(جلسه هفتاد و نهم 25 01 1404)
موضوع: بیان برخی روایات ضعیف الدلاله برای ولایت فقیه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه وَ الّلعنُ الدّائمُ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل نِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصير
روایات متعددی در رابطه با قضیه یمانی قبل از قیام حضرت مهدی ارواحنا فداه داریم که حکومت او حکومت حق است. روایات متعددی داریم که سید حسنی از خراسان می آید با پرچم های سبز یا سیاه و این ها جزء کسانی هستند که دعوت به حضرت مهدی ارواحنا فداه می کنند. روایات در کتب اهل سنت و شیعه داریم که قبل از قیام حضرت مهدی ارواحنا فداه پرچم ها و قیام هایی از ناحیه شرق است اگر این ها قیام کردند به این ها بپیوندید «وَ لَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ»
«إِذَا رَأَيْتُمْ الرَّايَاتِ السُّودَ قَدْ أَقْبَلَتْ مِنْ خُرَاسَانَ فَأْتُوهَا وَ لَوْ حَبْواً عَلَى الثَّلْجِ فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ اللَّهِ الْمَهْدِيَّ»
كشف الغمة في معرفة الأئمة (ط - القديمة)؛ نویسنده: اربلى، على بن عيسى، محقق / مصحح: رسولى محلاتى، هاشم، ناشر: بنى هاشمى - تبريز، ج2، ص427
«حدثنا محمد بن يحيى وَأَحْمَدُ بن يُوسُفَ قالا ثنا عبد الرَّزَّاقِ عن سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ عن خَالِدٍ الْحَذَّاءِ عن أبي قِلَابَةَ عن أبي أَسْمَاءَ الرَّحَبِيِّ عن ثَوْبَانَ قال قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يَقْتَتِلُ عِنْدَ كَنْزِكُمْ ثَلَاثَةٌ كلهم بن خَلِيفَةٍ ثُمَّ لَا يَصِيرُ إلى وَاحِدٍ منهم ثُمَّ تَطْلُعُ الرَّايَاتُ السُّودُ من قِبَلِ الْمَشْرِقِ فَيَقْتُلُونَكُمْ قَتْلًا لم يُقْتَلْهُ قَوْمٌ ثُمَّ ذَكَرَ شيئا لَا أَحْفَظُهُ فقال فإذا رَأَيْتُمُوهُ فَبَايِعُوهُ وَلَوْ حَبْوًا على الثَّلْجِ فإنه خَلِيفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِيُّ»
سنن ابن ماجه؛ اسم المؤلف: محمد بن يزيد أبو عبدالله القزويني الوفاة: 275، دار النشر: دار الفكر - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج2، ص1367
«وَلَوْ حَبْوًا على الثَّلْجِ» سینه خیز بر روی برف بروید. مجموع این ها را که کنار هم بگذارید بطلان این سخن که حکومت اسلامی و دیگر حکومت های قبل از قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) طاغوت است، مشخص می شود.
قبلا این موضوع را مفصل بحث کردیم، شما بحث فقه مقارن را در سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) ملاحظه کنید عنوان «صاحبها طاغوت» را جستجو کنید تقریبا ده - دوازده جلسه در ارتباط با این روایات بحث کردیم، تمام اقوال علما را نیز آوردیم.
در مجله نور علم که برای جامعه مدرسین بود _حدودا سال شصت و هفت، یا شصت و هشت _ آقای آذری قمی چهار پنج تا مقاله در رابطه با احادیث «صاحبها الطاغوت» نوشتند.
من ندیدم کسی به مبسوطی ایشان نسبت به این روایات کار کرده باشد.
پرسش:
استاد ببخشید! در مورد ولایت فقیه الان حکومت اسلامی فقط در ایران است، کاربرد ولایت فقیه مثلا در پاکستان، هندوستان، و دیگر کشورها چیست؟
پاسخ:
روایاتی که ما و اهل سنت داریم. در مسند احمد آمده است:
«من مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
مسند الإمام أحمد بن حنبل؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة:241، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر، ج4، ص96، ح16922
و در صحیح مسلم آمده:
«وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
صحيح مسلم؛ اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ج 3، ص 1478، ح1851
کافی هم روایات متعدد دارد:
«مَنْ مَاتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمَامٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص378
«مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»
كفاية الأثر في النصّ على الأئمة الإثني عشر؛ نویسنده: خزاز رازى، على بن محمد، محقق / مصحح: حسينى كوهكمرى، عبد اللطيف، ناشر: بيدار، ص296
كمال الدين و تمام النعمة؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اكبر، ناشر: اسلاميه، ج2، ص409
و بحث کردند که آیا «من مات بلا امام» الان امام هر کشوری چه کسی است؟ ما بیش از پنجاه کشور مسلمان داریم، یعنی هر کشوری باید یک امام داشته باشد یا یک امام برای کل کره زمین باید باشد؟
نووی -که اهل سنت از او به فقیه الامة یاد می کنند و متوفی 676 است، همان سال وفات محقق حلی استاد علامه حلی صاحب معتبر- در کتاب المجموع مفصل بحث کرده و بزرگان دیگر شان نیز بحث کرده اند که در کل کره زمین مسلمان ها باید دارای یک امام باشند.
«إذا بويع لخليفة بعد خليفة فبيعة الأول صحيحة يجب الوفاء بها وبيعة الثاني باطلة يحرم الوفاء بها ويحرم عليه طلبها وسواء عقدوا للثاني عالمين بعقد الأول جاهلين وسواء كانا في بلدين أو بلد واتفق العلماء على أنه لا يجوز أن يعقد لخليفتين في عصر واحد سواء اتسعت دار الإسلام أم لا»
صحيح مسلم بشرح النووي؛ اسم المؤلف: أبو زكريا يحيى بن شرف بن مري النووي الوفاة: 676، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - 1392، الطبعة: الطبعة الثانية، ج12، ص231- 232
«بيعة الأول فالأول، معناه: إذا بويع لخليفة بعد خليفة فبيعة الأول صحيحة يجب الوفاء بها، وبيعة الثاني باطلة يحرم الوفاء بها سواء عقدوا للثاني عالمين بعقد الأول أو جاهلين، وسواء كانا في بلدين أو أكثر...في رواية أخرى: فاضربوا عنقه فاضربوه بالسيف كائناً من كان»
عمدة القاري شرح صحيح البخاري؛ اسم المؤلف: بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ، دار النشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، ج16، ص43
اگر در کره زمین با دو تا خلیفه یا امام بیعت کردند، اولی که بیعت شد امام به حق است ولی دومی در هر کجای کره زمین باشد واجب القتل است!
این روایت و فتاوای فقها نشان می دهد چه امام معصوم باشد قلمرو حکومتش در کل کره زمین است، چه قائم مقام امام باشد، ولیّ فقیه باشد قلمروش کل کره زمین است و همه باید از او تبعیت کنند.
از نظر شرعی و با توجه به روایاتی که اهل سنت آورده اند حکم را گفته اند چون این هایی که می گویند رئیس جمهور هر کشوری امام زمان آن کشور است! شاید بیایند در سه چهار تا از کشور های اسلامی این را پیاده کنند اما این همه مسلمان ها دارند در بلاد کفر زندگی می کنند.
قلمرو امام معصوم و ولی فقیه و نائبش کل کره زمین است، چه مسلمان باشد و چه غیر مسلمان باشد، همه موظف هستند از شرعی از او تبعیت کنند!
پرسش:
استاد! شما بحث حکومت را مطرح کردید، دو تا موضوع و عنوان پیش می آید، از نظر مسائل شرعی فرمایش شما درست است با توجه به استدلالی که نسبت به شناخت امامت کردید؛ اما از نظر مسائل حکومتی چند روز قبل هم گفتید در هر کشوری که حاکم است او می تواند آن جا حکومت کند و قضاوت کند، آن جا باید چه کار کنیم؟
پاسخ:
ما نگفتیم که آن جا حکومت کند، گفتم اگر در بلاد کفر قوانینی برای اصلاح امور مردم جعل شده است همه مسلمان ها موظف هستند از آن قوانین مادامی که خلاف صریح شرع نباشد تبعیت کنند.
پرسش:
یعنی در آنجا ولایت فقیه چندان جایگاهی ندارد؟
پاسخ:
جایگاه ولایت فقیه این است که می گوید شما مثلا دارید به آسیا، اروپا، آمریکا و یا کشورهای دیگر می روید موظف هستید از قوانین آن جا، قوانینی که برای اصلاح جامعه جعل شده است مثل قضیه مالیات، مثل قواعد رانندگی و غیره تبعیت کنید، این فتوای فقیه است. می گوید درست است مردم من را قبول ندارند اما فتوای منِ فقیه این است که شما در هر کجای کره زمین قوانینی که برای اصلاح امور مردم جعل شده است تبعیت از آنها برای شما واجب است، و شما نمی توانید موجب هرج و مرج در آنجا باشید. شما به آمریکا رفتید چراغ قرمز است بگویید چون حکومت اینجا باطل است من می خواهم حرکت کنم! رفتید و چهار تا تصادف صورت گرفت، چهار تا راه بندان شد، خود این اضرار است. کار شما غلط است.
«لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام»
تفاوتی ندارد. تبعیت از قوانینِ جاری هر کشور که برای اصلاح جامعه و کل مردم است، (این را دقت داشته باشید) لازم است. مگر قوانینی که خلاف نص صریح اسلام است، مثل فحشاء، مثل شراب خواری، مثل همجنس بازی.
آغاز بحث...
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ عرض کردیم احادیثی که در رابطه با ولایت فقیه است لازم هست این ها را یک مروری داشته باشیم ان شاء الله بعد ها به طور تفصیل بحث خواهیم کرد. باید بدانیم بزرگان ما به چه نوع روایاتی و چه دسته روایاتی در رابطه با ولایت فقیه استدلال کرده اند. مفصل ترین این روایت را مرحوم نراقی در کتاب عوائد الایام آورده است. اغلب بزرگان ما هم عمدتا چون ایشان همه را جمع کرده است از ایشان گرفته اند، عرض کردم که ایشان نوزده تا روایت آورده است یکی از این روایت ها:
«العلماء ورثة الأنبياء...»
عوائد الأيام؛ نويسنده: المحقق النراقي (وفات: 1244)، تحقيق: مركز الأبحاث والدراسات الإسلامية، ناشر: مركز النشر التابع لمكتب الإعلام الإسلامي (1417 – 1375ش) ص531
بود که دیروز اشاره شد.
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ.»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص33، ح5
«الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ» آدرس: کافی، جلد 1، صفحه 33، مستدرک، جلد 13، صفحه 124، و متن کافی این است:
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ.»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص33، ح5
اسماعیل ابن جابر از امام صادق نقل می کند. «الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ»
بعد مرحوم کلینی می گوید: «وَ فِي رِوَايَةٍ أُخْرَى الْعُلَمَاءُ مَنَارٌ وَ الْأَتْقِيَاءُ حُصُونٌ وَ الْأَوْصِيَاءُ سَادَةٌ» علما نور هستند و یا نورانیت دارند، متدینین قلعه محکم اسلام هستند. از این روایت: «الْعُلَمَاءُ أُمَنَاءُ» ولایت فقیه را استفاده می کنند، یعنی علما امین اسلام برای تأسیس حکومت و اجرای حدود، جلوگیری از ظلم و ادامه عدل هستند.
امام خمینی نیز در غالب کتاب ها و در رسائل همین عبارت را آورده است.
روایت بعدی هم از کتاب کافی است.
«عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا قَالَ اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِينِكُمْ.»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص46، ح5
علی ابن ابراهیم عن ابیه، هر کجا عبارت «علی عن ابیه» می آید مراد علی ابن ابراهیم از ابراهیم ابن هاشم است. عبارت «حسین عن اخیه» مراد حسین ابن سعید اهوازی از برادرش حسن ابن سعید اهوازی است. عبارت«علی عن اخیه عن ابیه» مراد علی ابن فضال از برادرش از پدرش فضال است. این ها اصطلاحاتی است که دوستان باید یاد بگیرند چون این کلمه «علی عن ابیه» خیلی زیاد است و شاید در کافی بیش از دو سه هزار مورد این عبارت آمده است، عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ هم که دیگر کاملا مشخص هستند. روایت سندا موثقه است. «الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا...»
روایت سومی مرسله فقیه است، امام (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب بیع روی این روایت هم سندا و هم دلالتا خیلی مانور داده است.
مرسلات فقیه دو دسته است.
یک: از این پنج هزار و اندی روایت که کتاب من لایحضره الفقیه دارد حدود دو هزار روایت آن مرسل است یعنی سند ندارد. -این را ما در کتاب المدخل الی علم الرجال مفصل بحث کردیم.-
دوستان پی دی اف کتاب را از سایت موسسه دانلود کنند روی مرسلات فقیه خیلی گسترده اقوال بزرگان را آوردیم.
یک دفعه شیخ صدوق مستقیم از امام نقل می کند، قال رسول الله، قال امیرالمؤمنین. یک دفعه می گوید«روی عن امیرالمؤمنین» . جایی که روی عن امیرالمؤمنین دارد، این جا می گویند روایت مرسل است. شیخ صدوق هم تصریح به ارسال کرده است. (این را دقت کنید که خیلی جا ها به درد تان می خورد) اما جایی که می گوید: قال علی (علیه السلام) یا می گوید: قال الصادق ، برای شیخ صدوق قطعا این روایت از معصوم صادر شده است، مستقیم هم از معصوم نقل می کند. وقتی می گوید قال المعصوم یعنی من یقین دارم این روایت صدرت عن المعصوم. عبارت «قیل عن المعصوم» نه! چون کلمه «قیل» از الفاظ تمریض است و دلالت بر ضعف دارد.
فلذا مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) هم می گوید قطعا صدرت عن المعصوم، و می گوید مرسلات شیخ صدوق کم تر از مرسلات ابن عمیر و صفوان و بزنطی نیست. البته نظر ایشان این است اما دیگران مثل مرحوم آقای خوئی این را قبول ندارند.
در هر صورت این یک قرینه است. به عنوان یک قرینه ما می توانیم اگر یک جایی ما هیچ دلیلی بر یک حکمی نداشتیم، مجبور هستیم برویم زیر پرچم اصول عملیه سینه بزنیم قطعا یک روایت مرسل این طوری از سینه زدن زیر پرچم اصول عملیه خیلی بهتر است!
پرسش:
آقای شبیری هم قبول دارند؟
پاسخ:
آقای شبیری قبول ندارند.
مرسلات است دیگر! حالا شیخ صدوق بر روی چه اصلی این ها را آورده است، جای بحث دارد. تعدادی از آقایان مثل صاحب وسائل، مستدرک، مرحوم نراقی در مستند، و بزرگان می گوید شیخ صدوق اول کتابش شهادت بر صحت تمام روایاتش داده است، می گوید روایاتی را آوردم که از نظر من صحیح است «وکان حجة بیني و بین ربي»
این عبارت ایشان را دلیل می گیرند که تمام روایات من لا یحضر صحیح است و این هم مثل کتاب کامل الزیارات ابن قولویه، مثل تفسیر علی ابن ابراهیم، این ها را آقای خوئی کلا همه را در همان جلد اول معجم الرجال رد کرده است و عالمانه هم رد کرده است.
اگرچه ایشان نسبت به تفسیر علی ابن ابراهیم و ابن قولویه یک مقداری در آن چاپ اول معجم الرجال معتقد بوده است ولی در این چاپ آخری که تقریبا دو سه سال قبل از رحلت شان در تهران چاپ شد از این نظر شان تقریبا برگشتند. یعنی نسبت به تفسیر علی ابن ابراهیم برگشتند اما نسبت به کامل الزیارات آنچه که در ذهنم است ایشان معتقد بودند که شهادت ابن قولویه در اول کامل الزیارات برای وثاقت تمام رواتش کافی است.
بین وثاقت روات و صحت حدیث تفاوت وجود دارد. عزیزان این را دقت کنند این ها لازم و ملزوم همدیگر نیستند که اگر تمام روات ثقه هستند حتما روایت هم صحیحه است. نه! چه بسا راوی ثقه اشتباه کرده باشد. فرض بفرمایید یک روایتی در کامل الزیارات آمده است اما روایت در کافی کاملا بر خلاف آن آمده است.
اگر تعارض بین روایت صحیحه کافی و بین روایت مصحح کامل الزیارات شد «خذ بما رواه اوثقهما» روایت کافی مقدم است، چون وثاقتش وثاقت قطعی است، وثاقت روات مرحوم ابن قولویه روایت تقریبا نیمه حدسی است می گوید این ها به این شکل است.
بنده خیلی تعجب می کنم که مرحوم آقای خوئی (رضوان الله تعالی علیه) چطور نسبت به تفسیر علی ابن ابراهیم حتی تا آخر عمر هم از نظر شان برنگشتند ولی غالب شاگردان شان که تعلیقه ای دارند و کتاب فقهی دارند همه بالاتفاق خلاف آقای خوئی نظر دادند، نه قائل به وثاقت روات کامل الزیارات هستند و نه تفسیر علی ابن ابراهیم.
البته مرحوم آقای خویی رحمه الله نسبت به کامل الزیارات اینطور نبود که کاملا برگشته باشند، ایشان گفتند کامل الزیارات که شهادت به وثاقت می دهد مشایخ بلا واسطه را شامل می شود، مشایخ مع الواسطه را شامل نمی شود.
این ها نکات ظریفی است که دقت در آن لازم است و ما برای این ها بیست سال در حوزه وقت گذاشتیم.
تفسیر علی ابن ابراهیم اولا برای علی ابن ابراهیم نیست، یکی از شاگردان ایشان به نام ابوالفضل العباس نوشته است. خود مولف کتاب هم وثاقتش ثابت نیست. علاوه برآن تفسیر علی ابن ابراهیم مخلوطی است از تفسیر علی ابن ابراهیم و ابو الجارود مازندرانی، خیلی از جا ها عبارت «ومن هنا رجع الی تفسیر علي ابن ابراهیم» را می گوید.
خدا روح مرحوم آقای خوئی را شاد است شاد تر، مقام شان عالی است عالی تر قرار بدهد، چطور در یک مسئله به این واضحی چنین نظری دارند! و علاوه بر آن ایشان نسبت به شیخ آقا بزرگ تهرانی علاقه ای داشتند. تقریبا هم عصر بودند و هر دو هم در نجف بودند شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه خودش پنبه تفسیر علی ابن ابراهیم را زده است و دیگر چیزی برایش باقی نگذاشته است. یعنی ده ها دلیل آورده است برای این که تفسیر علی ابن ابراهیم این چیزی است که اولش آمده است ارتباطی به روایات تفسیر ندارد، و حق هم همین است، یعنی اگر کسی تفسیر را یک دور از اول تا آخر مطالعه کند کاملا برایش مشخص می شود که این تفسیر برای شاگرد ایشان است و مطالبی از استادش شنیده است و مطالبی هم از زیاد ابن منذر، ابوالجارود استفاده کرده است و ممزوجی از این دو تفسیر است و کسی هم نیامده تفاسیر علی ابن ابراهیم را از تفسیر زیاد ابن منذر ابوالجارود جدا کند.
فلذا این ها یک سری توثیقات عامه ای است که دردی را دوا نمی کند حتی تفسیر علی ابن ابراهیم که انسان را از سینه زدن زیر پرچم اصول عملیه هم باز نمی دارد یعنی چیزی نیست که حتی یک اطمینان عقلایی برای ما بیاورد یک ظن راجح هم نمی تواند برای ما بیاورد الا این که معتقد باشیم آنجایی که شاگرد علی ابن ابراهیم مستقیم از او نقل کرده است. البته شاگردش هم وثاقتش ثابت نیست و کلا مجهول است.
در هر صورت...
«وَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص420
...خلفای شما چه کسانی هستند؟ «قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي» امام خمینی نیز در این جا یک فرمایشی دارد ان شاء الله زمانی که رسیدیم این فرمایش ایشان را هم یک مقداری بحث می کنیم که می گوید ائمه (علیهم السلام) «یروون حدیث رسول الله» نیستند هیچ جا نسبت به ائمه نداریم که بگویند ائمه کار شان روایت حدیث پیامبر بوده است، سنت پیامبر را نقل می کردند.
ایشان چنین فرمایشی دارد و ان شاء الله زمانی که به آن جا رسیدیم عرض خواهیم کرد که مرحوم بروجردی (رضوان الله تعالی علیه) در جلد اول جامع احادیث شیعه، حدود هفتاد روایت آورده است که امام صادق (علیه السلام) فرمودند:
«کل ما احدث فقد حدثني أبي عن أبیه عن جده عن رسول الله»
حدود هفتاد روایت ایشان در همان جلد اول جامع احادیث شیعه ایشان آورده است.
در هر صورت...
فرمایشاتی دارند و خود ایشان هم فرمودند نقد و تخطئه از هدایای الهی است. آن جا که رسیدیم عرائضی خدمت این بزرگوار داریم که ان شاء الله بیان می شود.
پرسش:
حاج آقا ببخشید! نحوه دلالت روایت «يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي» به چه صورت است؟
پاسخ:
می گوید کلا این فقها هستند یروون حدیث رسول الله و سنت رسول الله هستند؛ یعنی کاملا مشخص است که این ارتباطی به ائمه (علیهم السلام) ندارد. ما نداریم نسبت به ائمه علیهم السلام بگوید: «الائمة یرون حدیث رسول الله، یرون سنة رسول الله»؛ بلکه این ها سنت شان عین سنت پیامبر است، حدیث شان عین حدیث پیامبر است.
پرسش:
استاد خلفائی هم به کار بردند.
پاسخ:
بله کلمه خلفائی هم به کار بردند، می گویند خلفائی شامل ائمه نخواهد شد به قرینه «یروون حدیثی».
روی این مسئله مخصوصا مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) خیلی سرمایه گذاری علمی سنگینی دارد، به آنجا که رسیدیم ان شاء الله نکاتی را خدمت عزیزان عرض می کنم.
وسائل الشیعه نقل می کند:
«وَ رَوَاهُ فِي الْمَجَالِسِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عِيسَى بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ (علیه السلام) مِثْلَهُ وَ زَادَ ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا»
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ نویسنده: شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر و محقق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص91
روایت دیگری در معانی الاخبار شیخ صدوق است
«قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه واله وسلم) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي قِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ مِنْ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي»
معاني الأخبار؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ص375
روایت دیگری در عیون اخبار الرضا علیه السلام به همین شکل است. وسائل الشیعه و امالی شیخ صدوق که در آن جا می گوید از مجالس، مراد از مجالس همان امالی است. در وسائل هر کجا می گوید المجالس مراد همان امالی است، این ها پنج شش تا روایت است:
« ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي ثَلَاثاً قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ قَالَ الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي ثُمَّ يُعَلِّمُونَهَا أُمَّتِي»
الأمالي (للصدوق)؛ ابن بابويه، محمد بن على، محقق/ مصحح: ندارد. ناشر: كتابچى، ص181
عرض کردم غیر از آن پنج تا روایتی که تقریبا می شود قدر متیقن از آنها برای ولایت فقیه درست کرد، این چهارده تا روایت دیگر قابل استدلال نیست؛ یک اعتماد و اطمینان عقلایی برای ما نمی آورد. اگر این ها را امروز در سطح بین الملل مطرح کنیم، یک مقدار حتی عموم مردم پذیرش ندارند اما آن پنج تا روایاتی که در روز شنبه عرض کردم
«فَأَمَّا مَنْ كَان مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوه»
تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص131
«جعلته حاکما، جعلته قاضیا»
یا:
«الرادّ عليهم كالرادّ علينا، و الرادّ علينا كالرادّ على اللّه»
حاشية الوافي( للبهبهاني)؛ نويسنده: وحيد بهبهانى، محمد باقر بن محمد اكمل (تاريخ وفات مؤلف: 1206 و يا 1205 ق)، محقق / مصحح: مؤسسة العلامة المجدد الوحيد البهبهاني، ناشر: مؤسسة العلامة المجدّد الوحيد البهبهاني، قم: 1426ق، ص183
خیلی واضح و روشن است که می شود از این ها قدر متیقن گرفت.
چهارمین روایتی که مرحوم نراقی آورده است «الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَهَا» این ها قلعه های اسلام هستند...زمان سابق که امنیتی نبود هر شهری یک دیوار بزرگی داشت در اطراف این دیوار درب ورودی گذاشته بودند لذا این تعبیر هم است. از امام موسی ابن جعفر علیه السلام آمده است
«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (علیه السلام) يَقُولُ إِذَا مَاتَ الْمُؤْمِنُ بَكَتْ عَلَيْهِ الْمَلَائِكَةُ وَ بِقَاعُ الْأَرْضِ الَّتِي كَانَ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَيْهَا وَ أَبْوَابُ السَّمَاءِ الَّتِي كَانَ يُصْعَدُ فِيهَا بِأَعْمَالِهِ وَ ثُلِمَ فِي الْإِسْلَامِ ثُلْمَةٌ لَا يَسُدُّهَا شَيْءٌ لِأَنَّ الْمُؤْمِنِينَ الْفُقَهَاءَ حُصُونُ الْإِسْلَامِ كَحِصْنِ سُورِ الْمَدِينَةِ لَهَا»
الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص38، ح3
...در اسلام یک رخنه ای ایجاد می شود که جبران پذیر نیست مؤمنینی که فقیه هستند این ها حصون و قلعه اسلام هستند!
روایت پنجم:
الْفُقَهَاءُ أُمَنَاءُ الرُّسُلِ مَا لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيَا قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دُخُولُهُمْ فِي الدُّنْيَا قَالَ اتِّبَاعُ السُّلْطَانِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلَى دِينِكُمْ.»
الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص46، ح5
قبلا نیز این روایت بوده است که با یک عبارت دیگر آمده است.
حدیث ششم: «...عُلَمَاءِ أُمَّتِي کَسَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي» عزیزان را دقت کنند، رسول اکرم فرمود:
«أَفْتَخِرُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِعُلَمَاءِ أُمَّتِي عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي»
علمای امت من مثل انبیاء قبل از من هستند!
جامع الأخبار( للشعيري)؛ نويسنده: شعيري، محمد بن محمد (تاريخ وفات مؤلف: قرن 6)، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: مطبعة حيدرية نجف، بی تا، ص38
در بعضی از جا ها داریم که فرمود:
«علماء امتى أفضل من انبياء بني إسرائيل»
بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج35، ص304
این را عوائد آورده است، پاورقی هم به جامع الاخبار دادند.
نهج الفقاهه آقای حکیم (رضوان الله تعالی علیه) هم آورده است، بحوث فی الفقه المعاصر آقای جواهری، جلد 7، صفحه 118 آورده است. آقای منتظری در دراسات آورده است. امام در کتاب البیع، جلد 2، صفحه 651 آورده است. -این آدرس ها را داشته باشید-
اما در خود جامع الاخبار ، این روایت اینطور نیست که «عُلَمَاءِ أُمَّتِي کسَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي» (عزیزان خوب دقت داشته باشند) بلکه روایت اینطور است: «فَإِنِّي أَفْتَخِرُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِعُلَمَاءِ أُمَّتِي عَلَى سَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي»؛ من فردای قیامت افتخار می کنم به علمای امت خودم بر سایر انبیاء قبل از خودم؛ یعنی می گوید من یک علمایی در میان امت داشتم که شما چنان علمایی نداشتید، این عبارت با آن عبارتی که این بزرگواران آوردند «عُلَمَاءِ أُمَّتِي کسَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي» خیلی تفاوت دارد.
علاوه بر این که همه آنها از ابو هریره است حالا معلوم نیست که از کیسه اش خرج کرده است یا واقعا شنیده است! آن هم دارد روی عن ابی هریره!
امام خمینی در ولایت فقیه عین عبارت را آورده است اما در کتاب البیع همان عبارت نراقی «عُلَمَاءِ أُمَّتِي کَسَائِرِ الْأَنْبِيَاءِ قَبْلِي» را آورده است.
روایت بعدی، روایتی است المروی في الفقه الرضوی، فقه رضوی را عزیزان دقت داشته باشند، ما دو سه تا کتاب داریم که منسوب به ائمه (علیهم السلام) است. یکی کتاب فقه الرضا علیه السلام است، یکی تفسیر امام عسکری علیه السلام است، یکی هم کتاب منسوب به امام صادق (علیه السلام) به نام مصباح الشریعه است. این سه تا کتاب اصل و ریشه ندارند، حتی پنج درصد هم نمی توانیم اعتماد داشته باشیم.
من در کتاب های فقهی مرحوم امام (رضوان الله تعالی علیه) ندیدم که اشاره کرده باشند اما در کتاب های عرفانی خود چند جا دیدم که می فرمایند مصباح الشریعه سند ندارد ولی متنش جبران می کند، متنش دلالت می کند که از معصوم صادر شده است.
خیلی از متونی که در مصباح الشریعه است مانند عباراتی که عرفاء و امثال آن ها نقل کرده اند عین همان عبارت ها است که آمده است.
فقه الرضا علیه السلام نیز مشخص است که با کلمات معصومین هم خوانی ندارد. مشهور بر این است که فقه الرضا علیه السلام کتاب فقهی برای پدر شیخ صدوق ابن بابویه بوده است و زمان سابق فقهای ما رساله های عملیه خودشان را متن روایات قرار می دادند.
آقای استادی (حفظه الله تعالی) کتاب مستقل یا مقاله مستقلی هم در رابطه با تفسیر امام عسکری علیه السلام دارد که خیلی خوب کار کرده است، هم نسبت به فقه الرضا علیه السلام دارد. اما درباره مصباح الشریعه آقایان اصلا بحث هم نمی کنند گویا اصلا در حدّ بحث نیست!
در هر صورت...
ما نتوانستیم درباره فقه الرضا علیه السلام هیچ مدرکی که حتی سند ضعیف هم داشته باشد پیدا کنیم که برای امام رضا (علیه السلام) باشد.
ایشان از فقه الرضا علیه السلام دارد:
«وَ رُوِيَ أَنَّهُ قَال مَنْزِلَةُ الْفَقِيهِ فِي هَذَا الْوَقْتِ كَمَنْزِلَةِ الْأَنْبِيَاءِ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ»
الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا عليه السلام؛ نويسنده: منسوب به على بن موسى، امام هشتم عليه السلام (تاريخ وفات مؤلف: 203 ق)، محقق / مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، مشهد 1406 ق، ص338
امام (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب بیع می گویند:
« الفقه الرضويّ أنّه قال: (منزلة الفقيه في هذا الوقت كمنزلة الأنبياء من بني إسرائيل) وكان موسى - على نبيّنا وآله وعليه السلام - وكثير من الأنبياء ممّن لهم الولاية على بني إسرائيل»
كتاب البيع؛ السيد الخميني (وفات: 1410)، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الامام الخميني، تهران: 1421، ج 2، ص 650
این ها را نتوانستیم در منابع روایی مان پیدا کنیم. حتی در مستدرک که دیگر تلاش کرده است هر روایتی که اعتماد عقلایی بیاورد نقل کند.
این هفت روایت را عرض کردیم دوازده روایت دیگر می ماند که بعدا در خدمت دوستان هستیم التماس دعا!
والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته

















