2022 August 10 - چهار شنبه 19 مرداد 1401
روایات (متناقض) اهل سنت در مقابله با ظلم ظالم
کد مطلب: ١٢٥٨٩ تاریخ انتشار: ١١ خرداد ١٤٠١ - ١٨:٥١ تعداد بازدید: 20
دروس خارج » فقه الحکومه
روایات (متناقض) اهل سنت در مقابله با ظلم ظالم

جلسه شصتم 01 12 1400

 بسم الله الرحمن الرحیم

(جلسه شصتم 01 12 1400)

موضوع:  روایات (متناقض) اهل سنت در مقابله با ظلم ظالم  

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

استاد یکی سوال کرده بود چرا جلوی قبر امام معصوم (علیهم السلام) نماز خواندن باطل است ما داریم رو به قبله برای خدا نماز می خوانیم مگر اهل البیت (علیهم‌السلام)  واسطه فیض الهی نیستند؟

پاسخ:

اهل بیت (علیهم السلام) احترام خودشان را دارند.

(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَينَ يدَي اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)

اي کساني که ايمان آورده‌ايد! چيزي را بر خدا و رسولش مقدم نشمريد (و پيشي مگيريد)، و تقواي الهي پيشه کنيد که خداوند شنوا و داناست!

سوره حجرات (49): آیه 1

شما جلوتر از خدا و پیغمبر نمی توانید بایستید و مقدم بشوید. در حقیقت ائمه (علیهم السلام) به خاطر آن مقام بالایی که دارند یا همین واسطه فیضی که هستند این ها احترام خاص خودشان را دارند. به خاطر جایگاه خاص ائمه و احترام خاصی که دارند ما جلوتر از قبر ائمه نمی توانیم نماز بخوانیم.

مهم‌ تر از همه این است که خودشان امر کرده اند ما تابع دستورات خودشان هستیم و وقتی می فرمایند که جلوتر از قبر ما نماز نخوانید، این ها کلام شان کلام خدا است و بر گرفته از وحی است. لذا مسئله کاملا واضح و روشن است.

ائمه (علیهم السلام) نه تنها واسطه فیض الهی هستند این عبارت را شما خیلی خوب دقت کنید و در زندگی تان پیاده کنید:

«إِرَادَةُ الرَّبِّ فِي مَقَادِيرِ أُمُورِهِ تَهْبِطُ إِلَيْكُمْ وَ تَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُم‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص577، بَابُ زِيَارَةِ قَبْرِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ (علیه السلام)، ح2

اصلا ارادة الله در تدبیر عالم هستی بر قلب مقدس ائمه (علیهم السلام) نازل می شود و از آن جا صادر می شود. یعنی تدبیر عالم هستی به اذن الله تبارک و تعالی است این بزرگواران هستند.

اصلا عالم ماسوی الله غیر از این ها چیز دیگری نیست به تعبیر مرحوم محمدرضا قمشه ای که امام در کتاب مصباح الهدایه در صفحه 57 نقل می کند:

«فالحقيقة المحمّديّة هي الَّتي تجلَّت في صورة العالم»

این حقیقت محمدیه است که در عالم تجلی کرده است.

 «والعالم من الذرّة إلى الدرّة ظهورها وتجلَّيها»

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية؛ مؤلف: امام خمينى- تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص57

امام در حقیقت روح عالم هستی است. همان طوری که در جسم ما روح نباشد این جسم هیچ ارزشی ندارد، حرکتی نمی تواند انجام بدهد، در عالم هم اگر یک لحظه امام نباشد عالم نیست.

 همان تعبیری هم که خود آقای آلوسی سلفی دارد که می گوید انسان کامل روح عالم هستی اگر یک لحظه این روح عالم هستی از عالم برداشته شود عالم نابود می شود اصلا نیست می شود دیگر اصلا عالمی نیست نه این که عالم خراب و نابود می شود بلکه اصلا عالمی نیست.

این مثل صور ذهنیه ما است. خدا آیت الله شاه آبادی را رحمت کند، ما هشت سال در بحث هایشان شرکت داشتیم، ایشان خیلی این مثال را می زد می گفت صور ذهنیه شما مخلوق شما است. رابطه صور ذهنی شما با شما چگونه است؟

الان صورت پدرتان، مادرتان، برادرتان، فرزندتان را در ذهن تان تصور می کنید مادامی که شما به این صور ذهنی توجه دارید صور ذهنی وجود دارد. به مجرد این که فکر تان از این صور ذهنی کنار می رود این صور ذهنی اصلا نیست و وجود ندارد.

بحث امام (علیه السلام) نسبت به عالم هستی همین است. یا به تعبیر مرحوم آقای شیخ محمد اصفهانی معروف به کمپانی دارد:

«لهم الولاية المعنوية والسلطنة الباطنية على جميع الأمور التكوينية والتشريعية»

حاشية كتاب المكاسب؛ تأليف : الشيخ محمد حسين الأصفهاني، تحقيق : الشيخ عباس محمد آل سباع، الطبعة : الأولى / 1418 ه‍ ق، الناشر : أنوار الهدى، المطبعة : علمية، ج 2، ص 379

لذا ما یک مقدار در رابطه با امام شناسی مشکل داریم حوزه های ما به تعبیر اقای طباطبایی امام شناسی روزیشان نشده است!

توحید واقعی هم همین است تا مادامی که ما امام را نشناسیم نمی توانیم خدا را بشناسیم این ها مظهر تجلی تمام اسماء و صفات حق هستند. ذات حق که برای احدی معین نیست.

«يَا مَنْ لَا يَعْلَمُ مَا هُوَ إِلَّا هُو»

إقبال الأعمال (ط - القديمة)؛ ابن طاووس، على بن موسى، محقق/ مصحح: ندارد ناشر: دار الكتب الإسلاميه، ج1، ص343

«یَا مَنْ لَا يَعْلَمُ كَيْفَ هُوَ إِلَّا هُو»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج88، ص189

آن ذات اقدس ربوبی از اذهان حتی از اذهان ائمه (علیهم السلام) هم فراتر هستند اصلا قابل تصور نیستند. باز به تعبیر علامه طباطبایی (رضوان الله تعالی علیه) ذات اقدس ربوبی بی حد است، ما هرچه داریم محدودیم یک محدود نمی تواند غیر محدود را تصور کند اصلا نمی توان نامحدود را تصور کرد.

 

«أَنْتَ كَمَا أَثْنَيْتَ عَلَى نَفْسِك‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج3، ص324، بَابُ السُّجُودِ وَ التَّسْبِيحِ وَ الدُّعَاءِ فِيهِ فِي الْفَرَائِضِ وَ النَّوَافِلِ وَ مَا يُقَالُ بَيْنَ السَّجْدَتَيْن‏، ح12‏

نامحدود هست که خودش را می تواند توصیف کند. که نبی مکرم می گوید:

«مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ وَ مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ.‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج68، ص23

ذات حق در دسترس کسی نیست.

عنقا شکار کس نشود دام باز چین ** کانجا همیشه باد به دست است دام را

شما هرچه بخواهید از ذات اقدس عبور کنید.

«كلّما ميّزتموه بأوهامكم في أدقّ معانيه مخلوق مصنوع مثلكم مردود إليكم‏»

بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج110، ص104

این ذات اقدس است ولی آن که ما می توانیم به ذهن مان تصور کنیم چه است؟ اسماء و صفات حق است. اعظم اسماء الله و اعظم صفات الله آن که خدا تجلی کرده به اسمه و صفته وجود مقدس ائمه (علیهم السلام) سلسله جلیله محمدیین (صلوات الله علیهم اجمعین) هستند.

اگر ما این ها را شناختیم:

«مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ بِكُم‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، ناشر: دار الكتب الإسلامية، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ج‏4 ؛ ص576

«بِنَا عُرِفَ اللَّهُ وَ بِنَا وُحِّدَ اللَّه‏‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج1، ص145، بَابُ النَّوَادِر، ح10

«بِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَ بِكُمْ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ‏ إِلَّا بِإِذْنِهِ وَ بِكُمْ يُنَفِّسُ الْهَمَّ وَ يَكْشِفُ الضُّر بِكُمْ فَتَحَ اللَّهُ، وَ بِكُمْ يَخْتِمُ اللَّه‏»

المزار الكبير (لابن المشهدي)؛ نویسنده: ابن مشهدى، محمد بن جعفر، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، محقق/ مصحح: قيومى اصفهانى، ص532

  اگر کسی توحید واقعی را بخواهد برسد هیچ راه چاره ای ندارد جز شناختن این ها امام صادق (سلام الله علیه) در روایت صحیح فرمود:

«نَحْنُ وَاللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى‏ الَّتِي لَايَقْبَلُ اللَّهُ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا»

نام كتاب: الشافي في شرح الكافي ( للمولى خليل القزويني)؛ نويسنده: قزوينى، ملا خليل بن غازى‏، (تاريخ وفات مؤلف: 1089 ق‏)، محقق / مصحح: درايتى، محمد حسين‏، ناشر: دار الحديث‏، ايران؛ قم‏: 1429 ق / 1387 ش، ج2، ص401

جز به معرفت ما نمی شود ما به فرض صدا می زنیم یا ابا صالح المهدی در حقیقت اسم اعظم الهی را صدا می زنیم. یا فاطمة اغیثني اسم اعظم الهی را. یا علی یا محمد ادرکنی در حقیقت اسم اعظم الهی را ما صدا می زنیم.

حتی به تعبیر حضرت امام (رضوان الله تعالی علیه) در مصباح الهدایه خود اسم الله و اسم رحمان و اسم رحیم تابع وجود مقدس اهل بیت (علیهم السلام) هستند.

در هر صورت...

باید یک مقدار دقت کنیم. در قرآن است که صدایتان را نزد پیامبر بالا نبرید، نسبت به امامان هم همینطور.

«کل ما فوض الله تبارک و تعالی الی النبي قد فوض الی علي و کل ما فوض الی علي قد فوض الینا»

اصلا این ها یک نور هستند.

در زیارت جامعه کبیره است که ارواح و وجود شما یک چیزی بیشتر نیست.

« خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

این ها به صورت چهارده نور برای هدایت ما تجلی کردند همه این ها یک نور واحد هستند اولین نورشان نبی شده و دومین نورشان وصی شده انوار بعدی هم وصی اوصیاء الوصی شدند این ها در حقیقت هیچ تفاوتی باهم دیگر ندارند.

پرسش:

حضرت استاد  دلالت آیه (وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ ...) بر امامت اهل بیت (علیهم السلام)  چگونه است؟ و چگونه از این آیه برتری امامان بر انبیاء و مخصو صا بر حضرت ابراهیم ثابت می شود؟

پاسخ:

من سوال عزیزمان را متوجه نشدم.

(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ)

(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد! (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند، شايسته اين مقامند)»

سوره بقره (2): آیه 124

حضرت ابراهیم اگر به یک مقامی رسید واسطه فیض شان اهل بیت (علیهم السلام) بودند.

«وَ أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ طَابَتْ وَ طَهُرَتْ بَعْضُها مِنْ بَعْض‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

همان تعبیری هم که آلوسی در ذیل آیه شریفه:

(الَّذِينَ يدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ)

(به معبود) کساني که غير خدا را مي‌خوانند دشنام ندهيد!

سوره انعام (6): آیه 108

می گوید واسطه تمام انبیاء در صلب آبائشان و ارحام مادرانشان نبی مکرم بوده است. بعد می گوید نه تنها انبیاء بلکه تمام ائمه.

پرسش:

برای  روایاتی که در فضیلت ابوبکر و عمر آمده است، چه پاسخی داریم؟

پاسخ:

همه این روایت ها جعلی است. نسبت به ابوبکر و عمر از قول ائمه (علیهم السلام) اورده اند همه از دم پنجاه بار به لفظ جلاله قسم می خوریم که این ها جعلی است اگر یکی از این فضائل که در صحاح برای ابوبکر آمده درست بود این ها در ضروری ترین وقتی که نیاز داشتند استفاده می کردند.

آن ضرورتی ترین وقت در کجا بود؟ در سقیفه بود. که انصار و مهاجرین با هم بحث و دعوا و زد و خورد داشتند ولی هیچ دلیلی و هیچ روایتی از پیامبر برای اثبات خودشان نداشتند تنها دلیل و روایتی که آوردند این بود  که گفتند:

«إنّ الائمة من قریش»

 اگر این روایت هایی که در فضیلت ابوبکر و عمر و این ها است یک مورد ان را در سقیفه نقل می کردند، مسئله حل بود و کسی اعتراض نمی کرد. وقتی ابوبکر عمر را انتخاب می کند تمام مهاجرین و انصار می گویند:

«وليت علينا رجلا فظاً غليظاً ماذا تقول لربك إذا لاقیته»

تاريخ المدينة المنورة؛ اسم المؤلف:  أبو زيد عمر بن شبة النميري البصري الوفاة: 262هـ ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت  - 1417هـ-1996م، تحقيق: علي محمد دندل وياسين سعد الدين بيان، ج1، ص355، ح1098

اگر یکی از این فضائل مطرح بود. ابوبکر می گفت بله پیامبر اکرم گفته اگر از کوچه ای عمر برود شیطان از آن کوچه عبور نمی کند. یا

 «لو لم أبعث فيكم لبعث عمر بن الخطاب»

فضائل الصحابة؛ اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبد الله الشيباني الوفاة: 241، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - 1403 - 1983، الطبعة: الأولى، تحقيق: د. وصي الله محمد عباس، ج1، ص428، ح 676

ابوبکر نتوانست هیچ سخنی بگوید فقط گفت از دیدگاه من عمر آدم خوبی است. اگر این ها درست بود در همان ابتدای امر این ها را مطرح می کردند. یا حداقل خودشان نقل می کردند ابوبکر سه سال خطبه خوانده البته از خطبه هایش ما هیچ خبری نداریم.

خطبه نماز جمعه ایشان را یک مورد هم نقل نکردند که چه گفته و چه نگفته است. عمر دوازده سال خطبه نماز جمعه خوانده شما ببینید در این خطبه ها چیزی در فضیلت خودش گفته غیر از ان آخرین جلسه که گفت ما به سقیفه رفتیم:

«أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا ... وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا»

الجامع الصحيح المختصر؛ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفى ديب البغا، ج6، ص2505، ح6442

غیر از این چیز دیگری نیست که آورده باشند.

امروز خیلی به پاسخ به سوالات پرداختیم البته سوالات خیلی سوالات قشنگ و خوبی بود خدا جزای خیرتان بدهد. این سوالات، سوالات ارزشی است. و ارزش دارد که این ها مطرح و خوب حلاجی بشود و در حوزه متأسفانه این حرف ها مطرح نیست.

آغاز بحث...

ما دیروز روایتی را در رابطه با همکاری با ظلم از کتاب کافی خواندیم و تحلیل هم کردیم. این را عزیزان دقت کنند من بارها خدمت شان عرض کردم خواندن روایت و رد شدن هنر نیست، هنر تحلیل روایت است. پیام روایت باید توجه کرد.

«عَلَيْكُمْ بِالدِّرَايَاتِ لَا بِالرِّوَايَاتِ هِمَّةُ السُّفَهَاءِ الرِّوَايَةُ وَ هِمَّةُ الْعُلَمَاءِ الدِّرَايَة»

كنز الفوائد؛ نویسنده: كراجكى، محمد بن على، محقق / مصحح: نعمة، عبد الله‏، ناشر:  دارالذخائر، ج2، ص31

درایات را هم اگر خلاصه اش را بگوییم یعنی بعد از آن بررسی سندی و این ها که در اصطلاح درایه می گویند فهم روایت و پیام روایت است. ما از این روایت حدود هفت تا پیام و نکته استفاده کردیم.

بخش اول مطالب ما روایاتی از اهل سنت بود. همکاری با حکومت ظالم، توجیه کردن حکومت ظالم، سر فرود آوردن در برابر ظالم که اگر آمد در داخل خانه ات برو، و او هم داخل خانه شد در آشپزخانه برو اگر آمد گردنت را کج کن بگذار با شمشیر بزند. شمشیرت را هم خرد کن و شمشیر چوبی اسباب بازی هم درست کن.

بخش دوم آیات مبارزه با ظلم بود. بخش سوم روایات ائمه (علیهم السلام) در رابطه با مبارزه با ظلم بود. در بخش چهارم حرمت ظلم و اعانت ظالم عند اهل سنت است. این ها با روایات اهل بیت تطبیق می کند با قرآن تطبیق می کند. و با تمام روایاتی که این ها در همکاری با ظالم و ظلم او نقل کرده اند کاملا منافات دارد.

در کتاب جامع الاحادیث که برای سیوطی است ایشان در جلد 7 صفحه 131 می گوید پیغمبر اکرم فرمود:

«مَنْ أَعَانَ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَعَلَى جَبْهَتِهِ مَكْتُوبٌ آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)؛ اسم المؤلف: الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي الوفاة: 19/جمادى الاولى / 911هـ، دار النشر، ج7، ص131

هركس ظالمی را در ظلمش مساعدت کند حالا مساعدت اعم است یک مرتبه مساعدت این است که در سپاهش برود با دشمنان او بجنگد. یا در دیوانش برود نویسنده بشود و در اخذ مالیات کمکش کند. یا در قنوتش برای او دعا کند. تمام این ها جزء اعانت بر ظلم است.

حالا شاید این استفاده را از روایات بکنیم آن کسی هم که اعتراض نمی کند این هم بخشی از اعانت بر ظلم است. یعنی وقتی در برابر ظلم ظالم ساکت است سکوت مسلمان ها ظالم را در ظلمش جری می کند. و در ظلم کردن با این وضع که جلویش را نمی گیرد کمک کرده است.

یک بچه امده چوب به دستش گرفته شیشه را می شکند شما اگر آن جا بنشینید و هیچ نگویید نشستن شما در حقیقت کمک است که این بچه تمام شیشه و استکان را بشنکند.

نسبت به ظالم هم کلمه اعانت را باید یک مقداری معنایش را توسعه بدهیم هرکس ظالم را اعانت کند فردای قیامت بر پیشانیش نوشته شده «آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»؛ این از رحمت خدا مأیوس است.

حالا چرا «آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ»؛ می گوید؟ این هم یک نکته جالبی دارد. کسی که در برابر ظالم سکوت می کند ظالم را کمک می کند حالا یا به خاطر پول و درآمدی است که از این کانال دارد. یا به خاطر ترسش است.

در هر دو صورت این اقا در زندگیش ظالم را مؤثر می داند نه خدا را «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» اگر:

اگر تیغ عالم بجنبد زجای *** نبرد رگی گر نخواهد خدای

یکی از مشکلات ما هم این است که  ما هنوز «لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» که بالاترین مرتبه توحید است که هیچ حول و قوه ای در عالم نیست مگر او «ما شاء الله کان و ما لم یشأ لم یکن» اگر خدای عالم بخواهد به من یک ظلمی برسد تمام مردم بخواهند جلویش را بگیرند نمی توانند.

اگر بخواهد به من تفضلی بکند تمام دنیا بیاید مانع بشود این فضل الهی به من نرسد امکان پذیر نیست. آن آیه شریفه دارد:

 

 

(قُلْ فَمَنْ يمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ شَيئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا)

بگو: «چه کسي مي‌تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هرگاه زياني براي شما بخواهد، و يا اگر نفعي اراده کند (مانع گردد)؟!

سوره فتح (48): ایه 11

اگر خداوند اراده کند به شما رحمتی برسد کسی نمی تواند جلوگیری بکند و اگر بر شما غضبی را اراده کند هیچ احدی نمی تواند جلوی غضب الهی را بگیرد. لذا «آيِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» این است.

از یکی از عرفای بزرگ جمله ای برای ما نقل کردند که اگر واقعا می خواهید بدانید به خدا ایمان دارید یانه؟ خدا را مؤثر می دانید یانه؟ اگر در یک کوچه خلوتی یک آدم لاتی آمد چاقو را روی قلب شما گذاشت در ان حال این را ایمان داشته باشید که اگر خدای عالم نخواهد این آقا با این چاقویش هیچ کاری نمی تواند بکند چاقو در بدن شما فرو نمی رود. او نمی تواند اراده کند اراده او تحت اراده الله است.

اگر یک چنین حالی برایتان پیدا شد، و در همان حال توجه تان به خدا بود و یقین کردید تمام امور:

«أزمة الأمور طرا بيده»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج4، ص386

«لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم» اگر یک چنین روحیه ای داشتید شما به منزله توحید و ایمان رسیده اید در غیر این صورت هنوز در شرک هستید تصور می کنید که این آقایی که چاقو دستش است این مؤثر است این چاقو مؤثر است.

در آخرین آیه سوره یوسف می خوانیم:

(وَمَا يؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ)

و بيشتر آنها که مدعي ايمان به خدا هستند، مشرکند!

سوره یوسف (12): آیه 106

اکثر مؤمنینی که دم از ایمان می زنند مشرک هستند؛ یعنی غیر خدا را در زندگی شان مؤثر می دانند. لذا اگر ما به این مرحله برسیم: (قُلْ فَمَنْ يمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّهِ) چه کسی است که می تواند در زندگی شما تأثیر بگذارد؟ (إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا)، چه کسی است می تواند ضر و ضرر را بر طرف کند. (أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا)؛ خدای عالم بخواهد نمی شود.

ما فقط وظیفه مان بندگی کردن است، برای خدا نمی توانیم تعیین تکلیف کنیم به تعبیر علامه طباطبایی خدا می گوید:

(يا أَيهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِي الْحَمِيدُ)

اي مردم شما (همگي) نيازمند به خدائيد؛ تنها خداوند است که بي‌نياز و شايسته هر گونه حمد و ستايش است!

سوره فاطر (35): آیه 12

ما فقر محض هستیم چون فقر محض هستیم از خدا سوال می کنیم از خدا طلب رحمت می کنیم، طلب مغفرت می کنیم. حالا می خواهد بدهد یا ندهد.

لذا در روایات کافی هم است وقتی شما دعا می کنید بعد از دعا اصرار هم می کنید خدای عالم:

«فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ إِلْحَاحَ الْمُلِحِّينَ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِين‏»

الكافي (ط - الإسلامية)، نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص316

«إِنَّ اللَّهَ- عَزَّ وَ جَلَّ- يُحِبُّ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ كُلَّ عَبْدٍ دَعَّاءٍ»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج4، ص322

خدا دوست دارد که این که فقر محض است خدا را صدا بزند. رسول اکرم می  فرماید:

«الْفَقْرُ فَخْرِي‏»

بحار الأنوار (ط - بيروت)؛ نویسنده: مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ناشر: دار إحياء التراث العربي، محقق/ مصحح: جمعی از محققان، ج69، ص49

این فقر، فقر ناداری نیست. اصلا کلا وجود ما ربط محض به خدا است مثل صور ذهنی ما چطور ربط محض به ما است وجود ما هم کمالات وجود ما هم آن چه که از ما صادر می شود و بر سر ما می آید همه این ها عین ربط به خدا است. ما فقر محض هستیم.

این یکی از اوصاف متقین است که خودشان را در هر حال فقیر می دانند چون ما  فقر محض هستیم از خدای عالم سوال می کنیم، اصرار هم می کنیم گریه هم می کنیم ولی روایت دارد بعد از هر دعا و سوالی که کردید بگویید خدایا به خودت واگذار می کنم چه بسا:

(وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيئًا وَهُوَ خَيرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ)

چه بسا چيزي را خوش نداشته باشيد، حال آن که خير شما در آن است. و يا چيزي را دوست داشته باشيد، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا مي‌داند، و شما نمي‌دانيد.

سوره بقره (2): آیه 16

در هر صورت...

یکی از مراحل توحید هم همین است. البته الفردوس بمأثور الخطاب اثر اقای دیلمی که متوفای 509 است همین تعبیر را دارد. این جا البته مستقیم از انس نقل کرده نرفته از پیامبر نقل کند. این هم یک منبعی است.

کنز العمال متقی هندی هم همین روایت را دارد هم اسم پیغمبر را حذف کرده و هم اسم انس را حذف کرده است. در آخرش می گوید الدیلمی عن انس. این یک روایت. این با قرآن تطبیق می کند.

(وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)

و بر ظالمان تکيه ننماييد، که موجب مي‌شود آتش شما را فرا گيرد.

سوره هود (11): آیه 113

روایت دوم را اقای ابن جوزی در کتاب العلل المتناهیه آورده در جلد 1 متوفای 597 است.

«من اعقد لواء ضلالة أو كتم علما أو اعان ظالما وهو يعلم انه ظالم فقد برىء من الإسلام»

العلل المتناهية في الأحاديث الواهية؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن علي بن الجوزي الوفاة: 597، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1403، الطبعة: الأولى، تحقيق: خليل الميس، ج1، ص100

این دیگر خیلی عبارت تندی است. (وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛ هرکس پرچم ضلالتی را پیوند بدهد، (یا ظالمی را یاری کند از اسلام بری است)

ما به دوستان قول دادیم آن روایتی که:

«كُلُّ رَايَةٍ تُرْفَعُ قَبْلَ قِيَامِ الْقَائِمِ فَصَاحِبُهَا طَاغُوت‏»

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الاسلامیة، ج8، ص295.

را ان شاء الله وقتی بحث مان تمام شد، بیان کنیم. چون دوستان خیلی دارند سوال می کنند و الان در سطح کشور بعضی این را مطرح می کنند برای زیر سوال بردن مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به نظر من خیلی ضروری است که آن را هم ما جلو بیندازیم.

ببینیم که اصلا این روایت صحیح است یا صحیح نیست، سندا درست است دلالتا درست است این را هم به دوستان قول می دهیم که رویش کار کنیم.

«من اعقد لواء ضلالة أو كتم علما أو اعان ظالما وهو يعلم انه ظالم» ظالمی را کمک کند در حالی که می داند او ظالم است. عرض کردیم اعان ظالما مراحل مختلفی دارد هم مرحله اثباتی دارد و هم مرحله ای سلبی دارد.

اثباتی آن کمک کردن به ایشان است و این برنامه هایی که است بیاید یک نوعی این ها را رویش مانور بدهد و بیاید نسبت به ظالم یک بحث هایی را مطرح کند خلاصه کمکش کند و یک بحث دیگری هم هست که نه ساکت باشد فقط این نشود که کمکش کند.

طرف با سکوتش ظالم را مساعدت کند، با عدم اعتراضش ظالم را جری بکند «وهو يعلم انه ظالم فقد برىء من الإسلام»؛ همچنین فردی از اسلام کاملا بیزار است. این عبارت خیلی تندتر از آن ها است.

همین تعبیر را کنز العمال متقی هندی دارد از ابن جوزی نقل می کند:

«من أعتقد لواء ضلالة، أو كتم علما، أو أعان ظالما وهو يعلم أنه ظالم فقد برئ من الإسلام»

این از اسلام مبراء است.

كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال؛ اسم المؤلف: علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين الهندي الوفاة: 975هـ، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ-1998م، الطبعة: الأولى، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ج16، ص27

یعنی آمده مساعدت با ظالم را با مسلمان بودن کاملا مورد تقابل قرار داده است. شما این روایت ها را ببینید البته روایت هم زیاد است ما این روایت هایی که را که آقایان آورده اند در حد توان و گنجایش بحث مان خواهیم اورد.

شما این روایت ها را بیاورید در کنار روایات صحیح مسلم، روایت دیگر صحاح آقایان که آقا شما در برابر ظالم باید سر تسلیم فرود بیاورید.

«وإن حرمك فاصبر، وإن ظلمك فاصبر، وإن أراد أن ينقص من دينك فقل: دمي دون ديني ولا تفارق الجماعة»

السنة؛ اسم المؤلف: أبو بكر أحمد بن محمد بن هارون بن يزيد الخلال الوفاة: 311 هـ، دار النشر: دار الراية - الرياض - 1410هـ - 1989م، الطبعة: الأولى، تحقيق: د.عطية الزهراني، ج1، ص111

 

این ها کاملا با این روایات در تضاد است. متأسفانه امروز علمای اهل سنت بویژه وهابیت برای جلوگیری از هرگونه قیام برای حکومتی که خودشان دوست دارند مثل حکومت آل سعود و حکومت فلان کشور و غیره می آیند آن دسته از روایات را می خوانند.

 ولی اگر قیام در برابر یک حاکم اسلامی عراقی شد، سوریه ای شد، ایرانی شد، یا افغانی شد نه دیگر در آن جا روایت ها هیچ تأثیری ندارد. یعنی این برخورد دو گانه با این روایات است.

روایت بعدی خیلی روایت تندی است:

«من أعان ظالما بباطل ليدحض بباطله حقا فقد برئ من ذمة الله وذمة رسوله»

المعجم الأوسط؛ اسم المؤلف: أبو القاسم سليمان بن أحمد الطبراني الوفاة: 360، دار النشر: دار الحرمين - القاهرة - 1415، تحقيق: طارق بن عوض الله بن محمد ,‏عبد المحسن بن إبراهيم الحسيني، ج3، ص2100

این نیاز به توضیح دارد و این که پیام این روایت چه است ان شاء الله برای جلسه بعدی بماند و در خدمت دوستان هستیم. همه عزیزان مان موفق و مؤید باشند التماس دعا خدا حافظ همه عزیزان!

«والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته»





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها