال بعدی را بعد از این میان برنامه مطرح خواهم کرد و همچنان با ما همراه باشید.

صلی الله علیک یا امیرالمؤمنین

بیننده برنامه «حبل المتین» هستید در یکشنبه شب‌ها از «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» و در خدمت حضرت آیت الله حسینی قزوینی هستیم.

حضرت استاد مباحث امامت را آغاز فرمودند و امشب موضوع برنامه پیرامون کلمه و واژه «ائمه» در قرآن کریم بود که اشاره کردند به یکی دو مورد از آیاتی که ائمه در آن آمده است و منظور را هم فرمودند. جناب استاد فکر می‌کنم آیات دیگر هم ادامه داشته باشد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بله، آیات دیگری هم هست. در سوره مبارکه سجده آیه 23 و 24 در خصوص حضرت موسی آمده است:

(وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَی الْکتابَ فَلا تَکنْ فِی مِرْیةٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدی لِبَنِی إِسْرائِیلَ)

ما به موسی کتاب آسمانی دادیم و شک نداشته باش که او آیات الهی را دریافت داشت و ما آن را وسیله هدایت بنی اسرائیل قرار دادیم.

(وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یوقِنُون)

و از آنها امامان (و پیشوایانی) برگزیدیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند بخاطر اینکه شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند.

سوره سجده (32): آیات 23 و 24

بازهم در سوره مبارکه قصص آیه 5 آمده است:

(وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین)

اراده ما بر این قرار گرفته است که به مستضعفین نعمت بخشیم، و آنها را پیشوایان و وارثین روی زمین قرار دهیم!

سوره قصص (28): آیه 5

این هم هست. اگر بخواهیم به این آیه هم وارد شویم، بحث خیلی طولانی می‌شود. این آیه در رابطه با حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) است. ذیل آیات دیگری که؛

(هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَ لَوْ کرِهَ الْمُشْرِکون)

او کسی است که رسولش را با هدایت و آئین حق فرستاد تا او را بر همه آئین‌ها غالب گرداند هر چند مشرکان کراهت داشته باشند.

سوره توبه (9): آیه 33

در کنار آن هم این آیه می‌آید و می‌فرماید: ما می‌خواهیم منت بگذاریم بر کسانی که به استضعاف کشیده شدند و مورد ظلم قرار گرفتند و آنها را پیشوایان قرار بدهیم.

ما روایات متعدد داریم که این آیه مربوط به حضرت صاحب الزمان و حکومت جهانی حضرت ولی عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است. حضرت ولی عصر می‌آیند و بعد از آن امام حسین (علیه السلام) و امیرالمؤمنین و رسول اکرم برمی گردند.

بنا به نقلی امام حسین دو مرتبه برمی گردند و این قضیه ادامه دارد تا قیام قیامت. همانطور که قرآن کریم می‌فرماید:

(إِذَا الشَّمْسُ کوِّرَتْ وَ إِذَا النُّجُومُ انْکدَرَتْ وَ إِذَا الْجِبالُ سُیرَتْ وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ)

در آن هنگام که خورشید درهم پیچیده شود و در آن هنگام که ستارگان بی‌فروغ شوند و در آن هنگام که کوه‌ها بحرکت در آیند و در آن هنگام که با ارزشترین اموال به دست فراموشی سپرده شود.

سوره تکویر (81): آیات 1 – 4

بنابراین آیه شریفه:

(وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِین)

به حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) و ائمه دیگر برمی گردد. این مطالب در رابطه با بحث ائمه اطهار بود که این پنج آیه نظیر آیات 73 از سوره مبارکه انبیاء، آیه 24 سوره سجده، آیه 5 سوره قصص، آیه 12 سوره توبه و آیه 221 سوره بقره است.

مجری:

استاد واژه «ائمه کفر» هم در قرآن کریم آمده است. اشاره فرمودید که هم ائمه هدایت آمده است و هم ائمه کفر و ضلالت آمده است. آنجا خداوند متعال این را چطور به آنها نسبت می‌دهد؟!

توضیحی درباره «ائمه کفر و ضلالت» در قرآن کریم!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

بنده ابتدا آیه را بخوانم. در کلمه (أَئِمَّةَ الْکفْر) ما دو تعبیر در قرآن کریم داریم. یک مورد:

(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْر)

با پیشوایان کفر پیکار کنید.

سوره توبه (9): آیه 12

مراد ابوسفیان و ابوجهل و ابولهب و امثال آنها هستند که پیشوایان کفر بودند. خداوند متعال در اینجا به خودش نسبت نداده است، بلکه می‌فرماید: این‌ها پیشوایان کفر هستند. این پیشوایان کفر را هرکجا پیدا کردید بکشید.

همچنین در سوره مبارکه قصص آیه 41 در رابطه با فرعون است. قرآن کریم در مورد او می‌فرماید:

(فَأَخَذْناهُ وَ جُنُودَهُ فَنَبَذْناهُمْ فِی الْیمِّ فَانْظُرْ کیفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ)

ما نیز او و لشکریانش را گرفتیم و به دریا افکندیم، اکنون بنگر پایان کار ظالمان چه شد؟

این هم از معجزات قرآن کریم است که حضرت موسی عصا را به رود نیل می زند، رود شکافته می‌شود و حدود دوازده تونل تشکیل می‌شود که اصحاب از یک طرف می‌روند و از طرف دیگر بیرون می‌آیند.

لازم به ذکر است که رود نیل بسیار گود بود و اگر اصحاب حضرت موسی بخواهند بروند داخل و بیفتند، دیگر بالا آمدنشان سخت است. در مقابل خداوند عالم این را طوری تنظیم کرد که آنها به راحتی وارد نیل شدند و به راحتی هم از رود نیل بیرون آمدند.

از طرف دیگر هم سپاهیان فرعون که آنها را دنبال کرده بودند، دیدند که در باز است و خیال کردند می‌توانند وارد شوند. در مقابل همین که وارد رود نیل شدند دستور به آب آمد که حرکت کند. آب حرکت کرد و سپاهیان فرعون را غرق کرد و همگی از بین رفتند.

خداوند عالم تنها یک نفر را نجات داد و آن هم جسد فرعون بود تا برای آیندگان عبرت باشد. در حال حاضر جسد فرعون در یکی از موزه‌های مصر مومیایی شده موجود است. وقتی مردم به مصر می‌روند، یکی از اماکن دیدنی جسد مومیایی شده فرعون است.

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ لا ینْصَرُونَ)

و ما آنها را پیشوایانی که دعوت به آتش (دوزخ) می‌کنند قرار دادیم، و روز رستاخیز یاری نخواهند شد.

سوره قصص (28): آیات 40 و 41

عزیزان بیننده خوب دقت کنند در اینکه این افراد پیشوا بودند هیچ شکی نیست. همانطور که ابوسفیان و دیگران پیشوای مشرکین بودند و قرآن کریم فرمود:

(فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکفْر)

این افراد هم پیشوایان کفر بودند و در آن هیچ شک و شبهه‌ای نیست. (یدْعُونَ إِلَی النَّارِ) به این معناست که این افراد دعوت گر به آتش بودند مثل ابوسفیان و امثال او که دعوت گر به آتش بودند.

این مسئله شبهه‌ای ندارد، اما آنچه که مهم است همانطور که حضرتعالی اشاره فرمودید در اینجا می‌فرماید: (وَ جَعَلْناهُمْ) به این معنا که ما جعل کردیم.

این قضیه برای بسیاری از آقایان مفسرین مشکل درست کرده است. اولاً ما در کتاب «کافی» جلد اول صفحه 216 روایت داریم که امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید:

«إِنَّ الْأَئِمَّةَ فِی کتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِمَامَانِ»

ائمه در قرآن کریم دو دسته هستند.

«قَالَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی- وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَا بِأَمْرِ النَّاسِ»

یک دسته که خداوند متعال می‌فرماید: امامانی هستند که هدایت به امر الله می‌کنند، نه به امر مردم.

چنین نیست که هرچه مردم دستور دادند به آن عمل کنند.

«یقَدِّمُونَ أَمْرَ اللَّهِ قَبْلَ أَمْرِهِمْ وَ حُکمَ اللَّهِ قَبْلَ حُکمِهِمْ»

این ائمه امر الهی را مقدم بر امر مردم و حکم الهی را مقدم بر حکم مردم می‌کنند.

«قَالَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ یقَدِّمُونَ أَمْرَهُمْ قَبْلَ أَمْرِ اللَّهِ وَ حُکمَهُمْ قَبْلَ حُکمِ اللَّهِ»

امامانی هم هستند که به سوی آتش دعوت می‌کنند. این افراد بدون آنکه امر الهی را در نظر بگیرند می‌خواهند دستورات خود را در جامعه پیاده کنند.

«وَ یأْخُذُونَ بِأَهْوَائِهِمْ خِلَافَ مَا فِی کتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»

آنچه هوای نفسشان می‌طلبد را در جامعه پیاده می‌کنند، خلاف آنچه در کتاب خدا آمده است.

الکافی، نویسنده: کلینی، محمد بن یعقوب، محقق / مصحح: غفاری علی اکبر و آخوندی، محمد، ج 1، ص 216، ح 2

«علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه)» در کتاب «المیزان» جلد شانزدهم صفحه 38 می‌فرماید:

«و معنی جعلهم أئمة یدعون إلی النار، تصییرهم سابقین فی الضلال یقتدی بهم اللاحقون»

معنای این آیه این است که ائمه کفر پیشوایانی هستند که راه گمراهی را هموار می‌کنند تا آیندگان هم به آنها اقتدا کنند.

«و لا ضیر»

اینکه خداوند عالم آنها را به خود نسبت داده است ذهنت را مشغول نکند.

«فیه لکونه بعنوان المجازاة علی سبقهم فی الکفر و الجحود و لیس من الإضلال الابتدائی فی شی‌ء»

آن‌ها به قدری گناه و معصیت کردند که خداوند عالم می‌خواست به آنها مکافات بدهد به همین خاطر رهبر گمراهان قرار داده است.

المیزان فی تفسیر القرآن، نویسنده: طباطبایی، سید محمد حسین، ج 16، ص 38، باب بیان

یعنی فردای قیامت هم جزا و کیفر خودشان را باید بچشند و هم کیفر کسانی که آنها را گمراه کردند. این به عنوان ضلالت ابتدایی نیست.

ائمه هدی اعم از انبیاء الهی و دیگر بزرگواران را خداوند عالم از روز اول برای هدایت مردم انتخاب کرده است. این برای آنها و برای مردم تفضلی بوده است.

در مقابل فرعون و امثال آنها در حقیقت مدتی که در ضلالت و کفر از حد گذراندند، خداوند عالم آنها را امام قرار داده است تا کیفر و مجازاتشان بیشتر شود. قرآن کریم می‌فرماید افرادی که فریب خورده‌اند، می گویند:

(رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا)

خداوندا! این‌ها بودند که ما را گمراه ساختند.

(فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ)

پس کیفر آنها را از آتش دو برابر کن.

(قالَ لِکلٍّ ضِعْفٌ وَ لکنْ لا تَعْلَمُون)

می‌گوید برای هر کدام (از شما) عذاب مضاعف است ولی نمی‌دانید.

سوره اعراف (7): آیه 38

خداوند عالم می‌فرماید: آن‌ها را دو برابر عذاب می‌کنم، به خاطر گمراهی خودشان و گمراه کردن شما. شما را هم دوبرابر عذاب می‌کنم، به خاطر رفتن به راه ضلالت و تبعیت از این افراد. اگر شما از این افراد تبعیت نمی‌کردید، آن‌ها دست از اضلال برمی داشتند.

بنابراین خداوند عالم در آیه شریفه: (وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ) به این معناست که خداوند عالم می‌خواست این افراد را مکافات کند. همانطور که قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا)

و آنها که در راه ما (با خلوص نیت) جهاد کنند قطعاً هدایتشان خواهیم کرد.

سوره عنکبوت (29): آیه 69

از طرف دیگر هم قرآن کریم می‌فرماید:

(إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِم)

(اما) خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنها خود را تغییر دهند.

سوره رعد (13): آیه 11

و:

(وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمی)

و هر کس از یاد من روی‌گردان شود زندگی تنگ (و سختی) خواهد داشت، و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.

سوره طه (20): آیه 124

حال (مَعِیشَةً ضَنْکاً) چه در مسائل مادی و چه در مسائل معنوی! کسانی که گمراه شدند، خداوند به گمراهی آنها اضافه می‌کند.

خداوند عالم آنها را پرچمدار جهنم قرار داده است، به خاطر اینکه می‌خواستند مجازاتشان را دوبرابر کند. حال دقت داشته باشید که این برای کسی حجت نیست.

آیت الله مکارم شیرازی در کتاب «تفسیر نمونه» می‌نویسد: بعضی از مفسرین در اینجا دچار اشکال شدند و نتوانستند حل کنند که چرا خداوند جعل را به خودش قرار داده است.

بعد ایشان می‌نویسد: این آیه اولاً در رابطه با فرعون است. در قیامت فرعون پیشوای کسانی است که گمراه کرده است. او به طرف جهنم جلو می افتد و تمام کسانی که پیرو او بودند هم به دنبال او می‌روند. به این تعبیر می گویند:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ)

ما ضمن اینکه به ایشان احترام می‌گذاریم و دست بزرگواران را هم می‌بوسیم، ما خیلی نمی‌توانیم فرمایش ایشان را بپذیریم. البته دومین توجه ایشان توجیه زیبایی است. آیت الله مکارم شیرازی می‌نویسند:

«کونهم أئمة الضلال - فی الحقیقة - نتیجة أعمالهم أنفسهم»

نتیجه اعمال این افراد این است که خداوند عالم آنها را پیشوای گمراهان قرار داده است تا عذابشان را دوچندان کند.

الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، نویسنده: الشیخ ناصر مکارم الشیرازی، ج 12، ص 238، باب 3 کیف کان عاقبة الظالمین؟

این همان تعبیری است که «علامه طباطبایی» هم داشتند. ما از طرف دیگر روایت داریم که امامان دعوت گر به آتش متعلق به گذشتگان نیست، بلکه در اسلام هم بوده است.

در کتاب «صحیح بخاری» حدیث 436 روایت داریم که در یکی از جنگ‌ها بحث «عمار» و «سلمان» پیش می‌آید. رسول اکرم فرمود:

«وَیحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَةُ الْبَاغِیةُ یدْعُوهُمْ إلی الْجَنَّةِ وَیدْعُونَهُ إلی النَّارِ»

آه از آنچه بر سر عمار می‌آید. او کسی است که گروه ستمگر او را خواهد کشت. عمار آنها را به طرف بهشت دعوت می‌کند، اما آنها عمار را به طرف جهنم دعوت می‌کنند.

الجامع الصحیح المختصر، اسم المؤلف: محمد بن إسماعیل أبو عبدالله البخاری الجعفی، دار النشر: دار ابن کثیر, الیمامة - بیروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقیق: د. مصطفی دیب البغا، ج 1، ص 172، ح 436

مراد از این گروه جنگ صفین و سپاه معاویه است. این روایت صریح در کتاب «صحیح بخاری» آمده است. حضرت می‌فرمایند که آنها عمار را به آتش دعوت می‌کردند.

«ابن تیمیه» و دیگران معطل مانده‌اند که چکار کنند. «ذهبی» و دیگران می گویند که قاتل «عمار» شخصی به نام «ابو القاعده» از اصحاب پیغمبر اکرم است. پیغمبر اکرم فرمود: قاتل «عمار» در آتش جهنم است.

«وَیدْعُونَهُ إلی النَّارِ» به این معناست که این سپاه و آنچه زیر پرچم معاویه هستند عمار را به طرف جهنم دعوت می‌کنند.

عجیب است که این روایت در چند جای کتاب «صحیح بخاری» و کتاب «میزان الاعتدال» و کتاب «البدایة و النهایة» اثر «ابن کثیر دمشقی» شاگرد «ابن تیمیه» آمده است. آن‌ها مفصل آورده‌اند که مصداق «وَیدْعُونَهُ إلی النَّارِ» که در رابطه با فرعون آمده است، معاویه و سپاهیان معاویه است.

مجری:

جناب استاد خیلی ممنون و متشکرم. دوستان اشاره می‌کنند که تماس‌ها برقرار است. اجازه می‌فرمایید در خدمت مخاطبین بیننده باشیم؟!

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

ما در خدمت شما هستیم.

تماس‌های بینندگان برنامه:

آقای امیر از گلستان پشت خط هستند. سلام عرض می‌کنم، شبتان بخیر:

بیننده (آقای امیر از گلستان – شیعه):

سلام بر استاد محقق دکتر قزوینی و مجری محترم و عوامل زحمتکش پشت برنامه.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

واقعاً برنامه‌هایتان بسیار آموزنده و بسیار جالب است. درواقع یک دانشگاه تمام عیار است. خداوند خیرتان بدهد.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

جزاکم الله خیرا.

بیننده:

سلامت باشید. استاد گرامی چند ماه پیش یکی از وهابی‌ها در «شبکه کلمه» می‌گفت: آقای قزوینی وقتی متن کتابی را نشان می‌دهد، پاورقی‌ها را نشان نمی‌دهد.

این در حالی است که تصحیح کنندگان کتاب‌های ما در پاورقی بعضی از احادیث را موضوع دانسته و رد کرده‌اند. هنوز بیننده متن و جلد کتاب را درست مشاهده نکرده است، اما آقای قزوینی بسیار سریع رد می‌شود. چه پاسخی دارید؟!

بنده پیشنهاداتی هم دارم و قبلاً هم عرض کردم لطفاً مجریان محترم را موظف کنید پایان هر برنامه یا ابتدا و پایان هر برنامه، ساعت بازپخش بعدی برنامه را اعلام کنند، نفرمایند شش ساعت یا هشت ساعت بعد.

پیشنهاد دوم من این است که برنامه‌ای ساخته شود تحت عنوان معرفی کتاب‌هایی در رد وهابیت یا کتاب‌هایی برای مطالعه بیشتر.

پیشنهاد سوم من این است هر استادی که در برنامه‌ای حضور پیدا می‌کند، آثار آن استاد را معرفی کنید تا محققان استفاده بیشتری کنند. خداوند خیرتان بدهد. شرمنده که مزاحم وقت گرامی شما شدم. خدانگهدار همه شما

مجری:

خیلی ممنونم آقای امیر از گلستان. جسارتا من بازپخش برنامه را اعلام کنم. برنامه ما 20:30 آغاز شده بود و هشت ساعت بعد 04:30 بامداد و هشت ساعت بعد یعنی 12:30 برنامه تکرار می‌شود.

اگر هم عضو کانال «شبکه جهانی حضرت ولی عصر» شوید، در پیام رسان ایتا هر روز لیست تمام برنامه‌ها اعم از برنامه‌های زنده و بازپخش‌ها هست. از آن طریق هم می‌توانید لیست برنامه‌ها را مشاهده بفرمایید.

آقای حسینی از لرستان پشت خط ارتباطی هستند. آقای حسینی خدمت شما سلام عرض می‌کنم:

بیننده (آقای حسینی از لرستان – شیعه):

سلام علیکم، شبتان بخیر.

مجری:

سلام علیکم و رحمة الله، بفرمایید:

بیننده:

سلام عرض می‌کنم خدمت مجری محترم برنامه و حضرت آیت الله حسینی قزوینی.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

بیننده:

واقعاً حضرت آیت الله قزوینی از افتخارات مسلمانان و ما شیعیان هستند. ما به وجود ایشان می‌بالیم و افتخار می‌کنیم. ان شاءالله که خداوند ایشان را برای مسلمانان حفظ بفرمایند.

دو سؤال داشتم و می‌خواستم حاج آقا به ما توصیه بفرمایند. سؤال اول اینکه می‌خواستم ببینم ترجمه ادعیه‌های معروف مثل ادعیه امام سجاد (علیه السلام) همان نقش و اثر ادعیه عربی را دارد یا خیر؟!

اگر ما ترجمه فارسی را بخوانیم همان نقش ادعیه عربی را دارد یا حتماً باید متن عربی را بخوانیم؟!

بعضی از متون ادعیه ما متن بسیار سخت و دشواری دارد و خواندن آنها برای ما که با عربی آشنا نیستیم خیلی سخت است. آیا می‌شود ترجمه فارسی را خواند و همان اثر را دارد یا خیر؟!

سؤال دوم این است که آیا ما می‌توانیم دعای شخصی بخوانیم؟! یعنی می‌توانیم برای بستگان دعا بخوانیم؟! بسیار سفارش شده است که اگر می‌خواهید دعا بخوانید باید کلی باشد و برای جمیع مسلمانان دعا بخوانید. آیا دعا برای بستگان اثر دارد؟!

یعنی دعا برای بستگان، برای فرزندان به صورت شخصی امکان پذیر است یا باید به صورت کلی خوانده شود؟!

می‌خواستم حاج آقا لطفی کنند و دعای که در رفع مشکلات مؤثر باشد برای ما پیشنهاد بفرمایند تا داشته باشیم. البته در کتاب‌های دعا زیاد مشاهده می‌کنیم، اما آن چیزی که حاج آقا خودشان تجربه کردند را اگر ممکن است برای ما لطف کنند.

خیلی ممنون متشکرم از برنامه خوبتان. ان شاءالله که خداوند همیشه شما و حاج آقا را برای اسلام و مسلمین نگهدارد.

مجری:

خداحفظتان کند، خیلی متشکرم، شبتان بخیر. جناب آقای عارف از شوشتر تماس بعدی ما هستند. سلام عرض می‌کنم، بفرمایید:

بیننده (آقای عارف از شوشتر – شیعه):

سلام علیکم، خسته نباشید.

مجری:

علیکم السلام و رحمة الله، خیلی ممنون و متشکرم.

بیننده:

سلام من در مورد عایشه هست در جنگ جمل. می دانید که ما شیعیان اعتقاد داریم که مقصر جنگ جمل عایشه است و از هردو طرف هزاران نفر کشته شدند.

سؤال اینجاست که وقتی امیرالمؤمنین توانست عایشه را شکست بدهد، چرا عایشه را قصاص نکرد؟! چرا امیرالمؤمنین عایشه‌ای که باعث شد اصحاب امیرالمؤمنین شهید شوند را قصاص نکرد؟! چرا امیرالمؤمنین با عایشه برخورد نکردند؟!

تا جایی که من می دانم عایشه از سوی امیرالمؤمنین به همراه چند نفر به مدینه فرستاده شدند. عایشه باید طبق شریعت اسلام در قبال کشته شدن هزاران نفر گردن زده می‌شد. چرا امیرالمؤمنین او را قصاص نکرد؟!

مجری:

آقای عارف از شوشتر از شما خیلی ممنونم. سؤال واضح شد. ممنون و متشکرم، شب شما بخیر. تماس بعدی آقای حسینی از مازندران هستند. آقای حسینی سلام عرض می‌کنم:

بیننده (آقای حسینی از مازندران – شیعه):

سلام علیکم، خسته نباشید، خدا قوت. محضر استاد آقای قزوینی هم عرض سلام و ادب و احترام دارم.

سؤال من این است که اولاً استاد قزوینی فرمودند که حتی «مرحوم طباطبایی» هم در این قضیه به مشکل برخوردند که خداوند چرا امامان کافر را به خودش نسبت داده است.

آقای قزوینی من شاگرد شما هستم و دارم درس پس می‌دهم. اگر شما آیه 60 از سوره مبارکه مائده را نگاه کنید، آمده است:

(وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ أُولئِک شَرٌّ مَکاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ)

و از آن‌ها میمون‌ها و خوکهایی قرار داده و پرستش بت کرده‌اند موقعیت و محل آنها بدتر است و از راه راست گمراه‌ترند.

سوره مائده (5): آیه 60

خداوند متعال باید جعل کند و جعل کرده است. بنی اسرائیل (الْخَنازِیرَ وَ عَبَدَ الطَّاغُوتَ) هستند.

این آیه دقیقاً دارد به تمام مفسرین جهان جواب می‌دهد و می‌فرماید: خداوند متعال به همین خاطر جعل می‌کند. خداوند متعال بنی اسرائیل را جعل کرد و به شکل میمون و خنازیر درآورد. کفار دارند به (عَبَدَ الطَّاغُوتَ) نگاه می‌کنند.

این‌ها همه جعل است و امر خداوند است. خداوند متعال که انسان‌ها را جعل کرده است، کفار را هم جعل می‌کرد به نام امامی که خودشان قبول دارند.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

یک لحظه توقف کنید. جعل در قرآن کریم به دو معناست. یک جعل تکوینی است که قرآن کریم می‌فرماید:

(إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئاً أَنْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکون)

فرمان او تنها این است که هر گاه چیزی را اراده کند به او می‌گوید:" موجود باش" آن نیز بلافاصله موجود می‌شود!

سوره یس (36): آیه 82

آیه شریفه (وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازِیرَ) امر تکوینی است. بحث ما در تشریع است. آیه شریفه:

(إِنِّی جاعِلُک لِلنَّاسِ إِماماً)

من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.

سوره بقره (2): آیه 124

و:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا)

و:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّار)

اینها جعل تکوینی نیست بلکه جعل تشریع است. در جعل تکوین: (إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیئاً أَنْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکون) است. ما کاری در کار تکوین خداوند نداریم، اما اینکه آقایان مفسرین در اینجا دچار مشکل شدند به این خاطر است که در کنار:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا)

آمده است:

(وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یدْعُونَ إِلَی النَّار)

برادر بزرگوارم هردو در اینجا تشریع است، اما به جهت اینکه تشریع است با مشکل مواجه شدند.

حضرت علامه می‌فرمایند که اینها در حقیقت گناهی کردند و خداوند عالم به خاطر اینکه گناهشان را دو چندان کند یک مقام پیشوایی هم به آنها داد. خداوند این مقام را به این افراد داد و آنها را این چنین قرار داد که پیشوا باشند و فردای قیامت عذابشان دو برابر باشد.

مجری:

تشکر می‌کنم از آقای حسینی از مازندران. تماس بعدی آقای بهادری از کرج هستند. سلام عرض می‌کنم، شبتان بخیر:

بیننده (آقای بهادری از کرج – شیعه):

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام عرض می‌کنم خدمت جنابعالی و حضرت آیت الله حسینی قزوینی.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

سلام علیکم و رحمة الله.

بیننده:

در کتاب «مسند أحمد بن حنبل» جلد اول صفحه 108 می گویند: اولین درگیری بین مسلمانان در کنار بستر پیغمبر اکرم بود و اولین کسی که وحدت بین مسلمانان را از بین برد خلیفه دوم بود در 24 ماه صفر همان سال.

در همین رابطه چند آیه از قرآن کریم هم هست. سوره نجم آیه 2، سوره آل عمران آیه 31 و سوره حشر آیه 6 و سوره احزاب آیه 35. به عنوان مثال در سوره مائده آیه 44 آمده است:

(وَ مَنْ لَمْ یحْکمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِک هُمُ الْکافِرُون)

و آنها که به احکامی که خدا نازل کرده حکم نمی‌کنند کافرند.

سوره مائده (5): آیه 44

سؤال من از جناب عمر بن خطاب این است شما در بستر بیماری رسول الله به پیغمبر اکرم توهین کردید و مانع نوشتن وصیتنامه شدید.

چرا در زمان بیماری ابوبکر که دائماً بیهوش می‌شدند و از حال می‌رفتند و به هوش می‌آمدند، یقه جناب عثمان که بدون اجازه ابوبکر اسم شما را داخل وصیتنامه نوشتند نگرفتید؟! چرا بدون اجازه ابوبکر در وصیتنامه او خیانت کردید؟!

سؤال دوم اینکه چرا وقتی پیغمبر اکرم در بستر بیماری بودند و فرمودند: قلم و کاغذی بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید، چرا عمر بن خطاب گفت ساکت شوید این مرد بیمار است و دارد هذیان می‌گوید و ما را قرآن کافی است؟!

در مقابل وقتی که ابوبکر بیمار بود و از هوش می‌رفت و بازهم به هوش می‌آمدند و قلم و دوات خواستند که وصیتنامه بنویسد، چرا آقای عمر بن خطاب به عثمان نگفتند این مرد دارد هذیان می‌گوید و کتاب خدا ما را کافی است؟! در مقابل قرآن کریم می‌فرماید:

(وَ ما ینْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْی یوحی)

و هرگز از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید. آنچه آورده چیزی جز وحی نیست که به او وحی شده است.

سوره نجم (53): آیات 3 و 4

در ثانی آقایان می گویند که انتخاب ابوبکر با شورا بوده است. اولاً شورا ادله نیست، زیرا در شرع اسلام چهار چیز دلیل است: کتاب خدا، سنت پیغمبر اکرم، اجماع و عقل. ثانیاً شورایی در کار نبوده است.

«بخاری» در صفحه 1268 حدیث 6830 نقل می‌کند که بیعت با ابوبکر از زبان عمر بن خطاب یک فلته بوده است، یعنی یک کار ناپخته و عجله‌ای!

شورا به معنای مشورت کردن است. اگر با مشورت مسلمین بوده است که آقای عمر بن خطاب این حرف را نمی‌زد که بیعت با ابوبکر یک فلته بوده است و خداوند ما را از شر آن حفظ کرد.

در کتاب «الملل و النحل» اثر «امام محمد عبدالکریم شهرستانی» صفحه 13 آمده است که عمر بن خطاب می‌گوید: بیعت با ابوبکر فلته بوده است و خداوند ما را از شر او دور کرد.

عمر بن خطاب می‌گوید: من اصلاً اجازه ندادم که با انصار مشورت شود. قبل از اینکه انصار رأی خود را بدهند، من دست دراز کردم و با ابوبکر بیعت کردم. والسلام علیکم و رحمة الله

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم آقای بهادری از کرج. عذرخواهی می‌کنم از بینندگان عزیز و ارجمند، زیرا تماس‌ها بسیار زیاد بود اما واقعاً فرصت دیگری هم نداریم.

در این فرصت باقیمانده به پاسخ سؤالات بینندگان عزیز می‌پردازیم. ان شاءالله در برنامه‌های بعدی از دیگر عزیزان استقبال خواهیم کرد.

حضرت استاد جناب آقای امیر از گلستان در خصوص شبهه‌ای که شبکه‌های وهابی مطرح می‌کنند سؤال پرسیده بودند. در این خصوص پاسخ بفرمایید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

برادر بزرگوارم! کتاب‌هایی که اهل سنت دارند صحاح سته است که باید به آن صحیحین بگویند.

آقایان نسبت به کتاب «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» می گویند که هرچه روایت دارد صحیح است، اما وقتی از این دو کتاب می‌گذرد یک محقق می‌گوید که این روایت صحیح است و محقق دیگری می‌گوید که این روایت صحیح نیست.

به عنوان مثال کتاب «مسند أحمد بن حنبل» مؤلف آن «شعیب الأرنؤوط» غالب روایاتی که در فضایل امیرالمؤمنین آمده است را ضعیف می‌داند، اما از طرف دیگر افرادی مثل «احمد محمد شاکر» همان روایت را صحیح می‌داند.

ما اینجا چکار کنیم؟! آیا بگوییم «شعیب الأرنؤوط» درسته گفته است یا «احمد محمد شاکر» درست گفته است؟! ما کدام را انتخاب کنیم؟!

جدای از آن بنده خودم صاحب نظر در رجال هستم و بیست سال در حوزه علمیه قم رجال تدریس می‌کردم. بنده در دانشگاه‌های مختلف و تخصصی‌ها صاحب نظر در رجال هستم.

اگر بنا باشد ما بخواهیم بررسی کنیم، تسلط من بر رجال هم از «شعیب الأرنؤوط» قوی‌تر است و هم از «احمد محمد شاکر» قوی‌تر است و حاضرم در این زمینه با هرکدام از این بزرگواران مناظره داشته باشم.

بیست سال تدریس کم نیست و در حقیقت نصف عمر یک انسان است. مهم‌تر از همه اینها آقایان یک راوی به ما نشان بدهند که همه علما او را توثیق کرده باشند.

ما با صحابه کاری نداریم. گرچه نسبت به صحابه هم «ذهبی» می‌گوید: اگر ما بحث جرح و تعدیل را باز کنیم، بسیاری از صحابه هم زیر سؤال خواهند رفت. آن‌ها همدیگر را با یک تأویل ما تکفیر کردند.

آقایان ده راوی به ما نشان بدهند که علمای اهل سنت همه گفته باشند که آنها ثقه هستند. علمای اهل سنت در این زمینه اختلاف شدید دارند. علمای رجال همدیگر را قبول ندارند، آنوقت ما چطور بیاییم آنها را قبول کنیم؟!

علمای اهل سنت مبنایی دارند و آن اینکه اگر یک روایت از سه مورد تجاوز کرد، روایت مستفیض است. ما هم همین نظر را قبول داریم.

«فإن تعدد الطرق وکثرتها یقوی بعض‌ها بعضاً حتی قد یحصل العلم بها ولو کان الناقلون فجارا فساقا»

اگر یک روایت با چند سند آمد این سندها همدیگر را تقویت می‌کنند و برای انسان یقین حاصل می‌شود، حتی اگر راویانش همه فساق و فجار باشند.

کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیة، اسم المؤلف: أحمد عبد الحلیم بن تیمیة الحرانی، دار النشر: مکتبة ابن تیمیة، الطبعة: الثانیة، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ج 18، ص 26

روایاتی که در رابطه با فضیلت ابوبکر است ما سه چهار روایت بیشتر نداریم. اگر بگویند روایت متواتر است، «یقوی بعض‌ها بعضاً». ما از این کانال وارد می‌شویم. چرا بیاییم بررسی سندی کنیم؟! مگر سرمان درد می‌کند که بیخود دستمال ببندیم!!

مبنای علمای اهل سنت این است که اگر یک روایت از سه طریق آمده بود، «یقوی بعض‌ها بعضاً» است. ما هم می‌آییم از این کانال استفاده می‌کنیم.

علاوه بر این شما در غیر از احکام در فضائل می گویید که روایت ضعیف هم حجت است. ما که نمی‌توانیم بگوییم شما مبنایتان این است، اما در عمل قبول ندارید. در فضائل خلفا هرچه بیاید قبول می‌کنند.

«اقتدوا بالذین من بعدی أبی بکر وعمر»

مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، اسم المؤلف: علی بن أبی بکر الهیثمی، دار النشر: دار الریان للتراث/دار الکتاب العربی - القاهرة, بیروت – 1407، ج 9، ص 53

و ادعا می‌کنند دلیل قوی برای خلافت ابوبکر است و نص صریح است. ده‌ها نفر گفته‌اند که این حدیث باطل است.

«ذهبی» گفته است که این حدیث باطل است. «ابن حجر» گفته است که این حدیث باطل است. «ابن جوزی» گفته است که این حدیث باطل است. «ابن حزم» گفته این حدیث باطل است.

شما از یک طرف استدلال می‌کنید که این روایت و مدرک قوی است که پیغمبر اکرم برای خلافت ابوبکر فرموده است. از طرف دیگر می‌نویسند که پیغمبر اکرم فرموده است:

«لو لم أبعث فیکم لبعث فیکم عمر»

اگر من مبعوث نمی‌شدم، عمر بن خطاب مبعوث می‌شد.

میزان الاعتدال فی نقد الرجال، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی، دار النشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995، الطبعة: الأولی، تحقیق: الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود، ج 4، ص 221، ح 4677

اینکه مصداق خراب کردن خودتان با دست‌های خودتان است! اگر پیغمبر اکرم فرموده بودند که اگر من مبعوث نمی‌شدم عمر بن خطاب برای نبوت مبعوث می‌شد، پس ابوبکر اشتباه کرد و جلو افتاد!! یعنی مقام عمر بن خطاب تا این اندازه بالاست؟!!

شما در اینطور موارد با تساهل رد می‌شوید و می‌گذرید، اما وقتی به روایتی می‌رسید که پیغمبر اکرم فرمودند:

«أنا مدینة العلم وعلی بابها فمن أراد العلم فلیأت الباب»

من شهر علم هستم و علی بن أبی طالب هم در این شهر است. اگر کسی بخواهد وارد این شهر شود باید از در وارد شود.

فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی، دار النشر: المکتبة التجاریة الکبری - مصر - 1356 هـ، الطبعة: الأولی، ج 3، ص 46، باب أنا دار الحکمة

«ابن جوزی» می‌گوید که این روایت هفده سند دارد، اما شما همه را رد می‌کنید. شما روایتی که مربوط به ابوبکر است را با سه طریق قبول می‌کنید، اما روایت امیرالمؤمنین را با هفده طریق رد می‌کنید!!

همچنین نسبت به حدیث طیر می گویند که در رابطه با حدیث طیر ما بیش از نود روایت داریم. ان شاءالله در جلسات آینده این مطالب را هم مطرح خواهیم کرد. حال مشاهده کنید این افراد چقدر در رد حدیث طیر حرف زده‌اند!!

حدیث منزلت پنج هزار سند دارد، اما آقایان این روایت را رد کرده‌اند و می گویند که این روایات کافی نیست و ضعیف است و دلالت بر مقام و منزلت علی بن أبی طالب نمی‌کند!!!

ما با این افراد چکار کنیم؟! اگر ما تناقضات آقایان اهل سنت را بیان کنیم، بحث به درازا می‌انجامد. ما به دنبال این نیستیم، اما در فرصتی مناسب در بحث پیش رو می‌رسیم به تناقضاتی که بزرگواران در ریشه و مبانی خودشان دارند.

مجری:

خیلی ممنون و متشکرم. سؤال آقای حسینی از لرستان پیرامون ادعیه بود. اگر تمایل دارید به این سؤال پاسخ بدهید.

حضرت آیت الله حسینی قزوینی:

جناب آقای حسینی بزرگوار غرض از این دعاها این است که ما با خداوند رابطه برقرار کنیم. رابطه برقرار کردن با خداوند یک مرتبه چنین است که شما دعای کمیل را در نیم ساعت یا یک ساعت می‌خوانید یا دعای ابوحمزه ثمالی را در دو سه ساعت می‌خوانید.

گاهی اوقات چنین است که شما همین دعای کمیل را می‌خوانید، اما به فرازی برخورد می‌کنید که جگرتان را آتش می زند و قلبتان را منقلب می‌کند.

«یا اللَّهُ یا کرِیمَ الْعَفْوِ مَنْ لِی غَیرُک إِنْ سَأَلْتُ غَیرَک لَمْ یعْطِنِی»

إقبال الأعمال، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، ج 1، ص 52، باب دعاء آخر

یا:

«فَبِعِزَّتِک یا سَیدِی وَ مَوْلَای أُقْسِمُ صَادِقاً لَئِنْ تَرَکتَنِی نَاطِقاً لَأَضِجَّنَّ إِلَیک بَینَ أَهْلِهَا ضَجِیجَ الْآمِلِینَ [الآلمین] وَ لَأَصْرُخَنَّ إِلَیک صُرَاخَ الْمُسْتَصْرِخِین»

إقبال الأعمال، نویسنده: ابن طاووس، علی بن موسی، ج 2، ص 708، فصل فیما نذکره من الدعاء و القسم علی الله جل جلاله بهذا المولود العظیم المکان لیلة النصف من شعبان

معنای این فراز این است که اگر فرا مرا به جهنم ببری و زبانم را نبندی، دائماً «یا الله» و «یا حسین» و «یا علی» و «یا زهرا» می گویم.

خدایا اگر مرا به جهنم بردی، ظالمین به حضرت فاطمه زهرا را هم آنجا می‌آوری و من هم کنار آنها قرار می‌گیرم. آنوقت مرا شماتت نمی‌کنند؟!

آنوقت به من نمی‌گویند تو که عمری از حضرت فاطمه زهرا گفتی هم به جهنم آمدی و ما هم که قاتل حضرت فاطمه زهرا و امام حسین بودیم هم آنجا آمدیم. فرقمان چیست؟! خدایا تو راضی هستی که من به جهنم بروم و قاتلین امام حسین را شماتت کنند؟!

بنده دیدم بعضی از بزرگان می گویند که دیدم یک شب تا صبح عبارت «یا اللَّهُ یا کرِیمَ الْعَفْوِ مَنْ لِی غَیرُک إِنْ سَأَلْتُ غَیرَک لَمْ یعْطِنِی» را تکرار می‌کردند. خدایا غیر از تو چه کسی است که گرفتاری‌هایم را برطرف کند؟! خدایا غیر از در خانه تو کدام دری را دارم؟!

اگر ما این عبارات را به هر زبانی بخوانیم، نتیجه خواهیم دید. لازم نیست حتماً دعا به زبان عربی باشد.

بنده مخالف این هستم که ما نیم ساعت خودمان را خسته کنیم و مطلبی هم متوجه نشویم. خداوند به همین لق لقه زبان هم پاداش می‌دهد، اما از حاجت خبری نیست.

«وَ لَا یعْطِی اللَّهُ الْغَافِلَ شَیئا»

خداوند عالم به کسی که غفلت دارد چیزی نمی‌دهد.

مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، نویسنده: نوری، حسین بن محمد تقی، محقق / مصحح: مؤسسة آل البیت علیهم السلام، ج 3، ص 57، ح 3010

اکثر مراجع عظام تقلید غیر از یک نفر گفته‌اند که در قنوت می‌توانید به هر زبانی مسلط هستید دعا کنید و از خداوند حاجت بخواهید. همچنین می‌توانید در سجده به زبان‌های مختلف از خداوند حاجت بخواهید.

تنها یکی از مراجع با این عقیده مخالف است که بنده به خاطر اینکه نمی‌خواهم آقایان به شبهه بیفتند نام ایشان را نمی‌برم.

در رابطه با دعا برای مشکلات هم بنده بهتر از استغفار هیچ چیزی بلد نیستم. قرآن کریم می‌فرماید:

(اسْتَغْفِرُوا رَبَّکمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکمْ مِدْرارا)

از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است. تا بارانهای پر برکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد.

(وَ یمْدِدْکمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ وَ یجْعَلْ لَکمْ جَنَّاتٍ وَ یجْعَلْ لَکمْ أَنْهاراً)

و شما را با اموال و فرزندان فراوان امداد کند، و باغهای سر سبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد.

سوره نوح (71): آیات 10 – 12

همه ما گرفتار شیطان هستیم. غیبت می‌کنیم، دروغ می گوییم، به نامحرم نگاه می‌کنیم. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خوشا به حال بنده‌ای که در کنار هر گناهش یک استغفر الله ثبت کرده باشد.

اگر می‌توانید نماز استغفار را هر روز بخوانید که در حاشیه «مفاتیح الجنان» بعد از اعمال مسجد مقدس جمکران آمده است. کیفیت نماز به این شکل است که در هر رکعت صد و پنجاه مرتبه «استغفر الله» دارد.

همچنین دعای استغفار حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) را هم بخوانید که فایل پی دی اف آن را هم در سایت «مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر» هم گذاشتیم.

بنده در عمرم بهتر از این دعا سراغ ندارم. دیگر ادعیه از کنار این دعای استغفار قد خمیده رد می‌شوند و می‌گذرند.

مجری:

احسنتم، خدا خیرتان بدهد. سؤال آقای عارف از شوشتر باقی ماند که ان شاءالله در برنامه‌های بعد مطرح خواهیم کرد.

جناب استاد بسیار از شما ممنونم. همچنین از بینندگان عزیز و ارجمند التماس دعای فرج و دعای خیر داریم. شما عزیزان را به ایزد منان می‌سپارم.

خدانگهدار

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته 




Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها