(جلسه هشتادم 26 01 1404)
موضوع: نقد آیت الله خویی (رحمه الله) در برخی ادله روایی ولایت فقیه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
یکی از عزیزان در رابطه با جامع بزنطی سوال کردند، کتاب هایی که اصحاب نوشتند این ها اسامی مختلفی دارد یک دفعه می گویند کتاب بزنطی، یک دفعه می گویند اصل بزنطی، جامع بزنطی یا کتاب زراره، اصل زراره یا جامع زراره.
کتاب آن جایی می گویند که مؤلفش یعنی یکی از اصحاب روایاتی که یا خودش از معصوم نقل کرده یا دیگران نقل کرده اند را به صورت کتاب در آورده است هم کتاب می گویند و هم از آن به تألیف تعبیر می کنند. اصل در جایی می گویند که راوی تمام روایاتش را مستقیم از معصوم شنیده است یعنی روایات دیگر روات را در آن جا نیاورده است.
کلمه جامع هم در حقیقت شبیه کتاب و تألیف است اما یک مقدار گسترده تر. کتاب هایی که خودش، یا دیگران نوشته اند، روایاتی که خودش شنیده یا روایاتی که از دیگران شنیده است را آورده است که امروز به آن دائرة المعارف می گوییم.
مثل یونس ابن عبد الرحمن (رضوان الله علیه) که ایشان می خواست یک دائرة المعارفی از احادیث اهل بیت علیهم السلام بنویسد می گوید من تمام شهرهای عراق را زیر پا گذاشتم کسانی که از ائمه علیهم السلام روایت شنیده بودند را ملاقات کردم، حجاز را زیر پا گذاشتم هرچه که اصحاب از امام باقر، امام صادق و امام کاظم (علیهم السلام) شنیده بودند جمع کردم و با یک دائرة المعارف جامعی خدمت امام هشتم (علیه السلام) رسیدم و آن را خدمت حضرت عرضه داشتم- انتظار داشت که حضرت او را تشویق کنند. اما می گوید:
«فقد انکر فیها کثیرا»
امام هشتم (علیه السلام) بسیاری از روایاتی که جمع کرده بودم را انکار کرده و فرمودند این ها دروغ و جعلی است! ولذا می گویند یونس ابن عبد الرحمن در قبول روایت از همه سخت گیر تر بوده است، خیلی به سادگی ها روایت را قبول نمی کرده است.
پرسش:
در رابطه با حضرت حمزه....
پاسخ:
اولا قضیه حمزه (علیه السلام) که وقتی شهید شد در حقیقت نیروی خوبی برای رسول اکرم بود. حضرت امیرالمؤمنین بعد از حمله به خانه و قضیه شهادت حضرت زهرا می فرمود اگر حمزه و جعفر زنده بودند این اتفاقات نمی افتاد اما گرفتار شدم به یک افراد ترسویی مثل عقیل و عباس و این اتفاقات برای من افتاد.
این نشان می دهد که حضرت حمزه (علیه السلام) که جزء مسلمانان مکه بودند و هم در جنگ بدر و هم در جنگ احد هم حضور داشتتند.
در روایت دارد که حضرت حمزه در مدینه غریب بود، خودش فرزندی نداشت، برادر و مادر هم نداشت. در صحیح بخاری حدیث شماره 3039 آمده است که در قضیه جنگ احد، رسول اکرم بر پنجاه نفر، عبد الله ابن جبیر را فرمانده قرار داد که بر بالای کوه باشند و تأکید فرمود:
«قال جَعَلَ النبي صلى الله عليه وسلم على الرَّجَّالَةِ يوم أُحُدٍ وَكَانُوا خَمْسِينَ رَجُلًا عَبْدَ اللَّهِ بن جُبَيْرٍ فقال إن رَأَيْتُمُونَا تَخْطَفُنَا الطَّيْرُ فلا تَبْرَحُوا مَكَانَكُمْ هذا حتى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ وَإِنْ رَأَيْتُمُونَا هَزَمْنَا الْقَوْمَ وَأَوْطَأْنَاهُمْ فلا تَبْرَحُوا حتى أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ فَهَزَمُوهُمْ...»
اگر دشمن ما را کشت و پرنده ها هم آمدند گوشت ما را هم با منقارشان بردند از جای تان تکان نخورید. این تعبیر را رسول اکرم هیچ جا ندارد، نه در جنگ بود، نه در غزوه بود، در هیچ اتفاقی این تعبیر نیست. این تعبیر فقط در قضیه جنگ احد است.
وقتی که دیدند مسلمان ها پیروز شدند و کفار در حال فرار هستند اصحاب عبد الله ابن جبیر به طمع افتاده و فریاد زدند: «الْغَنِيمَةَ»
«قال فَأَنَا والله رأيت النِّسَاءَ يَشْتَدِدْنَ قد بَدَتْ خَلَاخِلُهُنَّ وَأَسْوُقُهُنَّ رَافِعَاتٍ ثِيَابَهُنَّ فقال أَصْحَابُ عبد اللَّهِ بن جُبَيْرٍ الْغَنِيمَةَ أَيْ قَوْمِ الْغَنِيمَةَ ظَهَرَ أَصْحَابُكُمْ فما تَنْتَظِرُونَ»
هر چه عبد الله ابن جبیر گفت رسول اکرم چنین فرموده است هیچ کس گوش نکرد، یعنی مخالفت همین صحابه ای که اهل سنت برای آن ها فوق عصمت قائل هستند، باعث شکست و شهادت جمعی از مسلمانان شد. اولین ضربه ای که صحابه زدند! حدود هفتاد نفر از یاران رسول اکرم به شهادت رسیدند و بد بختی این است که وقتی دشمن آمد
«فما تَنْتَظِرُونَ فقال عبد اللَّهِ بن جُبَيْرٍ أَنَسِيتُمْ ما قال لَكُمْ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قالوا والله لَنَأْتِيَنَّ الناس فَلَنُصِيبَنَّ من الْغَنِيمَةِ فلما أَتَوْهُمْ صُرِفَتْ وُجُوهُهُمْ فَأَقْبَلُوا مُنْهَزِمِينَ فَذَاكَ إِذْ يَدْعُوهُمْ الرَّسُولُ في أُخْرَاهُمْ فلم يَبْقَ مع النبي صلى الله عليه وسلم غَيْرُ اثْنَيْ عَشَرَ رَجُلًا فَأَصَابُوا مِنَّا سَبْعِينَ وكان النبي صلى الله عليه وسلم وَأَصْحَابُهُ أصاب من الْمُشْرِكِينَ يوم بَدْرٍ أَرْبَعِينَ وَمِائَةً سَبْعِينَ أَسِيرًا وَسَبْعِينَ قَتِيلًا فقال أبو سُفْيَانَ أَفِي الْقَوْمِ مُحَمَّدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَنَهَاهُمْ النبي صلى الله عليه وسلم أَنْ يُجِيبُوهُ ثُمَّ قال أَفِي الْقَوْمِ بن أبي قُحَافَةَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ قال أَفِي الْقَوْمِ بن الْخَطَّابِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ رَجَعَ إلى أَصْحَابِهِ فقال أَمَّا هَؤُلَاءِ فَقَدْ قُتِلُوا فما مَلَكَ عُمَرُ نَفْسَهُ فقال كَذَبْتَ والله يا عَدُوَّ اللَّهِ إِنَّ الَّذِينَ عَدَدْتَ لَأَحْيَاءٌ كلهم وقد بَقِيَ لك ما يسوؤك قال يَوْمٌ بِيَوْمِ بَدْرٍ وَالْحَرْبُ سِجَالٌ إِنَّكُمْ سَتَجِدُونَ في الْقَوْمِ مُثْلَةً لم آمُرْ بها ولم تَسُؤْنِي ثُمَّ أَخَذَ يَرْتَجِزُ أُعْلُ هُبَلْ أُعْلُ هُبَلْ قال النبي صلى الله عليه وسلم ألا تجيبونه قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ ما نَقُولُ قال قُولُوا الله أَعْلَى وَأَجَلُّ قال إِنَّ لنا الْعُزَّى ولا عُزَّى لَكُمْ فقال النبي صلى الله عليه وسلم ألا تجيبونه قال قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ ما نَقُولُ قال قُولُوا الله مَوْلَانَا ولا مولى لَكُمْ»
الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج3، ص1105، ح2874
فقط دوازده نفر کنار پیامبر ماندند و همه به سمت بالای کوه احد فرار کردند که خلیفه دوم تعبیرش این است که من مثل بز کوهی فرار می کردم! خیلی عجیب است، و عجیب هم است، می گوید یک یهودی در آن جا می گفت: «قُتل رسول الله»! حال ما نمی دانیم یهودی در جنگ احد بالای کوه احد چه کار می کرده است! در احد وقتی که داشتند می رفتند وسط راه یک سوم سپاه با تحریک عبد الله ابی برگشتند.
یعنی از هزار نفر سیصد نفر برگشتند. این هم یک برگ خیانتی برای صحابه است، اولین کارشکنی که کردند این بود. شما حساب کنید از هزار نفر سیصد نفر برگردند، ما بقی چه روحیه ای پیدا می کنند؟!
بعد جالب این است که این ها وقتی برای کشته های خودشان گریه می کردند رسول اکرم فرمود: «وَلَكِنْ حَمْزَةُ لاَ بواكي له»
«لَمَّا رَجَعَ من أُحُدٍ فَجَعَلَتْ نِسَاءُ الأَنْصَارِ يَبْكِينَ على من قُتِلَ من أَزْوَاجِهِنَّ قال فقال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم وَلَكِنْ حَمْزَةُ لاَ بواكي له قال ثُمَّ نَامَ فَاسْتَنْبَهَ وَهُنَّ يَبْكِينَ قال فَهُنَّ الْيَوْمَ إِذاً يَبْكِينَ يَنْدُبْنَ بِحَمْزَةَ»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج2، ص40، ح4984
ملاحظه بفرمایید کتاب السیر الکبیر برای شاگرد ابو حنیفه، محمد ابن حسن شیبانی، متوفی 189 است. حضرت وقتی دیدند که این ها برای کشته های خودشان گریه می کنند فرمود: «لكنه كان غريباً بالمدينة»
«وإنما قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لأن حمزة كان سيد الشهداء يومئذ، لكنه كان غريباً بالمدينة فندبه رسول الله صلى الله عليه وسلم بما قال، وذكر في المغازي: أن سعد بن معاذ رضي الله عنه لما سمع ذلك من رسول الله صلى الله عليه وسلم جمع نساء قومه، وكذلك سعد بن عبادة، وكذلك معاذ بن جبل، فجاء كل فريق إلى باب بيت رسول الله صلى الله عليه وسلم يندبون حمزة رضي الله عنه، فاستأنس رسول الله صلى الله عليه وسلم ببكائهم حتى نام ومن ذلك الوقت جرى الرسم بالمدينة أنه إذا مات منهم ميت يبدءون بالبكاء لحمزة رضي الله عنه»
السير الكبير؛ اسم المؤلف: محمد بن الحسن الشيباني الوفاة: 198هـ، دار النشر: معهد المخطوطات - القاهرة - -، الطبعة : -، تحقيق: د. صلاح الدين المنجد، ج1، ص108
تا آن جایی که حضرت فرمود: «وَلَكِنْ حَمْزَةُ لاَ بواكي له» تا این که سعد ابن عباده و معاذ ابن جبل (امر پیامبر را اجرا کردند)
نکته این است که اینجا فقط (سخن از اطاعت) انصار است، در خیلی از موقعیت ها چنین است. حضرت صدیقه طاهره چهل شب به در خانه انصار می رود، در خطبه حضرت زهرا هم خطاب به انصار است. اصلا در این قضایا خبری از مهاجرین نیست، وقتی رسول اکرم می گوید «وَلَكِنْ حَمْزَةُ لاَ بواكي له» دو نفر از انصار می روند زن و بچه شان را کنار خانه پیامبر می آورند «يندبون حمزة رضي الله عنه، فاستأنس رسول الله صلى الله عليه وسلم ببكائهم حتى نام ومن ذلك الوقت جرى الرسم بالمدينة أنه إذا مات منهم ميت يبدءون بالبكاء لحمزة رضي الله عنه»
من تعابیر را جمع کردم تا قرن پنجم و حتی ششم نقل است که این را دارند مثلا مسند احمد متوفی 241 است، می گوید وقتی عزیزی از کسی از دنیا می رفت، اول برای حمزه گریه می کردند بعد برای عزیز خودشان گریه می کردند.
حاکم نیشابوری متوفای سال 405 در قرن پنجم است، می گوید: «حتى يندبن حمزة وإلى يومنا هذا»
«فإن نساء المدينة لا يندبن موتاهن حتى يندبن حمزة وإلى يومنا هذا وقد اتفق الشيخان على إخراج حديث أيوب السختياني عن عبد الله بن أبي مليكة مناظرة عبد الله بن عمر وعبد الله بن العباس في البكاء على الميت ورجوعهما فيه إلى أم المؤمنين عائشة وقولها والله ما قال رسول الله صلى الله عليه وسلم إن الميت يعذب ببكاء أحد ولكن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال إن لكافر يزيده عند الله بكاء أهله عذابا شديدا وأن الله هو أضحك وأبكى ولا تزر وازرة وزر أخرى»
المستدرك على الصحيحين؛ اسم المؤلف: محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم النيسابوري الوفاة: 405 هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1411هـ - 1990م، الطبعة: الأولى، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، ج1، ص537
ابن کثیر در قرن هشتم است می گوید:
«فهن اليوم اذا يبكين يندبن حمزة وهذا على شرط مسلم»
البداية والنهاية؛ اسم المؤلف: إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774، دار النشر: مكتبة المعارف – بيروت، ج4، ص48
یعنی این یک سنت حسنه ای شد با آن یک جمله رسول اکرم: «وَلَكِنْ حَمْزَةُ لاَ بواكي له» تا قرن هفتم و هشتم اگر کسی عزیزش از دنیا می رفت اول برای حمزه گریه می کردند بعد برای عزیز شان گریه می کردند. بعد از این که ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه روی کار آمدند دیگر از قرن هشتم اثری از این قضیه نیست.
پرسش:
استاد ببخشید! راجع به لقب سید الشهداء که وقتی حضرت شهید شدند این لقب را به ایشان دادند، این لقب بعد از شهادت ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) در روایات است که این لقب به ایشان منتقل شد. آیا صحیح است که این لقب فقط برای این دو بزرگوار باید گفته بشود و برای دیگران جواز نداریم!
پاسخ:
این که جواز نداشته باشیم نیست. لقب سید الشهداء، مثل لقب «امیرالمؤمنین» نیست که جایز نیست به غیر از حضرت امیر برای سایر ائمه علیهم السلام گفته بشود.
پرسش:
معنایش به غیر از امام حسین است، ... سید الشهداء حتی نسبت به حمزه است.
پاسخ:
بله سید الشهداء بحثش جدا است، اصلا سید الشهداء هم شاید برایشان خیلی کم باشد. «وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُور»
«السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ السَّلَامُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِك»
كامل الزيارات؛ نویسنده: ابن قولويه، جعفر بن محمد، ناشر: دار المرتضوية، محقق/ مصحح: امینی، عبدالحسین، ص176
دردانه عالم هستی است، تنها دردانه، یعنی عالم هستی غیر از ایشان، دردانه ندارد!
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
جلسه قبل در رابطه با احادیث مربوط به ولایت فقیه مطالبی را عرض کردیم و گفتیم آقایان روایاتی را آورده اند، ده تا، هشت تا، یازده تا از همه مبسوط تر مرحوم نراقی است که نوزده روایت برای اثبات ولایت فقیه مطرح کردند.
روایت را می خواندیم بعضی از عزیزان یک فرمایشی داشتند نسبت به آن حدیثی که می فرماید: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي»
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
آیا این کلمه «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» نسبت به ولی فقیه یا به یک مجتهد هم می شود گفت «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» یا نمی شود گفت؟
عرض کردیم که بحث دلالی و سندی مان باشد برای بعد چون سه چهار تا شبهه است که آن شبهه را جواب بدهیم بعد به این ها برسیم، خواستیم که دوستان ما نسبت به احادیث ولایت فقیه هم یک انسی داشته باشند.
دیروز چند نفر از عزیزان مطالبی نسبت به این عبارت مطرح کردند ولذا من ناگزیر هستم که این را برای شما عرض کنم. البته مرحوم شیخ انصاری هم نسبت به ولایت فقیه در مکاسب خیلی مفصل صحبت کردند. من اقوال بعضی از آقایان را نسبت به این روایت آورده ام.
سومین روایتی که مرحوم نراقی دارد، مرحوم امام دارد، مرحوم آقای خوئی دارند، همه فقها این روایت را آوردند شاید بیش از بیست، بیست و پنج نفر از فقهاء یا در بحث قضاوت به این روایت استناد کردند یا در بحث ولایت فقیه . در من لا یحضره الفقیه است، عیون اخبار الرضا، وسائل و دیگر کتب هم دارد.
با تعبیر «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي» بعد از من می آیند و حدیث و سنت من را نقل می کنند «يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
روایت بعدی هم می گوید: «يَرْوُونَ حَدِيثِي وَسُنّتي» بعد می آيد که در بعضی از جا ها دارد: «ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي»
« ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص181
پس تعدادی از روایات «يَرْوُونَ حَدِيثِي وَسُنّتي» دارد، در بعضی از جا ها «ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي» دارد، آقایان این را داشته باشند که مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) روی این قیدی که در بعضی از روایت ها است یک فرمایشی دارند.
باز معانی الاخبار شیخ صدوق: «يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي.» دارد.
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي.»
معاني الأخبار؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ص375
عیون اخبار الرضا «فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي» دارد.
«وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثَ مَرَّاتٍ قِيلَ لَهُ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي وَ يَرْوُونَ أَحَادِيثِي وَ سُنَّتِي فَيُعَلِّمُونَهَا النَّاسَ مِنْ بَعْدِي»
عيون أخبار الرضا (عليه السلام)؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج2، ص37
امالی شیخ صدوق ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي»دارد
« ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص181
پس سه تا واژه دارد «اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي» چه کسانی هستند؟ «يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي» تک تک این واژه ها در استنباط احکام شرعی دخالت دارد.
ابتدا من فرمایش مرحوم آقای خوئی را نقل می کنم عزیزان ببینند که هم در مصباح الفقاهه دارد و هم تنقیح دارد و هم در شرح عروة الوثقی دارد.
«اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ»، من فرمایش آقای خوئی را نقل می کنم مرحوم آقای میلانی (رضوان الله تعالی علیه) مرحوم سید محمد صدر و بعد به فرمایش امام می رسیم.
آیت الله العظمی بروجردی در درس شان این جمله را خیلی تکرار می کردند؛ می فرمودند که تسلط به اقوال نیمی از اجتهاد است! یعنی اگر انسان در یک مسئله اقوال فقهاء دستش باشد همراه با نقد و تحلیل باشد این خودش پنجاه درصد اجتهاد است، پنجاه درصد فقاهت تسلط بر اقوال است. وقتی که انیان اقوال را می بیند خیلی راحت می تواند تحلیل کند. مخصوصا در یک بحثی که فقها با هم دیگر کاملا اختلاف دارند و برای همان مورد اختلاف شان هم استدلال می کنند و برای نقد نظر دیگران هم حرف دارند.
یکی از کتاب هایی که من مکرر به دوستان توصیه می کنم بخوانند، کسی که می خواهد واقعا مجتهد بشود، درجه اجتهاد برایش حاصل بشود بهترین کتاب مختلف الشیعه علامه حلی است، خدا روح این مرد بزرگ را شاد کند، ما الان کامپیوتر دست مان است و خیلی راحت در عرض نیم ساعت، یک ساعت یا نهایتا دو ساعت همه اقوال دست مان می آید آن زمانی که این امکانات نبود، کتاب های فقهی هم نه فهرست داشت نه شماره صفحه داشت، نهایتا آخر صفحه سمت راست کلمه اول سمت چپ را می نوشتند!
مثلا اگر اول صفحه سمت چپ بود یعلمون، آخر صفحه سمت راست کلمه یعلمون را خارج سطر می نوشتند که مشخص بشود که این صفحه بعد دنباله صفحه قبل است، با این وضع این طور اقوال را مطالعه کرده است و ادله را بررسی کرده است؛ یعنی برای یک مسئله ای می آید ده پانزده قول ونظریه نقل می کند، ادله هر قول را هم نقل می کند بعد یکی یکی نقد اقوال را شروع می کند. مثلا ابن زهره این طوری گفته است اشکالش این است، ابن ادریس چنین گفته است اشکالش این است، ابو صلاح حلبی چنین گفته است اشکالش این است، شیخ طوسی چنین گفته است اشکالش این است، حتی نظر استاد بزرگوار شان محقق حلی صاحب معتبر و شرایع را نقل و نقد می کند. بعد مرحله سوم نظر خودش را می گوید. واقعا انسان لذت می برد.
ما درس های خارج را نمی خواهیم نفی کنیم. خوب است، «العلم لا یحصل الا بخمسة اشیاء» یکی هم خدمت الرجال است تعبیر حضرت امیر (علیه السلام) است.
اما اگر کسی می خواهد واقعا روح اجتهاد و ملکه اجتهاد در او زنده بشود این کتاب مختلف الشیعه را دو نفری یا سه نفری مباحثه کنند و نت برداری کنند، خیلی جذاب و شیرین است و قلم علامه هم یک قلم خیلی ساده است. من معتقد هستم یک طلبه پایه شش راحت متوجه می شود، یعنی مثل مکاسب یا کفایه خیلی پیچیده نیست.
درهرصورت...
من ابتدا فرمایش مرحوم آقای خوئی را می آورم اگر رسیدیم فرمایش مرحوم آقای میلانی و مرحوم آقای صدر را هم می آورم البته شهید صدر هم یک فرمایشی دارد، من نگاه کردم ارتباطی به بحث ما ندارد، آن نو آوری هایی که در برخی مباحث دارد در این جا ندارد. خیلی روی این بحث نیامده است و روی بحث قضاوت رفته و از این روایت برای قاضی استفاده کرده است، نه برای ولی فقیه.
اما این سه بزرگوار را دیدم که خوب وارد شدند.
مرحوم اقای خویی می گویند:
«وأما قوله (صلى الله عليه وآله): اللهم ارحم خلفائي، قيل: ومن خلفاؤك يا رسول الله، قال: الذين يأتون بعدي، فإن الظاهر من ذلك خليفتهم في نقل الرواية والحديث، كما قال (صلى الله عليه وآله): ويروون حديثي وسنتي، لا أن المراد من الخلافة الخلافة في التصرف في أموال الناس وأنفسهم، فهي أيضا خارجة عن المقام والحاصل ليست في شئ من هذه الروايات دلالة على كون الفقيه مستقلا في التصرف في أموال الناس ، وإن كان له ذلك في بعض الموارد كالطفل ونحوه ، ولكنه إنما ثبت له بأدلة أخرى كما لا يخفى ، فافهم ، وأنه ليسوا ممن يجب إطاعتهم في أوامرهم الشخصية»
مصباح الفقاهة؛ نويسنده: السيد الخوئي (وفات : 1413)، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، چاپخانه: العلمية – قم، ناشر: مكتبة الداوري – قم، ج3، ص291
«اللهم ارحم خلفائي»، مراد از خلفاء یعنی خلفاء در نقل روایت و حدیث.
به فرمایش امام راحل هم می رسیم، ایشان می گوید اصلا نقل حدیث خلافت بردار نیست، پیامبر که نقل حدیث نمی کرده است. حضرت امیرالمؤمنین از پیامبر نقل حدیث می کند، ائمه از حضرت امیرالمؤمنین نقل حدیث می کنند، پیامبر از چه کسی نقل حدیث می کرده است؟ فرمایش مستقیم خودش بوده است . مبدع حدیث خود رسول اکرم بوده است، حالا این را داشته باشید به فرمایش مرحوم امام می رسیم.
«فإن الظاهر من ذلك خليفتهم في نقل الرواية والحديث، كما قال (صلى الله عليه وآله): ويروون حديثي وسنتي» این روایت، حدیث و سنت اصلا خلافت بردار است مثلا ما بگوییم رسول اکرم فرضا حدیث بیان می کرده است و فلانی را هم خلیفه کرده است که حدیث بیان کند.
بله! جارچی ها این طوری بودند یک حرفی را که یک حاکم یا یک خلیفه ای می گفت می آمدند در کوچه ها جار می کشیدند ای مردم حاکم این را گفته است نقل می کرده است، ولی ما در رابطه با حدیث جایی نداریم، ائمه (علیهم السلام) هم نمایندگانی انتخاب کردند در شهر های مختلف و این ها و بگویند فلانی خلیفه من در نقل احادیث من است.
«لا أن المراد من الخلافة الخلافة في التصرف في أموال الناس وأنفسهم، فهي أيضا خارجة عن المقام والحاصل ليست في شئ من هذه الروايات» تمام این هشت نه تا روایتی که دیگران نقل کردند مرحوم آقای خوئی نقل کرده اند، آخرش هم همین اللهم ارحم خلفائی است.
می گویند حاصلش این است که از این روایات دلالتی بر این که فقیه مستقلا می تواند در اموال مردم تصرف کند از این روایات ما استفاده نمی کنیم.
پرسش:
استاد! این که مرحوم آقای خویی گفته اند منظور از خلافت، تصرف در اموال و انفس مردم نیست می خواهند قول چه کسی را رد کنند؟
پاسخ:
بزرگان دیگری مثل استاد بزرگوارشان مرحوم نائینی را که از طرفداران ولایت مطلقه ولی فقیه است.
پرسش:
ایشان به این قضیه قائل بوده است؟
پاسخ:
بله، تا حدودی بزرگان دیگری هم قبل از مرحوم آقای خوئی بودند. خود شیخ بهائی و پدر بزرگوار شان و غیره، حالا من پیشینه ولایت فقیه را ان شاء الله مطرح خواهم کرد که اصلا این ولایت فقیه از چه تاریخی شکل گرفته است.
ما تصور می کنیم که بنیانگذار ولایت فقیه امام (رضوان الله علیه) بوده است؛ نه! این اشتباه است.
الان هم خود اهل سنت هم بعد از انقلاب دنبال این هستند که بحث (مانند) ولایت فقیه را در میان خودشان اجرا کنند. بعضی از فقهای اهل سنت می گویند ما هم قائل به ولایت فقیه هستیم و از زمان خلفاء و بزرگان و ابو حنیفه یک چیز هایی در آوردند مبنی بر این که ولایت فقیه را ما هم قبول داریم، فقیه باید ولایت داشته باشد.
در هر صورت...
ایشان در آخر می گوید: ما از این هفت _هشت تا روایت به هیچ وجه نمی توانیم استفاده کنیم که فقیه، مستقل در تصرف اموال مردم است.
در بعضی از جاها هم می گوید ما یک سری امور حِسبیه داریم، مثلا یک بچه یتیمی است و هیچ کسی ندارد یک کسی باید سرپرستی او را به عهده بگیرد، فقیه هم نباشد عدول مؤمنین باید بیایند سرپرستی کنند، ولی فقیه همان اختیاری را دارد که عدول مؤمنین دارند بیش از آن نیست.
پرسش:
پس فقیه با عدول مؤمنین چه فرقی کرد؟
پاسخ:
فقیه نیابتا عن الامام است، عدول مؤمنین نیابتا عن الفقیه هستند.
پرسش:
آقای خوئی اصل ولایت فقیه را قبول داشته است؟
پاسخ:
محدود، در حد امور حِسبیه قبول دارند، یاد تان باشد که امور حسبیه را مفصل عرض کنم که مراد از امور حسبیه یا امور حسبه چیست. اهل سنت هم قاطعانه امور حسبه را قبول دارند، یعنی بحث امور حسبه اجماع بین فریقین است!
یکی از از کار های خوبی که کردند این بود که کتاب های مرحوم آقای خوئی را آوردند به صورت موسوعه در آوردند، خیلی کار خوبی کردند. یعنی تمام کتاب های ایشان را در یک جا جمع کردند، مثلا در رابطه با بیع هر چیزی ایشان گفته است شاگردان محترم شان نوشتند در یک جا آمده است و خیلی راحت می توان نظرات ایشان را به دست آورد. ایشان در تنقیح شرح مکاسب در همان موسوعه می گویند:
«وأمّا قوله (صلّى الله عليه وآله) (اللهم ارحم خلفائي ثلاثاً قيل ومن خلفاؤك يا رسول الله؟ قال الذين يأتون من بعدي ويروون حديثي وسنّتي) فهو أيضاً لا دلالة له على الولاية»
هیچ دلالتی بر ولایت فقیه نمی کند.
«لتصريحه بأنّ الذين يأتون بعده خلفاؤه في رواية الحديث لا في غيره من الأُمور»
این که می گوید خلفائي یروون حدیثی؛ یعنی خلفاء من در نقل حدیث. بعد یک فرمایشی دارند که مرحوم امام یک مقدار تند به آن جواب داده است و ان شاء الله می آورم و عرض می کنم.
«مضافاً إلى ظهور قوله «من بعدي» في إرادة الأئمّة (عليهم السلام)»
یعنی ائمه ای که یأتون من بعدی
«لأنّ العلماء خلفاء الأئمّة (عليهم السلام) ويأتون بعدهم (عليهم السلام) لا بعد النبي (صلّى الله عليه وآله) ولعلّه ظاهر»
ألتنقيح في شرح المكاسب - البيع (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1425- 2005م، ص168
اگر ائمه بگویند «خلفائي بعدي» آن هم حضرت ولی عصر می فرماید: «خلفائي بعدي» آن جا فقیه می شود، ولی پیامبر که می فرماید: «خلفائي بعدي» یعنی حضرت امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین، امام حسین می فرماید: «خلفائي بعدي» یعنی امام سجاد، امام باقر، به همین شکل تا به آخر.
همچنین مرحوم آقای خویی در شرح عروه در بحث تقلید می گویند:
«وقد ذكرنا في الكلام على ولاية الفقيه من كتاب المكاسب أن الأخبار المستدل بها على الولاية المطلقة قاصرة السند أو الدلالة وتفصيل ذلك موكول إلى محلَّه»
«وتفصيل ذلك موكول إلى محلَّه» این که ایشان در کجا بحث کرده است من پیدا نکردم، در کتاب های فقهی شان من این سه جا را پیدا کردم که ایشان بحث کرده است شاید هم در جای دیگری بحث کرده است که من نتوانستم پیدا کنم.
«نعم يستفاد من الأخبار المعتبرة أن للفقيه ولاية في موردين»
در دو مورد فقیه ولایت دارد.
«وهما الفتوى والقضاء، وأما ولايته في سائر الموارد فلم يدلنا عليها رواية تامة الدلالة والسند»
پس نظر مبارک خودشان را در این جا آورده اند که فقیه در دو مورد در فتوا دادن و قضاوت کردن ولایت دارد، یعنی منصوب من قبل المعصوم است.
پرسش:
یعنی وجوهات را هم قبول نداشتند؟
پاسخ:
ایشان می گویند فقیه این چنین حقی ندارد که بگوید وجوهات و زکات تان را به من بدهید.
«الثاني: أن الولاية المطلقة للفقهاء في عصر الغيبة إنما يستفاد من عموم التنزيل وإطلاقه»
این که بگوییم در زمان غیبت، فقیه، ولایت مطلقه دارد این از عموم تنزیل که فقها نازل به منزله امام معصوم در عصر غیبت هستند یا از اطلاق روایاتی مثل «جعلته حاکما، یا قاضیا» ها می توانیم استفاده کنیم.
«حيث لا كلام من أحد في أن الشارع قد جعل الفقيه الجامع للشرائط قاضياً وحاكماً وقد نطقت به مقبولة عمر بن حنظلة»
البته ایشان عمر ابن حنظله را ثقه نمی دانند.
«حيث ورد فيها (قوله عليه السّلام): وصحيحة أبي خديجة ، ففيها: «فإني قد جعلته عليكم قاضياً . . . » فإن مقتضى الإطلاق فيهما أن يترتب الآثار المرغوبة من القضاة والحكَّام بأجمعها على الرواة والفقهاء، ومن تلك الآثار تصدّيهم لنصب القيّم والولي على القصّر، والمتولي على الأوقاف الَّتي لا متولي لها والحكم بالهلال وغيرها»
شرح العروة الوثقى - التقليد (موسوعة الإمام الخوئي)؛ نويسنده: تقرير بحث السيد الخوئي للغروي (وفات : 1413)، ناشر: مؤسسة إحياء آثار الأمام الخويي قدس سره، 1426- 2005م، ص356
«والولي على القصّر» آن کسانی که عقل ندارند و دیوانه هستند «والمتولي على الأوقاف الَّتي لا متولي لها والحكم بالهلال وغيرها»
ایشان به صراحت می گوید فقیه شرعا چنین حقی ندارد از مردم زکات و خمس را مطالبه کند، دادند قبول می کند ولی ولایتی که بتواند اجبارا از مردم تقاضا کند این چنین ولایتی ندارد.
این خلاصه فرمایش ایشان بود حالا دوستان هم ملاحظه کنند آدرس هایش را هم دادم شرح عروة الوثقی، جلد 1، صفحه 175، تنقیح جلد 37، صفحه 168، مصباح الفقاهه، جلد 3، صفحه 291.
بعد فرمایشات آقای میلانی (رضوان الله علیه) را ببینید ایشان در فقاهت جزء نوابغ عصر شان بودند. خیلی در مباحث فقاهتی قوی بودند. ما توفیقی داشتیم در بعضی از ایام تابستان که مشهد مشرف می شدیم در بحث های ایشان شرکت می کردیم خیلی آدم بزرگوار و مجتهد پروری بودند!
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

















