2022 January 29 - شنبه 09 بهمن 1400
افسانه عبد الله بن سبأ 1
کد مطلب: ٥٥٦٧ تاریخ انتشار: ١٣ فروردين ١٣٨٨ تعداد بازدید: 13945
سخنراني ها » شبکه سلام
افسانه عبد الله بن سبأ 1

شبكه سلام 88/01/13

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : 13 / 01 / 88

استاد حسيني قزويني

قبل از شروع بحث، چند نكته را به عنوان مقدمه اشاره مي كنم:

در اين دو سه هفته اخير، عزيزان، سوالات زيادي در شبكه سلام داشتند، چه از طريق تلفن و چه از طريق ايميل و پيامك و غيره. برخي، در ماهواره هاي مستهجن، به نام دفاع از قرآن و اسلام، مطالبي را عليه مذهب شيعه و مذهب نوراني اهل بيت (عليهم السلام) مطرح مي كنند و موجب رنجش عزيزان شيعه مي شود و قلب اين عزيزان جريحه دار مي شود و بعضا به آن شبكه، تلفن مي زنند و چه بسا، بعضا هم حرف هاي نادرستي مي زنند.

من در اينجا از همه عزيزان شيعه و جوانان، تقاضا مي كنم و دست شان را مي بوسم، بگذاريد اينها به شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) فحاشي و جسارت كنند. اگر به ما و مراجع عظام تقليد و بزرگان ما، ركيك ترين سخنان شان را مطرح مي كنند. از كوزه همان برون تراود كه در اوست.

اينها با اين فحاشي ها و اهانت هايي كه به مراجع ما و ائمه (عليهم السلام) و به شيعه و زيارتگاه هاي ما مي كنند، در حقيقت، بهترين خدمت را به فرهنگ شيعه مي كنند. چون امروز، تمام بينندگان - شيعه و سني -، فرهنگ بالائي دارند و اين را مي دانند كه كساني كه متوجه نيستند و متوسل به فحش و ناسزا و اهانت مي شوند، نشان گر اين است كه دست شان از هرگونه حرف حسابي و دليل و برهان، خالي است. اگر اينها دليلي يا سخني براي گفتن داشته باشند، به هيچ وجه متوسل به فحش و ناسزا و اهانت روي نمي آورند. اگر اينها هزاران فحش هم به ما بدهند، ما به هيچ وجه يك فحش هم در جواب اينها نمي دهيم.

بنده معتقدم كه بگذاريد جوانان ما به اين برنامه ها گوش كنند و ببينند اينهايي كه به شيعه، اينچنين هجمه مي كنند و فرهنگ شيعه را زير سوال مي برند، با چه عبارات ركيك و با چه جملات وقيح كه نشان گر ادب آنهاست و تربيت شده كدام مكتب هستند. اگر ما هم بخواهيم مقابله به مثل بكنيم، قطعا ضررش به مكتب و مذهب ما برمي گردد.

جالب اين است كه يك آقايي كه در همان شبكه مستجهن در روزهاي يكشنبه، به عنوان دفاع از قرآن و دعوت به قرآن، برنامه دارد و حتي قرآن را هم متوجه نيست و نمي فهمد، در همين شب دوشنبه، ديدم ايشان براي اين كه به توسل شيعه به ائمه (عليهم السلام) اشكال كند و از ديدگاه قرآن، مسئله اي را مطرح كند، آيه 117 سوره مائده را مطرح كرد كه حضرت عيسي (عليه السلام) مي گويد:

وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

وقتي من مُردم و رفتم، ديگر از اعمال مردم خبر ندارم.

اين آقا در تفسير اين آيه، بيش از ده جمله غلط و تفسير ضد قرآني داشت. اين جمله ايشان، خلاف نظر قرآن است. قرآن صراحت دارد حضرت عيسي (عليه السلام) نمرده است:

وَ مَا قَتَلُوهُ وَ مَا صَلَبُوهُ وَ لَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ

سوره نساء/آيه157

ايشان زنده است و مردم تصور كرده اند كه او مرده است و قضيه وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا در جواب خداي عالم است كه مي گويد:

وَ إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَي إبن مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ

سوره مائده/آيه116

فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ

اي عيسي! آيا تو گفتي كه مرا و مادرم را به عنوان خدا، پرستش كنيد؟ حضرت عيسي (عليه السلام) فرمود: مادامي كه من در ميان اينها بودم، مواظب بودم كه اينها عقائد انحرافي نداشته باشم.

وقتي كه مرا به سوي خود بردي، تو مسئول اعمال مردم هستي.

عليٰ أي حال، اگر اين آقايان بروند دنبال همان موضوعي كه تخصص دارند در تاريخ و جغرافيا و فيزيك و مسائل سياسي و آنها را مطرح كنند، بهتر از آن است كه بيايند وارد قرآن شوند و فرهنگ شيعه را اينچنين ناجوانمردانه و با جهالت و ناداني، مورد هجمه قرار دهند.

بنده در نظرم نيست كه به حرف هاي بي اساس اينها جواب بدهم. ولي از آنجايي كه دوستان، مرتب زنگ مي زدند و درخواست مي كردند كه به برخي از اين صحبت ها پاسخ داده شود، من ناگزير شدم كه اين نكات را خدمت بينندگان عزيز تقديم كنم. ان شاء الله اگر فرصت شود، در بخش پاسخ به سوالات يا تلفن ها يا در جلسات آينده، در اين زمينه، با بينندگان عزيز بيشتر صحبت خواهم كرد.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

عبدالله بن سبأ، يكي از افرادي است كه وهابيت عليه شيعه اين شبهه را مطرح كرده اند كه مذهب شيعه، وابسته به ايشان است. لطف كنيد در مورد ايشان و اين شبهه توضيحاتي را بدهيد كه آيا واقعيت است يا افسانه؟

استاد حسيني قزويني

يكي از حساس ترين شبهاتي كه از دير زمان، متوجه فرهنگ نوراني شيعه بوده است، اين است كه مؤسس و بنيان گذار مذهب شيعه، يك فرد يهودي به نام عبدالله بن سبأ است. ابن تيميه و بعد از او دهلوي و احسان إلهي ظهير و الان هم بعضي از اساتيد دانشگاه هاي عربستان سعودي مانند دكتر قِفاري و ديگران مطرح مي كنند و در بعضي از ماهواره هاي وهابيت، مخصوصا در اين دو سه ماه اخير، من ديدم كه خيلي روي اين قضيه سرمايه گذاري مي كنند كه مذهب شيعه را متصل كنند به يك يهودي به نام عبدالله بن سبأ. من، تقريبا نظر بنيان گذاران مذهب وهابيت و تئورسين ها و بزرگ نظريه پردازشان را در اينجا مي خوانم تا عزيزان بدانند كه اينها براي زير سوال بردن مذهب اهل بيت (عليهم السلام) و مذهب شيعه اي كه برخواسته از متن قرآن است و منطبق با فرهنگ راستين محمدي (صلي الله عليه و آله و سلم) است، چگونه به دست و پا افتاده اند و سخنان بي اساس و بي پايه مي زنند و حتي خودشان هم در اين زمينه، گرفتار تناقض ها و مطالب گوناگون شده اند. شما ببينيد كه خود آقاي ابن تيميه - تئورسين وهابيت - در كتاب مجموع فتاوي، اين عبارت را دارد:

أن أصل الرفض من المنافقين الزنادقة، فإنه ابتدعه إبن سبأ الزنديق و أظهر الغلو في علي بدعوي الإمامة و النص عليه و ادعي العصمة له.

اساس مذهب شيعه برمي گردد به منافقين و ملحدين به نام عبدالله بن سبأ ملحد كه ايشان درباره علي، غلو كرد و گفت او امام است و پيامبر هم او را به نام خليفه، نصب كرده است و مدعي عصمت علي است.

مجموع الفتاوي لإبن تيميه، ج4، ص435

همچنين در كتاب هاي متعدد ديگر، ايشان اين مطالب را مطرح مي كند و جالب است كه عزيزان و جوانان و بعضي از مولوي هاي عزيز اهل سنت و ماموستاهاي عزيز - كه بعضا تصور مي كنند وهابيت جزئي از اهل سنت هستند و وهابيت براي اينها، دسته گل به ارمغان آورده اند - و عزيزاني كه در داخل يا خارج از كشور با شيعيان زندگي مي كنند و از وضع شيعيان خبر دارند، بدانند كه تئورسين و نظريه پرداز وهابيت، نظرش نسبت به شيعه چيست. ايشان مي گويد:

اول من ابتدع القول بالعصمة لعلي و بالنص عليه بالخلافة هو رأس هولاء المنافقين عبدالله بن سبأ، فأظهر الإسلام و أراد فساد دين الإسلام كما أفسد بُلس دين النصارا.

اول كسي كه عصمت را براي علي اختراع كرد و گفت علي از طرف پيامبر براي خلافت نصب شده و نص و روايت داريم، سردسته منافقين، عبدالله بن سبأ بوده است. او تظاهر به اسلام كرد و هدفش، نابودي دين اسلام بود، همانطوري كه آقاي بُلس يهودي براي نابوي دين مسيحيت، مسيحي شد و تغييرات مفصلي را در دين مسيحيت ايجاد كرد.

مي گويد:

شيعيان تابع عبدالله بن سبأ هستند و:

فلا يصلون جمعة و لا جماعة.

شيعيان، نماز جمعه و نماز جماعت نمي خوانند.

عزيزاني كه در كشورهاي شيعه نشين هستند و با شيعيان حشر و نشر دارند، ببينند كه آقاي ابن تيميه چه مي گويد؟

همچنين ايشان مي گويد:

شيعيان، فرقي ميان مساجد و مشاهد نمي گذارند و به جاي اين كه بروند در مساجد و خدا را بپرستند، مي روند در مقبره ها و ميت ها را مي پرستند.

مجموع فتاوا لإبن تيميه، ج4، ص518

ان شاء الله در جلسات بعدي، در اين زمينه صحبت خواهيم كرد.

همچنين مي گويد:

تمام رواياتي كه شيعه از اهل بيت نقل كرده اند، دروغ است و روايتي كه اينها از اهل بيت شنيده باشند، ندارند و تمام اينها را عبدالله بن سبأ جعل كرده است.

مجموع فتاوا لإبن تيميه، ج4، ص367

حال آنكه خود اينها معتقدند كه عبدالله بن سبأ را اميرالمؤمنين (عليه السلام) كشت و يا او را در آتش سوزاند.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج2، ص510 و ج7، ص220

با اين كه 90٪ روايات اهل بيت (عليهم السلام)، در زمان امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) منتشر شده است.

آقاي احسان إلهي ظهير - كه سخنانش، امروز براي وهابي ها، مانند حلوا، شيرين است و مطالب او را نقل و ترجمه و منتشر مي كنند و تصور مي كنند كه ايشان مطالب جديدي دارد و حال آنكه همان مطالب بي اساس ابن تيميه و مطالب بي پايه دهلوي را مطرح كرده است و كتاب هايش به فحش نامه بيشتر شبيه است تا كتاب اسلامي - كتابي دارد به نام الشيعة و التشيّع و در صفحه 267 در اين زمينه، مفصل حرف دارد.

آقاي عبد العزيز دهلوي در تحفة الإثني عشرية - كه در حقيقت تحفه فحش نامه و سب ّ نامه به شيعه است - در صفحه 9 و 53، چاپ پاكستان در اين زمينه، مفصل سخن گفته است.

همچنين آقاي دكتر قفاري - كه امروز، از ليدرها و ايدئولوك هاي وهابي است و كتاب او را دولت عربستان سعودي با تيراژهاي چند صد هزار، چاپ و منتشر كرده و اخيرا هم اين كتاب ها، متن درسي در مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه بين المللي مدينه تدريس مي شود - در كتاب اصول مذهب الشيعة الإماميّة، جلد 2، صفحه 792، همين حرف هاي ابن تيميه و دهلوي و احسان إلهي ظهير را مطرح كرده و مي گويد:

تمام مباحثي كه امروز، شيعه مطرح مي كند و عقائد شيعه نسبت به وصايت اميرالمؤمنين (عليه السلام) و عصمت ائمه (عليهم السلام) و بحث رجعت، به فردي به نام عبدالله بن سبأ يهودي برمي گردد.

چون اين شبهه، از اساسي ترين و جزء پر زرق و برق ترين شبهات وهابيت است و با اين شبهه مي توانند براي خودشان در جامعه، جايي را پيدا كنند و عقائد جوانان ما را تحت تأثير قرار بدهند، ان شاء الله يك به يك اينها را مطرح خواهيم كرد و به حول و قوه الهي اثبات خواهيم كرد كه اين قضيه عبدالله بن سبأ كه اينها به اين شكل، آن را به طمطراق و بوق و كرنا گذاشتند، يك اسطوره و خياليّات و وهميّات، بيشتر نيست و اين قضيه، ساخته پرداخته فردي است به نام سيف بن عمر كه خود آقايان اهل سنت او را زنديق و ملحد و جعّال و وضاع حديث مي دانند.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

انگيزه اصلي وهابيت براي جعل كردن عبدالله بن سبأ چيست؟

استاد حسيني قزويني

آنچه كه بنده مطالعه و تحقيقات گسترده داشتم - و در جوابيه اي كه به دكتر قفاري داديم در نقد كتاب اصول مذهب الشيعة الإماميّة آورديم و ان شاء الله به بينندگان عزيز هم وعده مي دهيم كه در آينده اي نه چندان دور، يك كتاب مستقلي در رابطه با اسطوره عبدالله بن سبأ به زبان عربي و ترجمه فارسي در اختيار عموم قرار خواهيم داد - و در نتيجه اي كه بنده رسيدم، سه انگيزه اساسي در جعل داستان و اسطوره و خيال بافي عبدالله بن سبأ بوده است:

انگيزه اول:

برخي از وهابيت و بعضي از اهل سنت متشدد، مي بينند كه تفكرات شيعي در امامت و خلافت و عصمت اهل بيت (عليهم السلام)، برخاسته از كتاب و سنت است. در كتاب هايي كه جديدا و قديما نوشته اند، به ويژه كتاب گرانسنگ الغدير از علامه اميني (ره) و كتاب بي نظير عبقات الأنوار مرحوم مير حامد حسين (ره) و كتاب كم نظير إحقاق الحق قاضي نور الله شوشتري و بعضي از كتاب هايي كه اخيرا نوشته شده، تمام عقائد شيعه را مستند به كتب اهل سنت كرده اند و اقوال مفسرين و محدثين اهل سنت و با سند هاي صحيح، اين مطالب را آورده اند.

اينها ديدند كه با اين وضع، بهترين راهي كه بتوانند حداقل جوانان خودشان يا جوانان شيعه را منحرف كنند، آمدند داستاني را جعل كردند به نام عبدالله بن سبأ كه به حرف هاي شيعه، نگاه نكنيد، به اين روايات و آياتي كه نقل مي كنند، توجه نكنيد؛ چون ريشه و سرچشمه مذهب شيعه، برمي گردد به يك فرد يهودي به نام عبدالله بن سبأ.

انگيزه دوم:

از روز آغاز ارتحال نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در گوشه قرار گرفتند و مردم به توصيه هاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، به ويژه قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، اهل بيت (عليهم السلام) را عِدْل و هم سنگ قرآن قرار داد و فرمود:

إن تمسكتم بهما، لن تضلوا بعدي.

اگر به قرآن و اهل بيت (عليهم السلام) تمسك بكنيد، قطعا براي هميشه از گمراهي امان خواهيد داشت و بيمه خواهيد شد.

از اين طرف، آقايان اهل سنت از اهل بيت (عليهم السلام) جدا شدند و رفتند سراغ صحابه. براي آنكه بتوانند سنت صحابه را در رديف سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار بدهند و سخنان صحابه را به عنوان يك مرجع اسلامي و شريعت قرار بدهند، معتقد به عدالت صحابه شدند يا به عبارتي ديگر، معتقد به عصمت صحابه شدند و گفتند كه گفتار صحابه، گفتار خداست و گفتار شريعت است و ما موظف هستيم كه به سخنان صحابه به عنوان مصدر شريعت نگاه كنيم.

از طرف ديگر ديدند كه همين صحابه، اختلافات شديدي بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داشتند. در قضيه قتل عثمان، آن همه سر و صدا ايجاد شد. در قضيه جنگ جمل، در يك طرف، شخصيت هاي بزرگي مثل اميرالمؤمنين (عليه السلام) و إبن عباس و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و شخصيت هاي بارز صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و در طرف ديگر، همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عايشه ام المؤمنين و طلحه و زبير و ديگران بودند كه نزديك به 30 هزار كشته داد.

در قضيه صفين، در يك طرف، اميرالمؤمنين (عليه السلام) و شخصيت هاي برجسته و در طرف ديگر معاويه و عمروعاص و مروان كه تصور مي كنند صحابه بودند.

اگر اينها بخواهند با اين وضع، به عنوان مصدر شريعت قرار بگيرند، چه كار كنند؟ سخن حضرت علي (عليه السلام) را قبول كنند يا سخن طلحه را؟ سخن إبن عباس و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و عمار را يا سخن زيبر و معاويه و عمروعاص و مروان را؟ لذا اينها ديدند كه اين جنگ ها و مشاجراتي كه بين بزرگان صحابه انجام گرفته، قابل توجيه نيست. آقاي تفتازاني - از استوانه هاي علمي اهل سنت و از بنيان گذاران مكتب كلامي اهل سنت و متوفاي 791 - صراحتا در كتاب شرح مقاصد اين تعبير را دارد كه تقاضا مي كنم از عزيزان به اين عبارت تفتازاني - كه از اركان علمي اهل سنت است - دقت كنند كه مي گويد:

أن ما وقع بين الصحابة من المحاربات و المشاجرات علي الوجه المسطور في كتب التواريخ و المذكور علي ألسنة الثقاة، يدل بظاهره علي أن بعضهم قد حاد عن طريق الحق و بلغ حد الظلم و الفسق و كان الباعث له الحقد و العناد و الحسد و اللداد و طلب الملك و الرياسة.

آنچه كه از درگيري ها و جنگ بين صحابه نقل شده و با سندهاي صحيح به ما رسيده است، نشان گر اين است كه برخي از صحابه، از صراط مستقيم منحرف شدند و به مرتبه ظلم و فسق رسيدند و انگيزه اينها، اين بود كه نسبت به همديگر كينه داشتند و حسد ورزيدند و دنبال رياست طلبي بودند.

شرح المقاصد في علم الكلام للتفتازاني، ج2، ص306

روي اين جهت، آمدند دو مسئله را مطرح كردند تا بتوانند اين اختلافات عميقي كه ميان صحابه بود و مشاجرات و كشتارها و تكفير كردن همديگر را بتوانند توجيه كنند. كار اول آنها اين بود كه گفتند تمام اين اختلافاتي كه ميان صحابه افتاد، برمي گردد به يك نفر يهودي به نام عبدالله بن سبأ.

آقاي دكتر احمد محمود صبحي - استاد فلسفه در دانشگاه اسكندريه مصر - صراحت دارد:

يكي از حقايقي كه مورخين به آن بي توجهي كردند واز كنارش به سادگي گذشتند، اين است كه در تاريخ اسلام، اتفاقات دردناك و تلخي افتاده است. مانند قضيه قتل خليفه سوم، عثمان و قضيه جنگ جمل:

و قد شارك فيها كبار الصحابة و زوجة الرسول.

كه بزرگان صحابه و همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آن شركت داشتند.

و همديگر را تكفير مي كردند و قتل همديگر را واجب مي دانستند و مورخين ديدند كه هيچ راهي براي توجيه اين كشتارها و تفسيق ها و تكفيرها ندارند، جز اين كه:

كان لا بد أن تلقي مسؤولية هذه الأحداث الجسام علي كاهل أحد و لم يكن من المعقول أن يحتمل وزر ذلك كله صحابة أجلاء أبلوا مع رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بلاء حسنا، فكان لا بد أن يقع عبء ذلك كله علي إبن سبأ فهو الذي أثار الفتنة التي أدت لقتل عثمان و هو الذي حرض الجيشين يوم الجمل علي الإلتحام علي حين غفلة من علي و طلحة و الزبير.

بايد اين اتفاقات ميان صحابه را به گردن يك نفر بياندازيم و بهترين فردي كه در اين زمينه مي توانستند مسئوليت اين اتفاقات را به او نسبت دهند، فردي بهتر از عبدالله بن سبأ نيست. لذا آمدند عبدالله بن سبأ را ساختند و تمام درگيري هاي جنگ جمل و قتل عثمان و ديگر مشاجرات صحابه را به گردن او انداختند.

انگيزه سوم:

آقايان، فتوا دادند و گفتند:

ما ناگزيريم تمام آنچه كه از صحابه در تاريخ ثبت شده است، مطالب خلاف سنت و قرآن و تكفير همديگر و واجب دانستن كشتن همديگر را:

إلا أن العلماء لحسن ظنهم بأصحاب رسول الله ( ص ) ذكروا لها محامل و تأويلات.

بزرگان ما آمدند براي اين درگيري ها و تكفير صحابه نسبت به يكديگر و اين كشتارها، يك محمل ها و تأويلاتي درست كردند.

شرح المقاصد في علم الكلام للتفتازاني، ج2، ص306

وقتي عايشه و طلحه و زبير مي آيند در برابر حضرت علي (عليه السلام) و عمار و إبن عباس و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) مي ايستند، يعني معتقد به وجوب قتل آنهاست و اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه در برابر اينها مي ايستند، معتقد به وجوب قتل اينهاست. در جنگ صفينِ 18 ماهه، معاويه و عمروعاص و مروان و ديگران، قتل حضرت علي (عليه السلام) و عمار را واجب مي دانند و اگر واجب نمي دانستند، دست به اين جنگ نمي زدند و همچنين اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه كشتن معاويه را واجب مي داند. وقتي بحث به اينجا مي رسد، من در بحث هاي مختلفي كه با بزرگان وهابيت داشتم، وقتي بحث صحابه و كارهاي خلاف آنها را مطرح مي كرديم، مي گفتند كه گذشته ها گذشته و ما نبايد بحث گذشته ها را مطرح كنيم:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

سوره بقره/آيه134

به ما چه كه حق با حضرت علي (عليه السلام) بود يا حق با طلحه و زبير و معاويه. ما وظيفه مان اين است كه هم بر معاويه درود بفرستيم و بگوييم كه معاويه در بهشت است و هم حضرت علي (عليه السلام) در بهشت است. به قول يكي از مراجع عظام تقليد كه مي فرمايد:

وقتي اميرالمؤمنين (عليه السلام) دستور مي دهد طلحه و زبير و معاويه و عمروعاص را بكشند، معتقد است كه آنها اهل جهنم اند. حضرت علي (عليه السلام) نيامده است آنجا كه ياران معاويه را بكشد و وارد بهشت كند. در جنگ جمل، اگر عايشه، مردم را تحريك مي كند براي كشتن حضرت علي (عليه السلام) و ياران حضرت علي (عليه السلام)، نمي خواهد ياران حضرت علي (عليه السلام) را با اين كشتن به بهشت بفرستد، بلكه معتقد است كه اينها اهل جهنم اند و قتل شان واجب است و با كشتن شان، اينها وارد آتش مي شوند. اينها با اين نيت، اين جنگ ها را شروع كردند.

وقتي كه اين بحث ها را مطرح مي كنيم، مي گويد كه اين بحث ها را مطرح نكنيد و به صلاح نيست.

ابن حجر مكي مي گويد:

و مما يوجب الإمساك عما شجر بينهم من الإختلاف.

واجب است كه تمام اختلافات ميان صحابه را چشم پوشي كنيم.

الصواعق المحرقة، ج2، ص622، چاپ جديد دو جلدي موسسه رسالت بيروت

خود آقاي احمد بن حنبل همچنين تعبيري را در طبقات الحنابلة دارد و مي گويد:

واجب است كه ما تمام كارهاي خلاف صحابه را توجيه كنيم و محمل شرعي براي آنها درست كنيم و عقيده مان اين باشد كه همه اينها، اهل بهشت هستند.

طبقات الحنابلة، ج1، ص30

اين آقاياني كه اين محمل ها را درست مي كنند، ما نمي دانيم به آنچه كه در صحاح شان نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) آمده كه نزديك به 80 ماه بر بالاي 70 هزار منبر، به دستور معاويه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) را سبّ مي كردند، آيا در آنجا هم برايش محمل و توجيهي آورده اند يا خير؟

البته من در اينجا، سخن براي گفتن، زياد دارم و ان شاء الله در جلسات بعدي، در اين زمينه با بينندگان عزيز سخن خواهم گفت.

* * * * * * *

آقاي ياسيني

نظر علماي اهل سنت درباره اين شخص چيست و چه شناختي از او دارند؟ كجا زندگي مي كرده است و دينش چه بود؟

استاد حسيني قزويني

در مورد عبدالله بن سبأ، ضرب المثل مشهوري است كه مي گويند:

آدم دروغ گو، هميشه كم حافظه است.

اينها آمدند براي اين كه مقابله با فرهنگ نوراني شيعه بكنند، داستان يا اسطوره و افسانه عبدالله بن سبأ را جعل كردند و در رابطه با زندگي نامه او، كتاب هاي معتبر اهل سنت، دچار تناقض گويي شده اند.

مثلا آقاي طبري - كه از مورخان بنام اهل سنت است و ذهبي از او به عنوان امامِ در تاريخ و تفسير نام مي برد - وقتي به زندگي نامه عبدالله بن سبأ مي رسد، مي گويد:

كان عبدالله بن سبأ يهوديا من أهل الصنعاء و أمه سوداء.

عبدالله بن سبأ، يهودي بود از اهل صنعاي يمن و مادرش، يك سياه پوست بود.

تاريخ الطبري، ج3، ص378

آقاي عبد القاهر بغدادي - از استوانه هاي كلامي اهل سنت - مي گويد:

آقاي عبدالله بن سبأ، يهودي است و اهل حيره عراق است.

الفرق بين الفرق لعبد القاهر البغدادي، ص143

يعني يكي مي گويد براي عراق است و ديگري مي گويد كه براي يمن است. فاصله ميان عراق و يمن، إلي ما شاء الله است.

همچنين آقاي محمد ابو زهره - كه از او تعبير به امام مي كنند و از شخصيت هاي بلند آوازه اهل سنت در عصر حاضر است - مي گويد:

كان يهوديا من الحيرة أظهر الإسلام.

عبدالله بن سبأ يهودي بود و از حيره عراق بود.

تاريخ المذاهب الإسلامية، ص38، نشر دارالفكر العربي بيروت

برخي مي گويد كه ايشان اهل روم بوده است. حتي برخي در محل زندگي عبدالله بن سبأ، گرفتار تناقض گويي شده اند.

اين كه ايشان در چه زماني ظهور كرده است؟ آقاي طبري مي گويد:

يهودي بود و در زمان عثمان، به ظاهر مسلمان شد و مردم را عليه عثمان تحريك كرد و منجر به قتل عثمان شد.

تاريخ الطبري، ج3، ص378

آقاي عبد القاهر بغدادي مي گويد:

عبدالله بن سبأ، يهودي بود و در زمان علي بن أبي طالب مسلمان شد.

الفرق بين الفرق لعبد القاهر البغدادي، ص15

من از بينندگان عزيز و جوانان اهل سنت، حتي جوانان روشن وهابيت و مولوي ها و ماموستاهاي عزيز و تمام دانشجويان شيعه و سني كه در سراسر جهان، عرض بنده را مي شنوند، تقاضا دارم كه اگر يك مورد از آدرس هايي كه بنده مي دهم، خلاف پيدا كردند، بنده، هر چقدر كه جايزه بخواهند، خدمتشان تقديم مي كنم. چون برخي از اين ماهواره ها، جوابي براي حرف هاي زيبا و مستند و مستدل ما ندارند، مي گويند حرف هاي كه فلاني مي زند، ما مراجعه كرديم و نادرست بود و پيدا نكرديم. خب، الان بند خودم از كتاب صحيح بخاري، هفت نوع چاپش دارم؛ هشت جلدي و پنج جلدي و سه جلدي و يك جلدي. حتي چندي پيش، يكي از اساتيد حوزه علميه زاهدان، تلفن كردند و يكي از احاديث صحيح مسلم را من براي ايشان خواندم. ايشان گفت كه همچنين حديثي در صحيح مسلم نيست كه معاويه دستور داده باشد كه به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا بگوييد. گفتم اين عبارت را ايشان در جلد 7، صفحه 120 آورده است. رفت و آورد و گفت كه در اينجا نيست. من شماره حديث را براي ايشان مطرح كردم كه حديث 6114 است. ايشان شماره حديث را تفتيش كرد و گفت بله، همچنين روايتي در صحيح مسلم است.

از عزيزان، اين را تقاضا مي كنم اگر چنانچه يكي از آدرس هايي را كه بنده مي دهم، يك مورد را نتوانستند پيدا كنند، بزرگواري كنند از طريق سايت ما اعلام كنند و ما در صورت نياز، فتوكپي همين صفحه از كتاب را براي عزيزان ارسال كنيم. گرچه بنده تصميم دارم با همكاري عزيزان شبكه سلام در مركز قم يا مشهد، بتوانيم يك سري بحث هاي مستند در رابطه با وهابيت داشته باشيم. يعني هر حرفي كه ما مي زنيم، عزيزان از خود كتاب و مؤلف كتاب و محل چاپ كتاب و صفحه اي كه من نقل روايت مي كنم، عكس برداري كنند تا آقايان وهابيت نتوانند بروند بگويند كه آقايان فلاني، صحبت هاي كه مي كند، اين جلد و صفحه را از خودش در مي آورد.

اما در مورد عقائد عبدالله بن سبأ از ديدگاه علماي اهل سنت، آقاي اسفرايني مي گويد:

إنه كان يؤمن أن عليا نبي.

عبدالله بن سبأ معتقد بود كه علي بن أبي طالب، نبي است.

التفسير في الدين، ص123

آقاي عبد القاهر بغدادي مي گويد:

ثم يؤمن بأنه إله.

عبدالله بن سبأ، معتقد بود كه علي، خداست.

الفرق بين الفرق لعبد القاهر البغدادي، ص15

آقاي شهرستاني - از استوانه هاي كلامي اهل سنت - مي گويد:

كان يؤمن بأن عليا ليس إله كاملا، بل حلّ به جزء الألوهية.

معتقد بود كه علي بن أبي طالب، خداي كامل نبود، بلكه بخشي از الوهيت در او حلول كرده بود..

الملل و النحل للشهرستاني، ج1، ص174، چاپ دارالمعرفة بيروت

باز هم آقاي عبد القاهر بغدادي مي گويد:

كان يؤمن بأن عليا وصي النبي.

عبدالله بن سبأ عقيده داشت كه علي بن أبي طالب، وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

الفرق بين الفرق لعبد القاهر البغدادي، ص225

آقاي شهرستاني و ايجي مي گويند:

عبدالله بن سبأ معتقد بود كه علي از دنيا نرفته است و درون ابر زندگي مي كند و رعد و برقي كه شما مي شنويد، صداي علي است و روزي خواهد آمد و دنيا را پر از عدل و داد مي كند.

الملل و النحل للشهرستاني، ج1، ص174 - المواقف للإيجي، ج3، ص679

آقاي طبري - سازنده افسانه عبدالله بن سبأ - مي گويد:

كان ينادي بأن النبي سيرجع لا عليا.

كسي كه در رجعت برمي گردد، علي نيست و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

تاريخ الطبري، ج3، ص378

شما ببينيد! اين تناقض هايي است كه درباره عبدالله بن سبأ دارند. يكي مي گويد كه سازنده مذهب شيعه بوده است و يكي مي گويد كه معتقد بود كه حضرت علي (عليه السلام) خداست و يكي مي گويد كه معتقد بود كه حضرت علي (عليه السلام)، پيامبر است و يكي مي گويد كه معتقد بود كه حضرت علي (عليه السلام)، همان حضرت مهدي (عليه السلام) است و در ميان ابرها زندگي مي كند. خود اين آقايان، درباره عبدالله بن سبأ به يك نقطه مشتركي نرسيدند.

يكي مي گويد كه در سال 30 هجري در زمان عثمان، مسلمان شد.

تاريخ الطبري، ج3، ص375 و 378 - الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص114

آقاي طبري در جاي ديگر مي گويد كه در سال 33 هجري مسلمان شده است. آقاي إبن اثير مي گويد كه در سال 27 هجري مسلمان شده است.

اينها نشان مي دهد كه چون اين افسانه، واقعيت ندارد، هر روز فكري مي كنند و يك چيزي بر اين افسانه مي افزايند، لذا دچار فراموشي مي شوند و نمي دانند كه قبلا چه نوشته اند. اين تناقض گويي ها دلالت مي كند بر اين كه اين مسائل و افسانه ها، دروغ و جعلي و ساختگي است و همان انگيزه هاي سه گانه ذكر شده، براي جعل افسانه عبدالله بن سبأ حاكم است.

* * * * * * *

سوالات بينندگان

سوال:

آيا قسم خوردن به اسمي غير از الله، مثلا به اسم امامان (عليهم السلام) يا حضرت ابوالفضل (عليه السلام) و خون ريخته امام حسين (عليه السلام) كه من مثلا اين كار را كرده ام يا خير، اين چه حكمي دارد؟

جواب:

آقاياني كه قسم به غير خدا را حرام مي دانند و مي گويند كه دعوت به قرآن مي كنيم. خداوند در قرآن به جان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قسم خورده است و مي فرمايد:

لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ

سوره حجر/آيه72

در اينجا خداوند به جان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قسم مي خورد. قرآن، براي ما الگو هست. قرآن، به شمس و قمر قسم مي خورد:

وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا * وَ الْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

سوره شمس/آيه2-1

اينها نشان گر اين است كه اشيائي كه قداست دارند، مي توان به آنها قسم خورد. مانند اين كه ما بارها مي گوييم كه به جان فرزندم، به جان مادرم، به جان پدرم. در اين رابطه، هيچ منعي در روايات نداريم. حتي يك حديثي در اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) يا ائمه (عليهم السلام) نهي كرده باشند از قسم خوردن به غير خدا، نداريم.

* * * * * * *

سوال:

آيا نذر كردن به نام غير از الله، مثل نام امامان، مثلا در ماه محرم به نام امام حسين (عليه السلام) و مانند نذر كند، چه حكمي دارد؟

جواب:

عقيده شيعه اين است از زمان شيخ مفيد (ره) تا الان:

اگر كسي بخواهد نذر كند، اگر صيغه نذر نخواند، اين نذر محقق نمي شود. هزار بار هم بگويد كه من براي امام حسين (عليه السلام) نذر مي كنم بر اين كه يك گوسفند بكشم، اين نذر، نه شرعي است و نه عمل به اين نذر، واجب است. بايد بگويد من براي رضاي خداي عالم نذر مي كنم گوسفندي را بكشم در حرم امام حسين (عليه السلام) يا براي امام حسين (عليه السلام) يا حضرت عباس (عليه السلام). همانطوري كه در عقد بين يك زن و مرد، تا وقتي كه صيغه خوانده نشود، اينها به همديگر محرم نمي شوند، در نذر هم اگر كسي صيغه عربي نذر يا ترجمه آن را نگويد، اين نذر محقق نيست و عمل به همچنين نذري، واجب نيست.

اگر واقعا مي خواهد چنين كاري بكند، قربة إلي الله باشد نه قربة إلي امام حسين (عليه السلام)، چون اين كار، كفر و شرك است. بايد قربة إلي الله اين گوسفند را بكشد و در ميان مردم توزيع كند و ثوابش را هديه كند براي امام حسين (عليه السلام). اين كاملا درست است.

* * * * * * *

سوال:

عبدالله بن سبأ يهودي، آيا يهودي بوده است؟ مگر بنيان گذار مكتب شيعه نبوده است؟

جواب:

ان شاء الله هفته آينده، بحث ما را پيگيري كنيد بيشتر به جوابتان مي رسيد.

* * * * * * *

سوال:

آيا وهابيت هم به شعبه هاي مختلفي تقسيم شده اند يا فقط وهابيت هستند؟

جواب:

اينها همه، تابع محمد بن عبد الوهاب و ابن تيميه هستند و شعبه هاي متعددي ندارند. ولي أخيرا در درون وهابيت، به ويژه در درون آل سعود، از نظر گرايش سياسي، به دو دسته اصلاح طلب و خشونت طلب يا محافظه كار و راديكال، منشعب شده اند. در رأس آقايان اصلاح طلب، آقاي ملك عبد الله و تعدادي از برادرانش هستند كه مي خواهند عربستان سعودي را يك كشور اروپا و آمريكاپسند بكنند و به اقليت هاي مذهبي، آزادي بدهند و در رأس راديكال ها هم خود امير سلطان - وليعهد، كه الان در بيمارستاني در لندن، بستري است - و امير نائب هستند. حتي همين قضيه بن لادن و امثال اينها، برمي گردد به اين راديكال ها و خشونت طلب ها.

البته اين را هم عزيزان در نظر داشته باشند كه وهابي ها، امروز از كلمه وهابي وحشت دارند و نمي گويند وهابي هستيم و مي گويند كه به ما سلفي بگوييد. گرچه اين قضيه، عمومي نيست.

حدود دو هفته قبل، از شبكه المستقله لندن - كه يك شبكه وهابي است - براي من فكسي آمد كه درباره وهابيت و نظريه محمد بن عبد الوهاب، بحثي داشته باشيم و شما نظرتان را ارسال كنيد و چند شب پيش هم براي يكي از مراجع عظام تقليد حضرت آيت الله العظمي مكارم و از ايشان درخواست مناظره كرده بودند و ايشان جواب داده بود كه من با مفتي اعظم عربستان سعودي مناظره مي كنم و افرادي كه در رده هاي پايين باشند، در حدي نيستند كه ما با آنها مناظره كنيم. چون در مناظره، حداقل، شخصيت علمي و اجتماعي دو مناظر، بايد رعايت شود.

* * * * * * *

سوال:

با مسئله عبدالله بن سبأ كاري نداريم كه با ايمان بود يا بي ايمان بود.

چرا برادران تشيّع، نمازها را به صورت پنجگانه مي خوانند و مانند نماز سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي خوانند؟

جواب:

ان شاء الله شما هم هفته آينده، بحث ما را ببينيد و نظريه شيعه را درباره عبدالله بن سبأ، مفصّل عرض خواهيم كرد.

در مورد نمازهاي شيعه، اولا شما اين را ثابت كن، بعد بيا در آن مناقشه كن. در صحيح مسلم شما، صراحت دارد:

جمع رسول الله صلي الله عليه و سلم بين الظهر و العصر و المغرب و العشاء بالمدينة في غير خوف و لا مطر. قال: قلت لابن عباس: لم فعل ذلك؟ قال: كي لا يحرج أمته.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نماز ظهر را با نماز عصر و نماز مغرب را با نماز عشاء، يك جا در مدينه خواند و نه هوا باراني بود و نه مشكل ترس بود. وكيع مي گويد: به إبن عباس گفتم: چرا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمازها را با هم جمع كرد؟ إبن عباس گفت: براي اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، أمت خودش را به مشقت نياندازد.

صحيح مسلم، ج2، ص152، حديث1518

حداقل همين كه در كتاب هاي معتبر شماست، ما به اين روايت و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل مي كنيم. مضافا به اين كه يك عده از جوانان از نماز خواندن بيزارند، چون بايد يك مرتبه در ظهر نماز بخواند و دوباره در ساعت 5/2 و 3 بيايد نماز عصر بخواند و برود و اول مغرب هم بيايد نماز بخواند و 2 ساعت بعد از آن بيايد نماز عشاء را بخواند و بايد كار و زندگي اش را كنار بگذارد. خصوصا اگر كسي، كار ضروري داشته باشد يا شغلي داشته باشد كه منزلش يا محل كار با مسجد، دور باشد، با مشقت مواجه مي شود و قيد نماز را مي زند. ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي اين كه مشكلي براي امت پيش نيايد، اين را فرمود تا أمت خودش را به مشكل و حرج نياندازد.

* * * * * * *

سوال:

عبدالله بن سبأ را يكي از مورخان شهير شيعه به نام علامه ... قبول دارد.

جواب:

شما هم ان شاء الله در هفته آينده، بحث ما را پيگيري كن. از بزرگان اهل سنت مانند مانند دكتر طه حسين صراحت دارد:

عبدالله بن سبأ، افسانه است. براي اين كه عداوت شان را با شيعه اثبات كنند، اين را ساخته اند.

آقاي دكتر علي نشار، دكتر حامد حقي، محمد كامل حسين، دكتر عبدالعزيز صالح، دكتر سهيل ذكار مي گويند كه اين عبدالله بن سبأ، ساختگي است. اكثر بزرگان اهل سنت مي گويد كه قضيه افسانه عبدالله بن سبأ، ساختگي است. مضافه به اين كه ما در كتاب هاي خودمان، عبدالله بن سبأ را يك فرد مطرود و ملعون و خبيث نام مي بريم. اگر بنيان گذار مذهب شيعه بوده، بايد به او احترام بگذاريم و قداست بدهيم و از او تجليل كنيم. رواياتي از ائمه (عليهم السلام) در مذمت او داريم. اين رواياتي كه از عبدالله بن سبأ آمده، مبني بر بنيان گذاري مذهب شيعه، همه اش به تاريخ طبري برمي گردد و سيف بن عمر. سيف بن عمر، فردي زنديق و ملحد و جعّال حديث است. تمام بزرگان رجال حديثي مانند إبن حبان و يحيي بن معين و ذهبي و إبن حجر، به اين مطلب تصريح كرده اند.

شيعه، عبدالله بن سبأ را قبول دارد، ولي به عنوان يك فرد ملعون و خبيث و فردي كه درباره آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) غلوّ كرده است، در اين حد قبول دارد؛ نه در حد افسانه اي كه شما درست كرديد. اصلا ارتباطي با اين قضايا نداشت. بله، ايشان يك غلوّهايي به اميرالمؤمنين (عليه السلام) نسبت داد و به نقلي، اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم او را سوزاندند يا تبعيد كردند و تمام شد و رفت. اگر واقعا عبدالله بن سبأ بود و اين همه فتنه ها ايجاد كرد و قضيه قتل عثمان و جنگ جمل را ايجاد كرد، آقاي ملازاده! اين آقا كجا رفت؟ زير زمين رفت با بالاي آسمان؟ ايشان در جنگ صفين كجا بود؟ در قضيه حكميّت كجا بود؟ در قضيه خوارج كجا بود؟ بعد از شهادت اميرالمؤمنين (عليه السلام) در قضاياي صلح امام حسن (عليه السلام)، كجا رفت؟ اين را براي ما در بياوريد. اينها نشان گر اين است كه همانطوري كه برخي از بزرگان منصف اهل سنت هم گفته اند، اينها به خاطر اين كه بتوانند دامن صحابه را از بعضي از گناهان و خلاف ها پاك كنند و عقيده شيعه را زير سوال ببرند، اين مسائل را جعل كردند.

* * * * * * *

سوال:

فرق وهابيت و اهل سنت چيست؟

جواب:

فرق آنها از زمين تا آسمان است. مي توانيد كتاب الدرر السنية آقاي زيني دحلان - مفتي مكه مكرمه و متوفاي 1304 - جلد اول، صفحه 64 را مطالعه كنيد كه مي گويد:

آقاي محمد بن عبد الوهاب كه ظهور كرد و فرقه وهابيت را تأسيس كرد، اعلام كرد:

تمام مسلمانان - شافعي و مالكي و حنفي و حنبلي و شيعه و زيدي و ... - كافر هستند و علماي گذشته هم كافر هستند و هر كس بخواهد مسلمان شود، بايد 5 بار شهادت بدهد:

1. شهادت بر وحدانيت خداوند.

2. شهادت بر رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم).

3. شهادت بر اين كه قبلا مشرك بودم و با ورود به وهابيت، مسلمان شدم.

4. شهادت بدهد بر اين كه پدر مادرم كه مرده اند و وهابي نشدند، مشرك مرده اند.

5. شهادت بدهد كه علماي گذشته كه مرده اند و وهابي نشدند، مشرك مرده اند و حق طلب مغفرت براي آنها ندارم.

سرتيپ ايوب صدري - از بزرگان اهل سنت - مي گويد:

وقتي اينها خواستند مكه را فتح كنند، هزاران عالم اهل سنت را از لب شمشير گذراندند به اتهام اين كه اينها كافر و مشرك و مانع نشر فرهنگ وهابيت هستند.

تمام علماي اهل سنت قائل به مشروعيت توسل و شفاعت و زيارت قبور و انبياء (عليهم السلام) هستند و اين عقيده وهابيت درباره حرمت توسل و شفاعت و زيارت قبور، خلاف نظريه تمام اهل سنت است.

* * * * * * *

سوال:

من نمازم را بدون مهر مي خوانم. آيا اين مسئله از نظر شرعي ايراد دارد يا خير؟ چون فاميل هاي ما ايراد مي گيرند.

جواب:

مهر گذاشتن، واجب نيست. آنچه كه واجب است، سجده بر زمين گذاشتن است. اگر روي خاك و سنگ و حصير و چوب و درخت و كاغذ، نماز بخوانيد، اشكالي ندارد. ولي طبق رواياتي كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ائمه (عليهم السلام) داريم، سجده كردن بر فرش و ميوه جات باطل است. دليل مان اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

جعلت لي الأرض مسجدا و طهورا.

خداوند، زمين را براي من، سجده گاه و محل طهارت قرار داده است.

صحيح البخاري، ج1، ص86 و ج1، ص113

يعني، هم بايد به زمين سجده كنيم و هم به زمين تيمم كنيم. اين آقاياني كه مي گويند سجده بر فرش اشكالي ندارد، آيا مي توانند بگويند كه تيمم هم مي شود روي لباس و فرش و كلاه كرد؟ وقتي تيمم روي فرش نمي شود كرد، قطعا سجده هم نمي شود كرد.

در روايت آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر سنگ سجده كرده است. آقاي حاكم نيشابوري هم مي گويد كه روايت صحيح است.

عن إبن عباس: ان النبي صلي الله عليه و آله سجد علي الحجر * هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه *

مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج1، ص 473

ذهبي هم مي گويد روايت صحيح است.

در صحيح مسلم، آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

يصلي علي حصير يسجد عليه.

بر روي حصير نماز مي خواند و بر حصير هم سجده مي كرد.

صحيح مسلم، ج2، ص62

در صحيح بخاري آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

يصلي علي الخمرة.

بر روي خمره (جانماز حصيري) سجده مي كرد.

صحيح البخاري، ج1، ص100

خمره، يك جانماز كوچكي بود كه در زمان سابق، از حصير يا ليف خرما درست مي شد، به اندازه اي كه دست و پيشاني انسان در آنجا جا بگيرد.

تمام اين روايات، كاملا در كتب اهل سنت موجود است.

همچنين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بعضي از صحابه را مانند أفلح كه بر گوشه عمامه شان سجده مي كردند، منع مي كرد و مي فرمود:

يا أفلح! ترب.

بر روي تراب، سجده كن.

نيل الأوطار للشوكاني، ج2، ص131 - سنن الترمذي، ج1، ص236 - فتح الباري لإبن حجر عسقلاني، ج3، ص68 - أسد الغابة لإبن الأثير، ج1، ص107 - الإصابة لأبن حجر، ج1، ص252

آقاي علي بن عبد الله بن عباس - نوه عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - نامه مي نويسد به مكه مكرمه:

أرسل إلي بلوح من المروة أسجد عليه.

يك سنگي از كوه مروه براي من بفرست تا بر روي آن، سجده كنم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج1، ص308 - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج43، ص50 - اخبار مكه، ج2، ص151

آقاي مسروق - از علماي بزرگ اهل سنت - :

إذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها في السفينة.

وقتي از مدينه مي رفت، چيزي را كه شبيه مهر از خاك مدينه درست كرده بود، با خود مي برد و در كشتي بر روي آن سجده مي كرد.

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج6، ص79 - المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج2، ص583

لذا، سجده كردن بر مهر، واجب نيست؛ سجده كردن بر زمين واجب است. سجده بر فرش و لباس و آنچه كه مأكولات و ملبوسات است، باطل است.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب