2025 December 17 - چهار شنبه 26 آذر 1404
ولایت فقیه- بررسی اجمالی روایت صحیحه ابی البختری
کد مطلب: ١٣٢٩٥ تاریخ انتشار: ٢٥ آبان ١٤٠٤ - ١٧:١٣ تعداد بازدید: 97
دروس خارج » فقه الحکومه
ولایت فقیه- بررسی اجمالی روایت صحیحه ابی البختری

(جلسه هفتاد و هشتم 24 01 1404)

  
 
لينک دانلود  
 
 
 درس خارج فقه آیت الله حسینی قزوینی (دام عزه) – سال بیست و یکم

 (جلسه هفتاد و هشتم 24 01 1404)

موضوع: ولایت فقیه- بررسی اجمالی روایت صحیحه ابی البختری

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه‏ مُحَمَّد وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم‏ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم‏، بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَبِهِ نَسْتَعين وَهُوَ خَيرُ نَاصِرٍ وَ مُعِينْ الْحَمْدُلِلَّه ‏وَ الصَّلَاةِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَعلَیٰ آلِهِ آل الله لَا سِيَّمَا علَیٰ مَوْلانَا بَقِيَّةَ اللَّه‏ وَ الّلعنُ الدّائمُ‏ علَیٰ أَعْدائِهِمْ أعداءَ الله إلىٰ يَوم لِقَاءَ اللّه‏ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّه. وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

جلسه گذشته بحثی در رابطه با مدارک ولایت فقیه مطرح شد و چند نکته عرض کردیم گفتیم از این آقایان بعضی ها ده، یازده روایت آوردند. مرحوم نراقی حدود نوزده روایت آورده و امام (رضوان الله تعالی علیه) در سه، چهار تا از کتاب هایش بحث ولایت فقیه را مطرح کرده است. در کتاب الرسائل، جلد 2، صفحه 104 به مناسبت بحث قضاء می گوید:

«ومما يدل على ان القضاء بل مطلق الحكومة للفقيه مقبولة عمر بن حنظلة وهي مع اشتهارها بين الأصحاب والتعويل عليها في مباحث القضاء مجبورة من حيث السند، ولا إشكال في دلالتها فإنه بعد ما شدد أبو عبد الله عليه السّلام النكير على من رجع إلى السلطان والقضاة وان ما يؤخذ بحكمهم سحت ولو كان حقا ثابتا قال قلت: فكيف يصنعان قال ينظران إلى من كان منكم ممن قد روى حديثنا ونظر في حلالنا وحرامنا وعرف أحكامنا فليرضوا به حكما فانى قد جعلته عليكم حاكما ( إلخ ) دلت على ان الَّذي نصبه للحكومة هو الَّذي يكون منا، فغيرنا ليس منصوبا لها ولم يكن حكمه نافذا ولو حكم بحكمهم، ويكون راوي الحديث والناظر في حلالهم وحرامهم والعارف بأحكامهم وهو الفقيه، فان غيره ليس ناظرا في الحلال والحرام وليس عارفا بالاحكام بل راوي الحديث في زمانهم كان فقيها...»

الرسائل؛ نويسنده: السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مع تذييلات لمجتبى الطهراني - ربيع الأول 1385، ناشر: مؤسسة اسماعيليان - للطباعة والنشر والتوزيع، ج2، ص104

به شش- هفت روایت استدلال کرده است در کتاب اجتهاد تقلید، صفحه 24

«القضاء والحكومة في زمان الغيبة وإنما الاشكال في أمر القضاء والحكومة في زمان الغيبة، بعد قضاء الأصل المتقدم، وبعد دلالة الأدلة على أن القضاء والحكومة من المناصب الخاصة للخليفة والنبي والوصي...»

الاجتهاد والتقليد؛ نويسنده: السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الإمام الخميني، ناشر: مؤسسة تنظيم ونشر آثار الإمام الخميني (1418- 1376ش)، ص20

آن جا هم طردا للباب بحث کرده است.

 در کتاب بیع مستقلاً بحث کرده آن جاها دو، سه صفحه استطرادی بود ولی در کتاب بیع، جلد 2، صفحه 617 شاید بالای 140- 150 صفحه ایشان در رابطه با ولایت فقیه بحث کرده است. در حقیقت این بحث شان هم در نجف اشرف تبعید بودند فارسی و ترجمه همین بحثی است که ایشان در کتاب البیع داشتند.

مرحوم امام در کتاب البیع به خوبی ورود پیدا کردند.

بزرگان دیگری هم در این مسئله ورود پیدا کردند حاج آقای مکارم یک کتابی دارند تحت عنوان «بحوثٌ فقهیةٌ مُهمة» ایشان حدود پنجاه، شصت صفحه بحثی را آورده اند.

 آیت الله خویی (رضوان الله تعالی علیه) در مصباح الفقاهة، جلد 2، صفحه 287 بحث ولایت فقیه را آوردند. آقای سید کاظم حائری کتابی به نام ولایت فقیه دارند.

آیت الله سید محمد صدر کتابی دارند به نام ماوراء الفقة، در جلد 9 از صفحه 43 شاید بیش از 200 صفحه در رابطه با ادله ولایت فقیه بحث کردند. به نظر بنده شاید قوی ترین بحثی که هست و خوب شبهه کرده جواب داده بحث های آیت الله صدر است ولی قلم ایشان قدری سنگین است. عبارت هایی هم که به کار بردند عبارت های تلگرافی است شاید خیلی برای عموم قابل استفاده نباشد (شبیه کفایه) ولی مطالبش علمی است و به نظر من خوب وارد شدند. روی بحث دلالی روایات سنگ تمام گذاشتند و مثل جواهر بحث کردند. اقوال و اشکالات را آورده و جواب دادند. دوباره به جواب اشکال، اشکال وارد کرده ، جواب دادند.

بحث های ایشان فقیه پرور و مجتهد پرور است.

ماوراء الفقه کتاب خیلی خوبی است. البته انسان از بحث های دیگر ایشان هم لذت می برد ایشان بحث های نویی دارد.

بحث در این است احادیثی که آقایان آوردند غیر از عبارت امام عسکری (سلام الله علیه)

«مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ، حَافِظاً لِدِينِهِ، مُخَالِفاً لِهَوَاهُ، مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ.»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج27، ص131

«یُقَلِدُوهُ» را اعم از مسائل احکام و حکومتی بدانیم، بقیه روایات واقعاً‌ سخت است که انسان از آن ها ولایت فقیه استفاده کند ولذا امام (رضوان الله تعالی علیه) این عبارت را در چندین جا تکرار کردند که:

«الخدشة في كل واحد منها سندا أو دلالة ممكنة، لكن مجموعها يجعل الفقيه العادل قدر المتيقن كما ذكرنا»

الرسائل؛ نويسنده: السيد الخميني (وفات : 1410)، تحقيق: مع تذييلات لمجتبى الطهراني - ربيع الأول 1385، ناشر: مؤسسة اسماعيليان - للطباعة والنشر والتوزيع، ج2، ص104

این تعبیر را در چند جا آورده اند. هر جا بحث اجتهاد تقلید را مطرح کرده اند آورده اند.

از مجموع این ها حدود یازده روایت را ایشان انتخاب کرده اند.

 در بعضی از کتاب هایشان مثل رسائل و ... عبارت های مرحوم نراقی را ایشان آورده، یعنی عین همان عبارتی که نراقی در عوائد دارد ایشان همان را آورده اند.

 مرحوم نراقی نوزده روایت آورده است. البته این ها را الان مطرح می کنیم بعد شبهاتی که مطرح شده بود دو، سه تا از این شبهات، شبهات اساسی است باید جواب داده بشود اگر امسال فرصت بشود و توفیق داشته باشیم نسبت به این احادیث هم سنداً و هم دلالتاً باید کار بشود.

 سنداً چون فراتر از مستفیض است پنج روایتی که جلسه قبل عرض کردم می شود یک قدر متیقنی از پنج روایت در آورد. ولی همانطور که مرحوم امام فرمود: ادله عقلی در این بحث مهم است. شارع مقدس، احکامی را در قرآن مطرح کرده است مانند حدود، دیات، مسائل مالی و ... این ها جز با حکومت امکان پذیر نیست و حکومت هم در زمان غیبت جز به دست فقیه عادل و جامع الشرایط مطلوب شارع نیست. شارع مقدس قطعاً «لا یرضیٰ بترکه» این یک دلیل عقلی محکمی است که هیچ خدشه ای در آن نیست.

پرسش:

قرار شد نسبت به این نوع حکومت یک توضیحی بدهید چون شما دیروز دایره حکومت را خیلی توسعه دادید گفتید حتی حاکم فاسق و کسانی که نسبت به فقاهت ندارد!

پاسخ:

این را همه آورده اند شیخ انصاری در مکاسب محرمه شان آورد پای درس شیخ انصاری بودیم

پرسش:

چون از آن طرف روایت امام عسکری (علیه السلام) یک صدری هم دارد این ذیل روایت است که شما می خوانید صدرش هم در رابطه با حکام فاسق می گوید آن است.

پاسخ:

اجازه بدهید روایت ها تمام بشود این که از جامعه یک حاکمی:

«... لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِيرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ ...‏»

نهج البلاغة (للصبحي صالح)؛ نویسنده: شريف الرضى، محمد بن حسين، ناشر: هجرت، محقق/ مصحح: فیض الاسلام، ص 82، و من كلام له (علیه السلام) [للخوارج‏] في الخوارج لما سمع قولهم «لا حكم إلا لله»

«بَرّاً كَانَ أَوْ فَاجِرا» تعبیر امیر المؤمنین (سلام الله علیه) است هر جامعه ای نیاز دارد «مِنْ رئیسٍ» حاکم نگوییم که بیاید رفع ظلم و دفع جور کند و اقامه عدل کند هیچ جامعه ای خالی از اشرار نیست.

پرسش:

یک قاضی هم می تواند انجام بدهد چون بحث قضاء آمده، حدود و دیات

پاسخ:

بحث آنجاست یک قاضی عادلی هم در کار نیست.

پرسش:

حکومت اگر نباشد چطور می تواند قاضی عادل داشته باشد.

پاسخ:

بله، نوزده روایتی که آوردند قطعاً صد در صدش قاضی را می گیرد یعنی لسان این روایت، لسان قضاوت است. «من حکم بحکمنا و من رد...» یا نباید نزد حکام جور بروند و چنین و چنان کنند نوزده روایتی که مرحوم نراقی آورده، قدر متیقن یقیناً قاضی هست حالا ما بتوانیم الغاء خصوصیت کنیم برای فقیه بیاوریم بحث جدیدی است.

پرسش:

می گوییم قضاوت از شئون حاکم است.

پاسخ:

یک روستایی باشد حاکم هم نباشد اگر یک نفر برایش امکان باشد بحث قاضی تحاکمی یعنی یک نفر شرایط قاضی را دارد فقیه هم هست. چهار نفر دعوا کردند می گویند شما قضاوت کنید.

یکی از قضات ما قاضی تحاکمی است یعنی افراد می آیند فردی را انتخاب می کنند نه حکومت! همین شورای حل اختلاف که درست کردند آن هم تقریباً از همین باب است چند نفری که اختلاف دارند می آیند می گویند شما بیایید بین ما قضاوت کنید. او حکم می کند حکم او نافذ است طرفین نمی توانند اعتراض کنند چون خودشان انتخاب کردند.

در هر صورت...

یک مروری به روایات داشته باشیم نه سند روایت را می خواهیم الان بخوانیم نه دلالت روایات را.

مرحوم نراقی می گوید:

«إن الأخبار في ذلك كثيرة جدا»

در رابطه با بحث ولایت فقیه روایت زیاد داریم

«إلا أنا نذكر شطرا منها»

ایشان نوزده تا را آورده است.

«الأولى: ما ورد في الأحاديث المستفيضة، منها صحيحة أبي البختري، عن أبي عبد الله عليه السلام أنه قال: ( العلماء ورثة الأنبياء)...»

عوائد الأيام؛ نويسنده: المحقق النراقي (وفات: 1244)، تحقيق: مركز الأبحاث والدراسات الإسلامية، ناشر: مركز النشر التابع لمكتب الإعلام الإسلامي (1417 – 1375ش) ص531

عقائد، صفحه 531؛ کافی، جلد 1، صفحه 32؛ رسائل، جلد 2، صفحه 10؛ اختصاص شیخ مفید، جلد 4؛ بحار، جلد 2، صفحه 92؛ وسائل الشیعة، جلد 18، صفحه 53

متن روایت:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِي الْبَخْتَرِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ.»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص117، بَابُ مَعَانِي الْأَسْمَاءِ وَ اشْتِقَاقِهَا، ح8

 «محمد ابن یحیی ابو جعفر قمی ثقةٌ احمد ابن محمد ابن عیسی رئیس قمیین ثقةٌ» بلکه فوق ثقه «محمد ابن خالد برقی» در آن اختلاف است «ابی البختری» هم ثقةٌ «احمد ابن محمد ابن خالد ثقةٌ لا شک فیه» ولی نسبت به محمد ابن خالد، آقای خویی یک اشکالاتی دارد.

ولی از نظر تحقیق «محمد ابن خالد» ثقه است دیدگاهی که درباره اش آوردند «احمد ابن محمد ابن خالد»...، «احمد ابن محمد ابن عیسی» از قم ایشان را به کاشان تبعید کرد چون از روات ضعیف نقل می کرد بعد هم پشیمان شد دَرِ منزلش رفت التماس کرد به قم آورد و برای این که جبران کند با پای برهنه در تشییع جنازه اش شرکت کرد.

بزرگان ما قدیم این طوری بودند بلافاصله جبران می کردند. این طوری نبود که بگویند باشد برای قیامت !

«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ» علما «وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ» هستند «وَ ذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً» که البته وهابی ها از این روایت استفاده می کنند حدیث دروغی که از ابوبکر نقل کرده اند را مطرح می کنند که پیغمبر فرموده:

«نحن معاشر الأنبياء لا نورّث ما تركنا صدقة»

الكشف والبيان (تفسير الثعلبي )؛ اسم المؤلف: أبو إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي النيسابوري الوفاة: 427 هـ - 1035م، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان - 1422هـ-2002م، الطبعة: الأولى، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ج4، ص359

این روایت جعلی است و غیر از ابوبکر هیچ کس نقل نکرده است. در زمان پیغمبر هم هیچ کس همچنین فرمایشی از پیغمبر نشنیده اگر بنا بود پیغمبر فرموده باشد: «نَحْنُ مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ لَا نُوَرِّث‏» یا «لَا نُورِث» اول کسانی که باید از این حدیث آگاه می بودند صدیقه طاهره (سلام الله علیه) و یا حضرت امیر (سلام الله علیه) بودند. علاوه بر این صدیقه طاهره (سلام الله علیها) در خطبه فدکیه از قرآن استدلال کردند که این حدیث باطل و ضد قرآن است.

(يرِثُنِي وَيرِثُ مِنْ آلِ يعْقُوبَ)

که وارث من و دودمان يعقوب باشد؛ و او را مورد رضايتت قرار ده!

سوره مریم (19): آیه 6

بعضی ها گفتند این جا مراد از (يرِثُنِي) نبوت را شامل می شود! نبوت که قابل ارث نیست وهابی ها یا بعضی از علمای اهل سنت حرف های مسخره ای می زنند و به این عبارت کافی استناد می کنند که شما هم روایت دارید «إنَّ الأنبیاء لم یورثُ» بله «لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَ لَا دِينَاراً وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ»، اصلاً ربطی به این بحث ندارد. یعنی طوری نبوده که انبیاء (علیهم السلام) سرمایه های کلانی درست کنند بعد از خودشان برای فرزندان شان باقی بگذارند.

پرسش:

برای عموم مردم درهم و دینار نگذاشتند.

پاسخ:

بله، «وَ إِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هَذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ فَإِنَّ فِينَا أَهْلَ الْبَيْتِ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولًا يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَ انْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَ تَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ»

به هر حال آنچه ملاک قرار داده شده این است که «العلماءُ ورثةُ الأنبیاء»، «ورثةُ الأنبیاء» هم «أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ»

البته روایت دیگر، صحیحه قداح است که بزرگان در این بحث نیاوردند و من در این جا اضافه کردم

«وَ فَضْلُ الْعَالِمِ عَلَى الْعَابِدِ كَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلَى سَائِرِ النُّجُومِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَ إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ إِنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُوَرِّثُوا دِينَاراً وَ لَا دِرْهَماً وَ لَكِنْ وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَ مِنْهُ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص34

آقایان عمدتاً به عبارت ابی البختری استناد کردند روایت عبد الله ابن میمون قداح، صحیحه است.

 البته دو سند دارد سند اولش شیخ طوسی و علی ابن محمد عن سهل ابن زیاد آیت الله خویی (رضوان الله تعالی علیه) در مورد سهل ابن زیاد یک جا می گویند ثقه است یک جا می گویند ثقه نیست. ایشان روی سهل ابن زیاد خیلی خوشبین نیست یادم نمی رود.

 سال 55 اولین سالی بود که وارد درس خارج شدیم. درس خارج اصول آیت الله وحید (حفظه الله) می رفتیم ایشان در مسجد سلماسی تدریس می کردند. به مناسبتی در اصول به روایتی از سهل ابن زیاد رسیدند. یک هفته کل بحثشان را روی سهل ابن زیاد گذاشتند.

اقوال موثّقین، اقوال مضعّفین همه را آوردند آخرین جمله ای که گفتند این بود: «الأمرُ فی السَّهلِ سهلٌ» .

در هر صورت...

 «الأمرُ فی السَّهلِ سهلٌ» روایات زیادی دارد به نظرم سهل را تضعیف کردن باعث می شود شاید نزدیک به دو هزار روایت را کنار بگذاریم و آدم به قطع می رسد که ائمه (علیهم السلام) راضی نیستند این همه روایت را کنار بگذاریم.

احمد ابن محمد ابن عیسی، رئیس حوزه علمیه قم بود که تندروی هایی داشت. احمد ابن خالد را به کاشان تبعید کرد سهل ابن زیاد را هم به ری تبعید کرد. با این که، آن زمان حوزه علمیه قم قوی ترین حوزه بود مثل علی ابن ابراهیم و پدر بزرگوارشان توانستند در قم، هشت هزار روایت اهل بیت را منتشر کنند. درصد زیادی از روایات کافی، مال این پدر و پسر است حتی آیت الله خویی (رضوان الله تعالی علیه) وقتی به ابراهیم ابن هاشم می رسد (توثیق خاصی نسبت به ابراهیم ابن هاشم نداریم) می گوید در حوزه علمیه قمی که مثل احمد ابن محمد ابن خالد و سهل ابن زیاد را تبعید کردند روایات ابراهیم ابن هاشم مورد قبول بوده است؛ پس معلوم است وثاقتش در حدی بود که مثل احمد ابن محمد ابن عیسی قمی قبولش داشته است.

 لذا دوستانی که در رجال کار می کنند روی آن مقطعی که این ها بودند چون احمد ابن محمد ابن عیسی ظاهرا سال وفاتش در دست نیست ولی احمد ابن خالد برقی سال 274 از دنیا رفت و ایشان در تشییع جنازه اش بود بعد از سال 274 ایشان از دنیا رفت.

در آن زمان کوفه، بزرگان ما مثل اشعریین و ... دو، سه بزرگواری که در قبرستان شیخیان دفن هستند از کوفه به قم آمدند روایتی از امیر المؤمنین یا رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است یک زمانی می آید علم از کوفه برمی خیزد و در قم می نشیند.

 الحق و الانصاف اواخر قرن سوم، قم دوران شکوفایی را داشت. شیخ کلینی، شیخ صدوق و ... همه دست پرورده و محصول حوزه علمیه قم بودند.

درباره بعضی از مذمت ها که در رابطه با برخی روات است، آیت الله شبیری زنجانی تعبیر جالبی داشتند. ایشان می گفتند اگر ما بخواهیم در رجال دو دو تا چهار تا کنیم یک راوی را نمی توانیم توثیق کنیم چون عمده توثیقات ما از مثل نجاشی، شیخ و کشّی است و این آقایان به عدالت این ها شهادت داده اند. در شهادت، شهادت حسّی شرط است هیچ کدام معاصر روات نبودند. کشّی متوفای بعد از سال سیصد، شیخ طوسی متوفای 460، نجاشی متوفای 450 است به عبارتی این ها دویست، سیصد سال از عصر روات، متأخر هستند. از قرائن، شواهد از سینه به سینه مطالبی که بود توثیقات این ها را برای ما نقل کردند.

 در شهادت، شهادت حسی شرط است؛ بزرگان ما که روات را توثیق کرده اند همه شنیدن است هیچ کدام دیدن و حسّ ندارند. ایشان می فرمود رجال جمع آوری قرائن و شواهد برای اثبات وثاقت راوی یا حسن حال راوی است.

از آن طرف رجال، موضوعیت ندارد طریقیت دارد اگر کسی از پریدن کلاغ برایش قطع آمد این روایت «صدرَ عن المعصوم» همین برایش کافی است ولو راویانش شمر ابن شمر ابن شمر ابن شمر باشد!

از هر طریقی برای انسان علم و اطمینان عقلایی بیاید که این حدیث «صدرَ عن المعصوم» کفایت می کند. ولذا روی رجال هم باید خوب کار کرد و اگر کسی مجتهد نباشد ولو متجزّی در رجال نمی تواند موفّق بشود. رجال یکی از مسائلی است که قطعاً یک اجتهادی لازم دارد!

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها