2022 June 28 - سه شنبه 07 تير 1401
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
کد مطلب: ٥٥٦٨ تاریخ انتشار: ٠٦ فروردين ١٣٨٨ تعداد بازدید: 8852
سخنراني ها » شبکه سلام
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت

شبكه سلام 88/01/06

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 06 / 01 / 88

آقاي اميري

نمونه اي از تضادهاي شديدي كه ميان شافعي ها و وهابيت وجود داد را براي ما شرح دهيد.

استاد حسيني قزويني

در جلسه گذشته هم اشاره كردم از روز اولي كه وهابيت در جامعه ظاهر شدند، مخالفت خود را با تمام مسلمانان - شيعه و سني - اعلام كردند و جناب زيني دحلان - از علماي شافعي مذهب و مفتي مكه مكرمه و متوفاي 1304، دو كتاب عليه وهابيت نوشته است و - در كتاب الدرر السنية، ص64 مفصّل مطرح مي كند كه:

وهابيت، تمام مسلمانان را مشرك و كافر مي دانستند و شرط ورود به وهابيت، شهادت و گواهي مجدد بر وحدانيت خداوند و رسالت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و شرك خودشان (قبل از ورود به وهابيت) مي دانستند.

دريادار سرتيپ ايوب صبري - از شخصيت هاي برجسته نظامي دولت عثماني - صراحت دارد:

در عصري كه وهابيت در عربستان سعودي در منطقه رياض ظهور كردند، فتوا دادند بر كفر تمام مسلمانان، به ويژه نوه محمد بن سعود رسما اعلام كرد: اگر بخواهيم فرهنگ وهابيت را منتشر كنيم، هيچ راه گريزي نداريم جز اين كه علماي اهل سنت را از بين ببريم. مادامي كه اين علماي اهل سنت و آنهايي كه دم از شريعت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي زنند، در جامعه هستند، ما نمي توانيم فرهنگ وهابيت را تا قلب بغداد برسانيم.

در سال هاي گذشته، در طول اين سي و دو سه ماهي كه در خدمت بينندگان عزيز بوديم، مفصل سخن گفتيم. اخيرا هم كه مسافرتي به مناطق سني نشين مسافرتي داشتم، همه اين عزيزان شافعي بودند، ديدم كه برخي، فريب وهابيت را خورده اند و تصور مي كنند كه اينها، چيز جديد و جالبي براي شان به ارمغان آورده اند. جلسه گذشته هم عرض كردم، اگر كسي معتقد به صداقت محمد بن عبد الوهاب باشد، بايد ناگزير ملتزم به كفر جناب امام شافعي باشد، چون محمد بن عبد الوهاب صراحت دارد:

هر كس بين خود و خدا، واسطه قرار بدهد، كافر و مرتد است.

اشعار و مطالب زيادي از امام محمد بن ادريس شافعي در توسل به اهل بيت (عليهم السلام) مطرح است.

در رابطه با علماء و بزرگان شافعي مذهب، اين را با قاطعيت عرض مي كنم و مي توانم ثابت كنم كه 70٪ از علماي اهل سنت كه عليه وهابيت كتاب نوشته اند، از علماي شافعي هستند. يعني اگر 100 عنوان كتاب از علماي اهل سنت بر ضد وهابيت داشته باشيم، 70 عنوانش را بزرگان شافعي نوشته اند. چون تضاد ميان شافعي ها و وهابيت بيش از وهابيت با ديگر مذاهب است. مثلا يكي از شخصيت هاي برجسته معاصر ابن تيميه - تئورسين و بزرگ نظريه پرداز وهابيت -، آقاي ذهبي است كه از او به امام الجرح و التعديل تعبير مي كنند. ايشان در نامه اي كه به ابن تيميه مي نويسد، ماهيت ابن تيميه و پيروان ابن تيميه و وهابيت را كاملا معرفي مي كند و مي نويسد:

يا خيبة! من اتبعك فإنه معرض للزندقة و الإنحلال، ... ، فهل معظم أتباعك إلا قعيد مربوط خفيف العقل؟ أو عامي كذاب بليد الذهن؟ أو غريب واجم قوي المكر؟ أو ناشف صالح عديم الفهم؟ فإن لم تصدقني ففتشهم و زنهم بالعدل، ... ، و أعداؤك و الله فيهم صلحاء و عقلاء و فضلاء، كما أن أولياءك فيهم فجرة و كذبة و جهلة و بطلة و عور و بقر ... .

اي بيچاره! هر كس از تو متابعت كند، در پرتگاه كفر و زندقه قرار گرفته است. آيا نه اين است كه عمده پيروان تو، عقب مانده و گوشه گير و سبك عقل هستند؟ يا دروغگو و كودن و بيگانه هستند؟ يا نه اين است كه افراد مكار و خشك و ظاهر الصلاح و فاقد فهم و شعور هستند؟ اگر سخن مرا قبول نداري، پيروان خود را امتحان كن و با ترازوي عدالت، اينها را بسنج. به خدا سوگند! در ميان كساني كه با تو عداوت و دشمني دارند، افراد صالح و خردمند و فاضل هستند. چنانچه در ميان دوستان تو، افراد فاجر و دروغگو و ... هستند.

الإعلان بالتوحيد، ص77 - تكملة السيف الصقيل، ص218

آقاي ابن حجر عسقلاني - از استوانه هاي علمي اهل سنت و شافعي مذهب و متوفاي 852 هجري - در كتاب الدرر الكامنة مي گويد:

و افترق الناس فيه شيعا، منهم من نسبه إلي التجسيم ...، منهم من ينسبه إلي الزندقة، لقوله: إن النبي صلي الله عليه و سلم لا يستغاث به، لأن في ذلك تنقيصا و منعا من تعظيم رسول الله صلي الله عليه و سلم ... .

اهل سنت - عالِم و غير عالِم - در مورد ابن تيميه، سه نظر دارند:

بعضي ها ابن تيميه را مجسِّم مي دانند؛ چون او معتقد به جسمانيت خداوند است. بعضي ها مي گويند كه ابن تيميه زنديق است؛ زيرا مي گويد كه نبايد به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) استغاثه شود و اين، تنقيصي در جايگاه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

اين آقاياني كه مي گويند استغاثه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كفر و شرك است، اينها از مفاهيم قرآني، بهره اي نبرده اند. اگر بنا باشد استغاثه به غير خدا، كفر باشد، بايد فرزندان حضرت يعقوب (عليه السلام) كافر باشند كه به پدر خود گفتند:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

سوره يوسف/آيه97

اگر بنا باشد استغاثه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه از خداي عالم، طلب مغفرت كند، كفر باشد، بايد - نستجير بالله - قرآن، ناشر كفر باشد كه در سوره نساء، آيه 64 صراحت دارد:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

مشخص است كه اينها با مفاهيم قرآني، نا آشنا هستند. استغاثه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - نستجير بالله - به منزله پرستش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نيست. اگر كسي مي آمد خدمت حضرت عيسي (عليه السلام) و از او مي خواست كه فرزندش را كه از دنيا رفته، زنده كند، اگر حضرت عيسي (عليه السلام) كه فرزند او را زنده مي كرد، آيا اين طلب إحياء فرزند و استغاثه به حضرت عيسي (عليه السلام) كفر است؟ يا نه، حضرت عيسي (عليه السلام) مي گويد:

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ

من، مردگان را به به اذن خدا، زنده مي كنم.

سوره آل عمران/آيه49

اگر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) به داد مردم مي رسند و مشكلات مردم را بر طرف مي كنند و از خداي عالم براي مردم، طلب مغفرت و قضاي حاجت مي كنند، تمامي اينها، به اذن الله است و با قدرتي است كه خداي عالم در اختيار آنها قرار داده است. همان قدرتي كه خدا در اختيار حضرت عيسي (عليه السلام) و حضرت موسي (عليه السلام) قرار داده است و در اختيار آصف بن برخيا قرار داده است كه در يك چشم بر هم زدن، تمام مجموعه تشكيلات بلقيس را از صدها فرسخي، نزد حضرت سليمان (عليه السلام) مي آورد. همان اختياري است كه خداوند به حضرت مريم (سلام الله عليها) داده است.

آقاي ابن حجر در ادامه مي گويد:

و منهم من ينسبه إلي النفاق، لقوله في علي ما تقدم و لقوله إنه كان مخذولا حيثما توجه و إنه حاول الخلافة مرارا فلم ينلها و إنما قاتل دون الرياسة لا للديانة ... ، علي أسلم صبيا و الصبي لا يصح إسلامه.

بعضي مي گويند كه ابن تيميه، منافق بوده است؛ چون ابن تيميه مي گويد كه علي - عليه السلام - در 17 جا، خطا كرده و - نستجير بالله - برخلاف كتاب خدا عمل كرده است و علي - عليه السلام - تمام جنگ هايش براي رياست طلبي بود نه ديانت خواهي و وقتي علي - عليه السلام - اسلام آورد، بچه بود و اسلام آوردن بچه، صحيح نيست.

الدرر الكامنة لابن حجر العسقلاني، ج1، ص155

اين، سخن علماي ما و شيعه نيست، سخن آقاي ابن حجر عسقلاني است كه نقل مي كند و هيچگونه نقد و اعتراض و تحليل و ردّي به اين سخن ندارد. ابن حجر مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته:

علي را جز منافقين، دشمن نمي دارند.

اين دشمني ابن تيميه با حضرت علي (عليه السلام)، نشانه نفاق اوست.

آقاي ابن حجر هيثمي - از بزرگان شافعي مذهب كه شافعي ها به وجود او افتخار مي كنند - وقتي به ابن تيميه مي رسد، با صراحت مي گويد:

ابن تيمية عبد خذله الله و أضله و أعماه و أصمه و أذله و بذلك صرح الأئمة الذين بيّنوا فساد أحواله و أهل عصرهم و غيرهم من الشافعية و المالكية و الحنفية.

ابن تيميه، بنده اي است كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر و ذليل گردانيده و پيشوايان اهل سنت بر فساد افكار ابن تيميه، تصريح دارند و ... .

الفتاوي الحديثية لابن حجر المكي الهيثمي، ص86

ان شاء الله در جلسات آينده به حول و قوه الهي، نسبت به برخورد بزرگان شافعي با ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب سخنان ديگري خواهيم داشت.

* * * * * * *

آقاي اميري

يكي از حوادثي كه در تاريخ، پنهان ماند، شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. طبق عقائد تشيع، مي دانيم كه در تاريخ آمده است شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به خاطر حمله اي است كه به منزل اميرالمؤمنين (عليه السلام) بود و ايشان پشت درب ماندند و بين در و ديوار، آن حادثه اتفاق افتاد. يكي از دلائل اين جريان، اين است كه خليفه دوم در جريان بود و خليفه اول هم براي گرفتن بيعت، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را به مسجد كشاندند و آن داستاني كه همه ما مي دانيم.

آيا اين عقيده، توهين به خليفه اول و خليفه دوم حساب مي شود يا خير؟

استاد حسيني قزويني

در اين رابطه، در جلسات گذشته، مفصل صحبت كرده ايم. بنده در شبكه المستقله - كه يك شبكه ماهواره اي و متعلق به وهابيت است و تمام هزينه هاي آن را عربستان سعودي تأمين مي كند - سه شب به زبان عربي، در رابطه با شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) و هجوم به خانه ايشان از منابع اهل سنت و با روايات صحيح صحبت كردم و در گفتگوي دوستانه و مناظره اي كه با برادر بزرگوارم جناب مولوي عبد المجيد مراد زهي داشتم، در آنجا هم مفصل، اين مطالب را مطرح كردم.

باز هم مي بينيم كه غالبا در سايت ها و ماهواره هايشان مطرح مي كنند كه قضيه شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) در حقيقت، زير سوال بردن خليفه اول و خليفه دوم و اهانت به آنهاست. در شبكه المستقله هم جناب دكتر هاشمي بعد از صحبت هاي من گفت كه نتيجه صحبت هاي ايشان اين شد:

إن السيد القزويني جعل أبا بكر و عمر في قفص الإتهام.

آقاي قزويني، ابوبكر و عمر را در معرض اتهام قرار دارد.

من هم در همان جا گفتم:

اگر من مطلبي نقل كردم، از كتاب هاي اهل سنت با روايات صحيح نقل كردم. اين مشكل شماست و به جاي اين كه ما را مورد اتهام قرار بدهيد، بياييد اين رواياتي كه در كتاب هاي خودتان هست را اصلاح كنيد.

در صحيح بخاري - كه مي گوييد صحيح ترين كتاب ها بعد از قرآن است - صراحت دارد:

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و لم، فهجرت أبا بكر فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از ابوبكر غضبناك شد و از او قهر كرد و تا آخرين لحظه عمرش هم با او حرف نزد و اين قهر و غضبش، تا آخرين لحظه حيات حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود.

صحيح البخاري، ج4، ص42، حديث3093، كتاب الخمس، باب فرض الخمس

اين، سخن بحار الأنوار مجلسي (ره) و كافي كليني (ره) و تهذيب شيخ طوسي (ره) نيست.

در صحيح بخاري صراحت دارد:

حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) 6 ماه بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زنده ماند و:

فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يؤذن بها أبا بكر و صلي عليها.

بعد از اين كه فاطمه از دنيا رفت، شوهرش او را شبانه دفن كرد و به ابوبكر اعلام نكرد و علي بر جنازه او نماز خواند.

صحيح بخاري، ج5، ص82، حديث4240، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر - صحيح مسلم، ج5، ص154

اين چيزي است كه در صحيح بخاري آمده است. خب، بيايند اينها را از صحيح بخاري حذف كنند يا اعلام كنند كه اينها دروغ و افتراء است. از طرفي هم آورده اند:

فاطمة بضعة مني فمن أغضبها أغضبني.

فاطمه پاره تن من است، هر كس او را اذيت كند و به غضب آورد، من را اذيت كرده است.

صحيح البخاري، ج4، ص210، حديث3714

فاطمة بضعة مني يؤذيني ما آذاها.

صحيح مسلم، ج7، ص141، حديث6202

اينها كاملا روشن و واضح است. آقاي حاكم نيشابوري با سند صحيح نقل مي كند:

إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.

خداوند به غضب و رضايت فاطمه، غضبناك و خشنود مي شود.

مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص154

اينها چيزي نيست كه ما خليفه اول و خليفه دوم را زير سوال ببريم. اين كتاب هاي معتبر شماست.

آقاي ذهبي - از استوانه هاي علمي اهل سنت و شافعي مذهب - مي گويد:

خليفه اول در آخرين لحظه اي كه مي خواست از دنيا برود، مي گفت:

أما إني لا آسي علي شيء إلا علي ثلاث فعلتهن و ثلاث لم أفعلهن و ثلاث وددت أني سألت رسول الله صلي الله عليه و سلم عنهن: وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة و أن أغلق علي الحرب.

بيش از هر چيزي، تأسف مي خورم بر سه كاري كه انجام دادم و دوست داشتم كه آنها را انجام نمي دادم:

آرزو مي كنم كه اي كاش به خانه فاطمه، هجوم نمي بردم و به زور، درب خانه فاطمه را باز نمي كردم و جنگ و نزاع با آنها را انجام نمي دادم و ... .

تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص117 - تاريخ طبري، ج2، ص619

خود آقاي ابن تيميه - بزرگ نظريه پرداز وهابيت - صراحت دارد و مي گويد:

إنه كبس البيت.

خليفه اول يا خليفه دوم، به زور درب خانه فاطمه زهراء را گشود و وارد شد.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج4، ص220

اين چيزي نيست كه ما بخواهيم بدون هيچ دليلي، از روي اهانت و جسارت و خصومت، جناب خليفه اول و خليفه دوم را در معرض اتهام قرار بدهيم.

اين عبارت را من بارها در شبكه هاي شيعي و اهل سنت و ماهواره ها خوانده ام كه آقاي جويني - استاد آقاي ذهبي كه ذهبي از او اين گونه تعبير مي كند:

الإمام المحدث الأوحد الأكمل فخر الإسلام.

پيشوا و محدث و يگانه و كامل و افتخار اسلام است.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج4، ص1505

- در كتاب فرائد السمطين، قضيه شكسته شدن پهلوي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و سقط جنين و شهادت او را مطرح مي كند.

فرائد السمطين للجويني، ج2، ص34

جناب ضياء الدين مقدسي صراحت دارد كه احاديث هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، صحيح است.

الأحاديث المختاره ، ج10، ص88

جناب سيوطي در مسند فاطمة مي گويد:

هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صحيح است.

مسند فاطمة، ص34

جناب فرحان مالكي - از شخصيت هاي برجسته وهابي عربستان سعودي - صراحت دارد:

روايتي كه آقاي إبن أبي شيبه در مصنف در رابطه با هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) آورده است، صحيح است و قابل انكار نيست.

قراءة في كتب العقائد، ص52

آقاي عبد الفتاح عبد المقصود - از دانشمندان خبير و شهير مصر - صراحت دارد:

هل علي ألسنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن الخطاب فأحاط بدار فاطمة.

مگر دهان مردم بسته شده كه داستان هيزم آوردن خليفه دوم به درب خانه فاطمه را بازگو نمي كنند؟

اينها قضايايي است كه در كتاب هاي معتبر شماست و علماي بزرگ شما نقل كرده اند.

مگر شما در مورد خليفه اول و خليفه دوم، قائل به عصمت هستيد؟ و از اينها هيچ گناه و خطا و عمل خلاف كتاب و سنت صورت نگرفته است؟ شما براي اينكه شيعه را زير سوال ببريد و فرهنگ شيعه را بكوبيد يا وسيله اي براي قتل و جهاد عليه شيعه را صادر كنيد، اين مطالب را مطرح مي كنيد. من از برادران عزيز اهل سنت و از جوانان روشن وهابي تقاضا مي كنم كه اين روايات را با نظر انصاف مطالعه و بررسي كنند.

ما هم بارها اعلام كرده ايم و آماده هستيم در داخل و خارج از كشور، با هر يك از اساتيد حوزه هاي علميه و دانشگاه هايشان - چه شيعه و چه اهل سنت و وهابيت -، گفتگوي دوستانه و مناظره داشته باشيم و بدون هيچ پيش شرطي ما آماده هستيم و هيچ إبائي هم نداريم. اين آقايان بيايند. من رسما اعلام مي كنم كه اگر ما اشتباه مي كنيم، اشتباه ما را گوش زد كنند. اين قدر مردانگي و شجاعت داريم كه اگر به اشتباه مان پي برديم، اصلاح كنيم و اگر ثابت كرديم كه اين حضرات اشتباه مي كنند، اين انتظار را داريم كه اين عزيزان اشتباه شان را اصلاح كنند. اين همه هجمه و بدگوئي و حمله بر شيعه و عقائد شيعه نداشته باشند.

* * * * * * *

آقاي اميري

در تاريخ، روايات مختلفي درباره سنّ حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. بعضي گفته اند كه ايشان در سن 17 سالگي و بعضي گفته اند در سن 19 يا 20 سالگي به شهادت رسيده اند. نظر شما چيست؟

استاد حسيني قزويني

نظر ما و نظر عموم علماي شيعه بر اين است كه حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) در سن 18 سالگي از دنيا رحلت كرده اند و به شهادت رسيده اند. آن رواياتي كه نقل مي كنند ايشان 24 يا 28 ساله بوده يا موقع ازدواج كردن، 18 ساله بود، خلاف و نادرست است.

* * * * * * *

آقاي اميري

ما در مذهب تشيع، به مسئله تقيه، عقيده و ايمان داريم. آيا واقعا در متون اسلامي چنين چيزي وجود دارد و در تاريخ آمده است؟ بعضي ها هم شبهاتي كرده اند كه تقيه، نوعي نفاق است. در اين مورد توضيح بدهيد.

استاد حسيني قزويني

بنده در بحث هايي كه در مكه مكرمه و مدينه منوره داشتم با بعضي از اساتيد دانشگاه ها و علماي وهابي، همچنين بعضي از علماي اهل سنت، مي گويند:

شيعه، معتقد به تقيه است و تقيه هم نوعي نفاق است. ظاهرا با ما برخورد خوب دارند و پشت سر، برخورد ديگري دارند.

اگر در اين رابطه بخواهيم حق مطلب را اداء كنيم، نياز است كه حداقل 6، 7 جلسه 5/1 ساعته در رابطه با تقيه از منظر قرآن، تقيه از منظر سنت، تقيه از منظر مشركين و كفار، تقيه از منظر مسلمانان، تقيه از منظر ظالمين و مستبدان و ... مفصّل بحث كنيم. البته من اين مژده را خدمت عزيزان عرض كنم كه همين امروز، گروه پاسخ به شبهات سايت مان، فايل مفصلي را درباره تقيه در بيش از 100 صفحه آماده كردند كه بنده اين را كنترل كردم و روي سايت گذاشتيم. ولي براي اين كه خيلي خلاصه و فشرده براي بينندگان عزيز عرض كنم و مخصوصا جوانان و اساتيد ما كه در اين رابطه مورد هجمه قرار مي گيرند، بتوانند از كيان تشيع دفاع كنند، به صورت فهرست وار، چند نكته را عرض مي كنم:

نكته اول:

بله، از ائمه (عليهم السلام) رواياتي در رابطه با تقيه رسيده است. به طوري كه امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إن التقية من ديني و دين آبائي و لا دين لمن لا تقية له.

تقيه، دين من و دين آباء من است و هر كس تقيه نداشته باشد، ايمان ندارد.

الكافي للشيخ الكليني، ج2، ص224

در روايت ديگر هم كه از امام صادق (عليه السلام) است، 90٪ دين در تقيه خلاصه مي شود.

الكافي للشيخ الكليني، ج2، ص218

مي بينيم كه در ماهواره هاي وهابي ها، بعضي افراد جاهل و نادان كه الفباي تشيّع را بلد نيستند، حتي اگر به او بگويند كه كلمه شيعه را بنويس، نمي داند با عين بنويسد يا با الف. اين آقايان آمدند بحث تقيه را هر روز در سايت ها و ماهواره هايشان مطرح مي كنند و مي گويد كه شيعه، چنين و چنان است.

نكته دوم:

شما ببينيد كه همين عبارت آقا امام صادق (عليه السلام) در كتب اهل سنت آمده است.

آقاي إبن أبي شيبه - متوفاي 235 هجري و استاد بخاري - نقل مي كند:

لا ايمان لمن لا تقية له.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص643

همچنين در جاهاي ديگر، اين مسائل را مطرح كرده اند. آقاي سيوطي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:

لا دين لمن لا تقية له.

هر كس تقيه ندارد، دين ندارد.

الجامع الصغير، ج8، ص281

يعني شما نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را هم متهم به نفاق مي كنيد؟!

آقاي ديلمي - از علماي اهل سنت و متوفاي 509 هجري - از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل مي كند:

لا دين لمن لا تقية له.

الفردوس بمأثور الخطاب، ج5، ص186

نكته سوم:

خود صحيح بخاري از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تقيه را نقل مي كند. ناقل آن هم أم المومنين عايشه است كه مي گويد:

استأذن رجل علي رسول الله صلي الله عليه و سلم، فقال: ائذنوا له، بئس أخو العشيرة أو ابن العشيرة، فلما دخل الآن له الكلام، قلت: يا رسول الله! قلت الذي قلت، ثم النت له الكلام، قال: اي عائشة! ان شر الناس من تركه الناس أو ودعه الناس اتقاء فحشه.

مردي آمد خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و اجازه گرفت كه وارد شود. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اجازه بدهيد تا بيايد. او، فاميل خيلي بد و زشت و قبيحي است. وقتي آن مرد داخل شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با او با ملايمت و با محبت برخورد كرد. عايشه مي گويد كه گفتم: يا رسول الله! قبل از اينكه وارد شود، گفتي كه آدم بدي است، ولي وقتي وارد شد، خيلي با محبت با او برخورد كردي! حضرت فرمود: بدترين مردم كسي است كه مردم به خاطر بد زباني آنها، از آنها مي بُرند.

صحيح البخاري، ج7، ص86

خب، ببينيد، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از طرفي او را بدگوئي مي كند و وقتي وارد مي شود، با او با محبت برخورد مي كند، به طوري كه تعجب عايشه هم برانگيخته مي شود.

نكته چهارم:

آقايان از ابوهريره نقل مي كنند كه مي گويد:

من از ترس خليفه دوم، تقيه مي كردم و از ترس او، روايت نقل نمي كردم.

حفظت عن رسول الله صلي الله عليه و سلم وعاءين، فأما أحدهما فبثثته و أما الآخر فلو بثثته قطع هذا البلعوم.

من دو ظرف بزرگ، پُر از حديث كرده بودم و درب يكي را باز كردم و براي مردم منتشر كردم و اگر درب ظرف ديگر را باز مي كردم، گردن و حنجره ام قطع مي شد.

صحيح بخاري، ج1، ص38

آقاي ذهبي از ابوهريره نقل مي كند:

ما كنا نستطيع أن نقول: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم. حتي قبض عمر رضي الله عنه، كنا نخاف السياط.

ما نمي توانستيم از ترس آقاي عمر بن خطاب، حديث بگوييم تا اينكه عمر از دنيا رفت و ما راحت شديم.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج2، ص602

نكته پنجم:

آقاي حذيفه - از صحابي جليل القدر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - وقتي وارد مي شود پيش عثمان - خليفه سوم -، عثمان مي گويد:

بلغني أنك قلت كذا و كذا؟ قال: لا، و الله! ما قلته، فلما خرج، قال له عبدالله: ما لك فلم تقوله ما سمعتك تقول؟ قال: إني أشتري ديني بعضه ببعض.

شنيده ام كه پشت سر من اينچنين حرف هايي زده اي! حذيفه گفت: به خدا سوگند! من پشت سر تو اين حرف ها را نگفتم. وقتي حذيفه از نزد عثمان بيرون آمد، عبد الله بن مسعود به او گفت: از طرفي اين همه بدگوئي مي كني و بعد مي روي نزد عثمان و سوگند مي خوري كه از عثمان بدگوئي نكردي! حذيفه گفت: من برخي از دينم را با برخي ديگرش مي خرم. چون اگر اينچنين نزد عثمان مي گفتم كه بدگوئي كرده ام، عثمان مرا نابود مي كرد.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج7، ص643

آقاي سرخسي - از استوانه هاي علمي و فقهي احناف - به صورت قاطعانه مطرح مي كند:

كان حذيفه رضي الله عنه ممن يستعمل التقية. فقيل له: إنك منافق، فقال: لا و لكني أشتري ديني بعضه ببعض مخافة أن يذهب كله.

آقاي حذيفه به تقيه عمل مي كرده است. به او گفتند: تو منافق هستي، چون به تقيه عمل مي كني. حذيفه گفت: نه، من منافق نيستم؛ ولي من برخي از دينم را با برخي ديگرش مي خرم تا اين كه همه اش از بين نرود.

المبسوط للسرخسي، ج24، ص46

اي كساني كه شيعه را متهم به تقيه و نفاق مي كنيد! نمي دانم گوش شنوائي هست يا خير؟

آقايان اهل سنت و وهابيت، شيعه را متهم مي كنند. آيا اين مطالب، خواندن دارد يا نه؟

نكته ششم:

آقاي عبد الله بن عمر مي گويد:

من از ترس حجاج، تقيه مي كردم.

الأمثال، ج1، ص187

نكته هفتم:

سعيد بن جبير مي گويد: ابن عباس آمد گفت:

ما لي لا أسمع الناس يلبون؟ قلت: يخافون من معاوية، فخرج ابن عباس من فسطاطه، فقال: لبّيك أللهم لبّيك لبّيك، فإنهم قد تركوا السنة من بغض علي.

چرا مردم لبّيك نمي گويند؟ گفتم: مردم از ترس معاويه، تقيه مي كنند و درعرفات، لبّيك نمي گويند. ابن عباس از چادرش بيرون آمد و گفت: لبّيك أللهم لبّيك لبّيك، اين مردم، سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به خاطر بغض و عداوت علي ترك مي كنند.

سنن نسائي، ج5، ص253 - صحيح اين خزيمه، ج4، ص260 - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص465 - السنن الكبري للبيهقي، ج5، ص113

آيا اين روايات، خواندن ندارد؟ آيا احتياج به دقت ندارد؟ برادران عزيزم و خواهران گرامي ام! از شما تقاضا مي كنم يك تأملي كنيد.

نكته هشتم:

آقاي ابو درداء صراحتا مي گويد ما تقيه مي كنيم.

صحيح بخاري، ج7، ص102

نكته نهم:

آقاي عامر شعبي صراحت دارد:

و منا مباردة له و منه و من شره.

من و تعدادي فرزندان مهاجرين و انصار نزد معاويه رفته بوديم. معاويه شروع كرد به ناسزا گفتن به علي. ما هم به علي ناسزا گفتيم به خاطر اين كه آقاي معاويه خوشش بيايد و ما هم ترس و وحشت داشتيم از معاويه و از شرّ معاويه.

أنساب الأشراف للبلاذري، ج4، ص315 - إحياء العلوم للغزالي، ج2، ص346

نكته دهم:

آقاي شعبي مي گويد:

ما لقينا من آل أبي طالب؟ إن أحببناهم قتلونا و إن أبغضناهم أدخلونا النار.

ما نسبت به علي و آل او چه كنيم؟ اگر آنها را دوست داشته باشيم، حكومت، ما را مي كشد و اگر اينها را دشمن بداريم، ما را وارد آتش جهنم خواهند كرد.

عيون الأخبار لابن قتيبة، ج1، ص91

از اين مسائل در مورد تقيه در كتب اهل سنت، إلي ما شاء الله داريم. اگر من ده جلسه هم در اين رابطه از كتب اهل سنت بحث كنم، مطلب دارم، به طوري كه هيچ راه گريزي ندارند. البته در كتاب قصة الحوار الهادي مناظره اي با آقاي غامدي - استاد دانشگاه ام القراي مكه - داشتيم، حدود دو سه صفحه در آنجا آورده ايم و متن اين كتاب در سايت هاي مختلف اينترنتي وجود دارد.

* * * * * * *

آقاي اميري

يكي از شگردهاي اينها اين است كه مي گويند:

يك سري از علماي شيعه، ميل پيدا كرده اند به افكار وهابيت و حتي در سايت هاي اينترنتي كه وجود دارد، اين مسائل را پخش مي كنند و شيوع مي دهند. حتي بعضي از اين سايت ها، كليپ هايي از صحبت هاي شما را گرفته بودند و در آنجا گفته بودند كه جناب عالي فرموده بوديد كه در عمره سال قبل، يك سري از روحانيوني كه أخيرا به عمره رفته بودند، تمايل به وهابيت پيدا كرده اند. حتي اسم يك شخصي را به نام آيت الله برقعي بردند كه وهابي شده است. خيلي مختصر و مفيد در اين زمينه توضيح بدهيد.

استاد حسيني قزويني

در شب گذشته، حدود سه ساعت برنامه زنده داشتم كه حدود 300 نفر از اهل سنت و وهابيت بودند و همين مسئله را سوال كردند و پاسخ دادم. يك سال قبل در سايت هاي فارسي گفتند كه آقاي قزويني اعتراف كرده كه برخي از طلبه ها، وهابي شده اند و اخيرا هم در سايت هاي عربي و ماهواره ها اعلام مي كنند.

اين را بنده اعلام مي كنم كه افتراء و بهتان و دروغ است. بنده در جلسه اي كه در جمع اساتيد حوزه هاي علميه يكي از شهرهاي خراسان داشتم، در آنجا از قول يكي از طلبه ها به نام ربّاني نقل كردم كه ايشان همچنين چيزي را گفته است و در آنجا تكذيب كردم و گفتم كه وهابيت، حرف براي زدن ندارند. حتي من يك ساعت با مفتي اعظم آنها حرف زدم و من قسم خوردم كه به خداوندي خدا و به روح پاك امام هشتم! در اين يك ساعت، ايشان، يك كلمه حرف حسابي نداشت. اينها حرفي ندارند كه طلبه هاي ما تحت تأثير قرار بگيرند. طلبه ما به آنجا مي رود و چند شبهه از آنها مي شنود و مي آيد نزد من و آن شبهات را مطرح مي كند. چون ما، خيلي در باغ نيستيم، فكر مي كنيم كه اين طلبه كه شبهات وهابيت را مطرح مي كند، حتما وهابي شده است. اين آقايان وهابي ها، اين جمله مرا كه گفتم ايشان نقل كرده كه چند تا از طلبه ها تحت تأثير قرار گرفته اند را گرفتند و دنباله عرض مرا حذف كردند.

آقايان مي توانند در اينترنت در سايت «يوتوب» وارد شوند و در قسمت جستجو بنويسند «اعترافات قزويني» و در اولين يا دومين سطر، به نام مستبصر كليك كنند. در آنجا، 12 كليپ از بنده گذاشته شده و از همان سخنراني ها، اين آقايان آمدند به طور خائنانه، يك دقيقه از حرف مرا گرفتند و اول و آخرش را حذف كردند. من از عزيزان تقاضا دارم آن كليپ هايي كه در موبايل، قابل اجراء است را دانلود كنند و در برابر اين هجمه آقايان، منتشر كنند.

درباره قضيه برقعي هم اجازه بدهيد كه در جلسات آينده صحبت كنيم. در يكي از ماهواره ها هم هر شب، يكي دو ساعت از ايشان برنامه هايي را پخش مي كنند. من، هفت هشت مورد درباره آقاي برقعي بعدا عرض خواهم كرد. آقاي سيد ابوالفضل برقعي حدود 40 كتاب در دفاع از شيعه نوشته است. آقايان كتاب عقل و دين آقاي برقعي، جلد 2 را بخوانند كه در آنجا، مفصل از عقائد شيعه و امامت ائمه (عليهم السلام) دفاع كرده است. ايشان تحت تأثير برخي از قضايا قرار گرفت و كتاب هايي هم بر ضد شيعه نوشت.

من از همين جا پيام مي دهم به آن كسي كه هر شب، ياوه سرائي مي كند و نسبت به مقدسات شيعه، فحش و ناسزا مي دهد، از اين آقا بخواهيد و ببينيد كه همين آقاي برقعي، كه شما مي فرماييد وهابي شده، وصيت نامه اي كه نوشته، آيا در وصيت نامه اش به امامت ائمه (عليهم السلام) اعتراف كرد يا نه؟ از اين آقا سوال كنيد كه قبر آقاي برقعي كجاست و كجا دفنش كردند؟ آقاي برقعي در منزل پسرش بود و وصيت كرد به پسرش كه مرا حتي المقدور در حرم امامزاده شعيب روستاي كن - در اطراف تهران - دفن كنيد و اگر مانع شدند، هر كجا كه خواستيد، دفن كنيد. وقتي وصيت نامه را به روحاني محل - حضرت آيت الله حاج شيخ علي اكبر تهراني - بردند، ايشان تحت تأثير قرار گرفت و اعلام كرد كه هم خودمان در تشييع جنازه آقاي برقعي شركت مي كنيم و هم در امامزاده، دفنش مي كنيم.

از يكي از مسئولين محترم شبكه سلام تقاضا كردم برويد در اين روستا از مردم و كساني كه با آقاي برقعي زندگي كردند، مخصوصا از آخر عمر ايشان، فيلم تهيه كنند و پخش شود. حتي مردم كن، در تشييع جنازه ايشان مفصل شركت كردند. حتي به خاطر اين كه ايشان از عقيده ضد شيعي خود برگشت، گوسفند كشتند. لذا، اين آقايان اين اشتباه را نكنند و ايشان 80 جلد كتاب نوشته كه 40 جلد آن در دفاع از شيعه و 40 جلد آن را بر ضد شيعه نوشته است. چطور شد كه شما كتاب هاي ضد شيعه ايشان را عَلَم مي كنيد، ولي كتاب هايي كه در دفاع از شيعه است را عَلَم نمي كنيد؟

آقايان مسئولين محترم شبكه سلام! بر شما واجب و فرض است كه از وصيت نامه ايشان و دفن ايشان در حرم امامزاده شعيب (عليه السلام) برويد فيلم برداري كنيد. امروز در ماهواره ها و سايت ها، اين همه آقاي برقعي و آيت الله آيت الله مي كنند كه ايشان وهابي شده، ايشان در همان زمان كه عليه شيعه حرف مي زد، مي گفت من نه سني هستم و نه شيعه. من اسلام بدون مذهب را قبول دارم. اينها را هم براي مردم بيان كنيد.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

جريان ازدواج عمر با ام كلثوم، واقعيت دارد يا خير؟

جواب:

ما بارها و بارها عرض كرديم كه اين ازدواج، هيچ دليلي بر رابطه حسنه ميان اميرالمؤمنين (عليه السلام) و خليفه دوم نيست. همان طوري كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با ام حبيبه، دختر ابوسفيان ازدواج كرد، در حالي كه ابوسفيان جزء دشمنان درجه اول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود. حضرت لوط (عليه السلام) هم به دشمنان خود مي گويد:

هَؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ

سوره هود/آيه78

اينها دليل نيست. مضافا اين كه رواياتي در كتب شيعه، به ويژه در كتاب كافي، مفصّل آمده كه اين قضيه، نشانگر عدم رعايت حقوق آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) از طرف خليفه دوم بوده است.

در سايت مان هست و اگر بخواهيم وارد شويم، به سوالات ديگر نمي توانيم برسيم.

* * * * * * *

سوال:

يكي از دوستان ما مي گفت:

حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در سن 9 سالگي به تمام كمال شخصيتي رسيد و شوهرش كسي مانند حضرت علي (عليه السلام) بود.

سوال ديگر من اين است:

آيا با علي اللهي ها رفت و آمد كردن و خوردن و آشاميدن در منزل آنها، مشكلي دارد؟

جواب:

در مورد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، واقعا قضيه اين گونه بوده است كه در 9 سالگي، ار هر جهت كامل بوده و حتي بعضي از مراجع عظام تقليد گفته اند كه از نظر كمال، تمام كمالاتي كه 124 هزار پيامبر (عليهم السلام) به آن رسيده اند، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) رسيده بود. در روايت آمده است كه اگر حضرت علي (عليه السلام) نبود، همسري كه هم پا و كُفْو حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) باشد، بر روي زمين نبود. كساني كه به 9 ساله بودن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اشكال مي كنند، خودشان مي گويند كه عايشه در 6 سالگي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ازدواج كرد و در 9 سالگي با ايشان همبستر شد.

اما در مورد علي اللهي يا هر كس ديگري، اگر چنانچه اينها نماز مي خوانند و روزه مي گيرند و هيچ ضروري دين را انكار نمي كنند، پاك هستند و رفت و آمد، اشكالي ندارد. اگر سبيل هاي بلندي هم دارند، آن يك مسئله ديگري است و آنچه مهم است اين است كه اگر اينها حضرت علي (عليه السلام) را خدا بدانند، كافر و مرتد نجس هستند. همچنين اگر نماز و روزه و ماه رمضان را قبول ندارند، مرتد و نجس هستند. مثلا برخي از علي اللهي ها در سه روز اول زمستان، روزه مي گيرند و ما اينها را كافر و نجس و مرتد مي دانيم.

* * * * * * *

سوال:

بحث در مورد تقيه بود و آقاي قزويني هم كه به تاريخ آشنا است، از همه جا مي آورند تا بگويند كه كسي تقيه كرده است. خب، بر حسب فشار و مسائل رواني، انسان هايي در طول زمان، تقيه كرده اند. اما در حكومت ما كه ... . (به دليل بحث سياسي، تلفن ايشان قطع شد)

جواب:

بنده، اينها را به عنوان مشتي از نمونه خروار از تقيه صحابه و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و تابعين و علماء عرض كردم. اگر اين عزيزان علاقمندند كه حقائق را كاملا درك كنند، روي سايت ما بيايد و جديدترين مقاله اي است كه امروز روي سايت مان گذاشتيم، در آنجا ببينيد. يك مورد و دو مورد و صد مورد و دويست مورد نيست، اينها مسئله اي بوده كه جامعه اسلامي، كاملا با آن مواجه بوده است. حتي ابن تيميه مي گويد:

اگر كسي وارد مسجد شود، اگر ببيند كه امام جماعت، ظالم است و اگر پشت سر او نماز نخواند، مشكل ايجاد مي شود، واجب است كه پشت سر او نماز بخواند و بعد برود نمازش را اعاده كند.

اين قضايا چيزي نيست كه مربوط به چند نفر باشد يا اتفاقي باشد.

اما اين كه تلفن ايشان قطع شد، ما بارها گفتيم كه در مسائل سياسي و مسائلي كه تعريض بر حكومت باشد، به هيچ وجه وارد نخواهيم شد.

* * * * * * *

سوال:

چندي قبل يكي از تلويزيون هاي مبتذل ماهواره اي وابسته به وهابيت و يهوديت، در جواب يكي از سوالات بينندگان در خصوص آيه 55 سوره مائده كه مفسران آن را به عنوان آيه ولايت مي شناسند، جواب هاي بي اساسي را داد. مانند اين كه در اين آيه، كلمه الذين آمده است و اگر مراد حضرت علي (عليه السلام) بود، بايد به صيغه مفرد مي آمد و اينكه زكات براي او واجب نبود، چون او فقير بود، پس چرا انگشتر خود را به آن فقير داد؟ لطفا در مورد چرنديات اينها، پاسخ هايي را بدهيد.

جواب:

ما قول مي دهيم به بينندگان عزيز كه در رابطه با اين آيه، مفصل بحث كنيم و در مورد شبهاتي كه ابن تيميه، محمد بن عبد الوهاب، دهلوي و قاضي عبد الجبار معتزلي به اين آيه دارند، ان شاء الله صحبت خواهيم كرد.

اما خلاصه سخن اينكه علماي بزرگ اهل سنت مانند عضد الدين ايجي - بنيانگذار علم كلام اهل سنت و متوفاي 756 - نقل مي كند:

و أجمع ائمة التفسير أن المراد علي.

تمام پيشوايان علم تفسير، اجماع دارند كه مراد از آيه 55 سوره مائده، علي است.

المواقف للإيجي، ج 3، ص601 - شرح المواقف للتفتازاني، ج5، ص170

جالب اينكه آقاي آلوسي سلفي - و مدافع وهابيت - مي گويد:

غالب الأخباريين علي أن هذه الآية نزلت في علي كرم الله وجهه.

غالب اخباريين بر اين عقيده هستند كه اين آيه درباره علي نازل شده است.

تفسير روح المعاني، ج6، ص167

آقاياني كه مي گويند صيغه جمع است، درباره آيه مباهله كه مي گويد:

وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ

سوره آل عمران/آيه61

آيا نِسَاءَنَا، جمع نيست؟ همه گفته اند كه مراد از اين كلمه، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است.

آيا أَنْفُسَنَا، جمع نيست؟ همه مفسرين گفته اند كه مراد از اين كلمه، علي بن أبي طالب (عليه السلام) است.

مرحوم علامه اميني (ره) در كتاب گران سنگ الغدير، نزديك به 40 آيه در قرآن آورده كه خداوند، صيغه جمع آورده و فرد را اراده كرده است.

قضيه زكات هم در اينجا، اعم از زكات مستحب و واجب است و مضافا كه شايد اميرالمؤمنين (عليه السلام) از غنائمي كه به دست آورده بود و سهميه اي كه داشت، زكات بر او واجب بوده و هيچ اشكالي هم ندارد.

روايات متعددي از بزرگان اهل سنت در اين زمينه آمده است كه:

بعد از اين كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) انگشتر خود را در ركوع به سائل داد، اين آيه شريفه نازل شد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ

سوره مائده/آيه55

ان شاء الله ما قول مي دهيم به دوستان عزيز، به حول و قوه الهي، يك شب درباره همين آيه صحبت كنيم و به تعبير شيخ طوسي (ره):

يكي از قوي ترين ادله ما بر امامت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، همين آيه است.

* * * * * * *

سوال:

آقاي قزويني براي رد كردن نظرات اهل سنت كه اين همه آب و تاب مي دهند و آدرس مي دهند، چرا در مورد ازدواج عمر رضي الله عنه با ام كلثوم زود مي گذرد؟

شما كه مي فرماييد بايد صدق در كلام مان باشد، آيا شما تقيه نمي كنيد؟

جواب:

امام صادق (عليه السلام) در اين مورد مي فرمايد:

إن ذلك فرج غصبناه.

اين ازدواجي بود كه به زور، حضرت ام كلثوم را از حضرت علي (عليه السلام) گرفتند.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

همچنين امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

لما خطب إليه، قال له أمير المؤمنين: إنها صبية، قال: فلقي العباس، فقال له: مالي أبي بأس؟ قال: و ما ذاك؟ قال: خطبت إلي إبن أخيك فردني، أما و الله! ... ، لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه.

خليفه دوم آمد أم كلثوم را از اميرالمؤمنين خواستگاري كرد. اميرالمؤمنين فرمود: دختر من كوچك است. خليفه دوم رفت در كوچه و عباس ـ عموي پيامبر ـ را ديد و گفت: من رفتم نزد علي و دخترش را خواستگاري كردم و او دخترش را به من نداد. قسم به خدا! دو نفر شاهد دروغين درست مي كنم كه علي دزدي كرده است و دست او را قطع مي كنم.

الكافي للشيخ الكليني، ج5، ص346

هر دو روايت از ديدگاه ما صحيح است.

همچنين آقاي طبراني و جناب آقاي هيثمي - از علماي بزرگ اهل سنت - نقل مي كنند:

از حضرت علي (عليه السلام) سوال كردند كه چرا دختر به خليفه دوم دادي؟ حضرت فرمود:

درة عمر أحرجته إلي ما تري.

خشونت و زور و بد اخلاقي عمر باعث شد كه من دختر به او دادم.

المعجم الكبير للطبراني، ج3، ص45 - مجمع الزوائد للهيثمي، ج4، ص271 - طبقات الكبري لإبن سعد، ج8، ص463

يعني مجبور بودم و دل بخواهي نبوده است.

برادر عزيز! از اين كه شما مؤدبانه سوال مطرح كرديد و اعتراض كرديد كه ما نسبت به تقيه و مسائل ديگر، صفحه و جلد را كنار هم مي گذاريم، بزرگواري كنيد و اين دو را هم از كتاب هاي اهل سنت بخوانيد و مطالعه بفرمائيد. اگر جواب ندادم و رد شدم، به اين دليل است كه قبلا جواب آن را مفصّل داده ايم. آقايان اهل سنت اين قضايا را آورده اند و مطالبي را در آنجا مطرح كرده اند كه نسبت دادن آن به جناب خليفه دوم، يك نسبت نادرستي است. شما كتاب هاي معتبر اهل سنت را مطالعه كن كه نقل مي كنند:

وقتي اين دختر رفت نزد عمر، قبل از اينكه عقد كنند، - ما پناه مي بريم به خدا - آقاي خليفه دوم دست زد به ساق پاي أم كلثوم و أم كلثوم عصباني شد و گفت:

لو لا أنك أمير المؤمنين لكسرت أنفك.

اگر تو خليفه نبودي، با اين مشت - كوچكم -، دماغت را خرد مي كردم.

الإصابة لابن حجر عسقلاني، ج8، ص465، شماره 12237 - الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1955 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج19، ص483 - أسد الغابة لإبن الأثير، ج5، ص614 - سير أعلام النبلاء للذهبي، ج3، ص501 - تاريخ بغداد للخطيب بغدادي، ج6، ص182 - عمدة القاري للعيني، ج14، ص168 - شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج12، ص106 - تاريخ الإسلام للذهبي، ج4، ص138 - الوافي بالوفيات للصفدي، ج24، ص272 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج5، ص369 - ذخائر العقبي لإحمد بن عبد الله الطبري، ص168

خطيب بغدادي از قول ام كلثوم مي گويد:

من رفتم پيش عمر، عمر بدون اينكه عقدي صورت بگيرد، مرا بوسيد.

اين مطالب زشت و واهي در كتاب هاي شما آمده است. حتي كار به جايي رسيده است كه آقاي سبط ابن جوزي وقتي به اين قضيه مي رسد، شروع مي كند به اعتراض كردن به جدش آقاي ابن جوزي در منتظم و ديگر علماء و مي گويد:

اين مطالبي كه نقل كردند كه عمر دست زد به ساق پاي ام كلثوم و او را گرفت و بوسيد:

لو كانت أمة لما فعل بها هذا، ثم بإجماع المسلمين لا يجوز لمس الأجنبية، فكيف ينسب عمر إلي هذا؟

اگر ام كلثوم كنيز هم بود، حرام بود قبل از آن كه انسان آن را بخرد، دست به او بزند. به اجماع مسلمانان، دست زدن به بدن زن اجنبي، جايز نيست، پس چرا اين قضايا را نسبت به خليفه دوم مطرح مي كنند؟

تذكرة الخواص لسبط ابن جوزي، ص321

اگر اين برادر عزيز، از اين آدرس هايي كه من دادم، راضي نشدند، بزرگواري كنند و هفته آينده بيايند روس خط تماس تا من چند مصدر ديگر در اين زمينه عرض كنم.

* * * * * * *

سوال:

آقاي قزويني كه مي فرمايد ما آماده بحث و مناظره هستيم، يك كانالي ادعا مي كند كه با آنها بحث كنيد. برويد با آنها بحث كنيد تا از رو بروند يا اين كه آقاي قزويني شكست بخورد.

جواب:

ما در همان شبكه با آن آقا، مناظره اي داشتيم و آن مناظره هم موجود است و ايشان هم در شبكه سلام با ما مناظره كرد و فرداي آن، در آن شبكه مستهجن، شروع كرد به فحاشي كردن و جسارت كردن و اهانت كردن به مقدسات شيعه و يك آدم بد دهن و وقيحي است و يك آدمي كه الفباي معرفت و انسانيت را ندارد، لياقت مناظره كردن را ندارد. بعد از مناظره در همان شبكه آقايان اهل سنت هم گفتند:

آقاي فلان زاده، تو كه بلد نبودي دفاع كني، چرا رفتي با آقاي قزويني مناظره كردي و آبروي ما را بردي؟

حتي برخي ايشان را مسخره مي كردند و مي گفتند:

تو چه جرأتي داشتي كه رفتي با قزويني مناظره كردي!

تمام اين مناظرات ضبط شده و موجود است و اگر لازم باشد، در شبكه سلام پخش خواهد شد.

ما آماده مناظره هستيم، ولي نه با كسي كه جز فحش دادن و جز جسارت كردن و به كار بردن عبارات وقيح نسبت به مقدسات شيعه، پدر و مادر او چيزي به او ياد نداده اند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب