2022 August 10 - چهار شنبه 19 مرداد 1401
احادیث شیعه در نهی از همکاری با حکومت های ظالم
کد مطلب: ١٢٥٨٦ تاریخ انتشار: ١١ خرداد ١٤٠١ - ١٨:٤٨ تعداد بازدید: 18
دروس خارج » فقه الحکومه
احادیث شیعه در نهی از همکاری با حکومت های ظالم

جلسه پنجاه و هفتم 24 11 1400

 بسم الله الرحمن الرحیم

(جلسه پنجاه و هفتم 24 11 1400)

موضوع:  احادیث شیعه در نهی از همکاری با حکومت های ظالم   

اللهم صل علی محمدٍ وآل محمد وعجل فرجهم اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله والصلاة علی رسول الله وعلی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیة الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله، وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِباد حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكيل‏ نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصير

پرسش:

 عزیزی سوال کرده تفسیر و معنای (لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّر) چیست؟

پاسخ:

در این طور آیات که یکی دو مورد هم نیست ما آیات متعددی داریم که اتفاق علمای شیعه و سنی است که مراد از:

  (لِيغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيكَ وَيهْدِيكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا)

تا خداوند گناهان گذشته و آينده‌اي را که به تو نسبت مي‌دادند ببخشد (و حقانيت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدايتت فرمايد.

سوره فتح (48): آیه 2

ذنب امت است. چون رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) واسطه کل فیض الهی است. مراد از فیض اعم از نعمت و نقمت است و هر آن چه که به امت می رسد چه از هدایت و چه از ضلالت مجرای هردو ائمه (علیهم السلام) هستند.

و بخاطر این که از مجرای این ها این ضلالت و یا گناه برای امت انجام شده گرچه با سوء اختیار امّت بوده است ولی از این کانال آمده حضرت روی رأفت و رحمتی که دارد گناه امت را گناه خودشان می دانند و لذا:

(فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِي وَالْإِبْكَارِ)

پس (اي پيامبر!) صبر و شکيبايي پيشه کن که وعده خدا حق است، و براي گناهت استغفار کن، و هر صبح و شام تسبيح و حمد پروردگارت را بجا آور!

سوره غافر (40): آیه 55

(وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ) و امثال این  عبارت از استغفار امت است نه استغفار خود رسول اکرم که آن ها طبق آیه شریفه تطهیر و مباهله و این ها و فراتر از آن خلقت نوری اهل بیت (علیهم السلام):

«خَلَقَكُمُ اللَّهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين‏»

من لا يحضره الفقيه؛ نویسنده: ابن بابويه، محمد بن على، ناشر: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم مصحح: غفاری، علی اكبر، ج2، ص613

خلقت آن ها خلقت نوری است در نور، دیگر نه ظلمت، نه گناه و نه خطا و نه حتی ترک اولی است.

در رابطه با تحریف قرآن من دیروز جواب دادم، روایات مربوط به تحریف بهترین کتابی که در این موضوع نوشته شده کتاب البیان اقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) است.

در آن جا ایشان مفصل می گوید روایات مربوط  به تحریف عمده این ها ضعیف است و روایات صحیح نیز ناظر به تحریف قرآن نیست تبیین قرآن و تفسیر قرآن است.

پرسش:

معنای ترک اولی چیست؟

پاسخ:

ترک اولی یعنی اگر نمی کرد بهتر بود. حضرت آدم اگر از گندم نمی خورد بهتر بود. حضرت یونس اگر نفرین نمی کرد بهتر بود. این را ما ترک اولی می گوییم. ائمه (علیهم السلام) حتی این ترک اولی را هم در زندگی شان نداشتند.

پرسش:

آیا قاعده ای اصولی در اهل سنت است که سخن مثبت مقدم بر نافی است؟ «وهو وفاق اهل العلم الا من شذ»

پاسخ:

این بحث که ادله مثبت مقدم بر نافی است یا نه، صد در صد اصولی است ما خودمان هم داریم مخصوص به اهل سنت هم نیست در یک جایی که یک دلیلی می آید دلالت بر وجوب یک شئی می کند، و دلیلی هم بر عدم وجوب یک شئی دلالت می کند. در اینجا حکم چیست؟ عقل چه حکم می کند؟

من بیایم ادله نافی را رد کنم عمل نکنم، یا نه ادله وجوب را قبول کنم و عمل کنم. اشتغال یقینی برائت یقینی می خواهد. وقتی حکم آمد برای من محرز شد که من باید فلان کار را انجام دهم این به عهده من ثابت شد.

حالا دلیلی که می آید این حکم را نفی می کند مادامی که لسان نافی لسان ناسخ نیست اشتغال یقینی برائت یقینی می خواهد ادله مثبت قطعا مقدم بر ادله نافی است.

آغاز بحث...

بحث ما در رابطه با این بود که ائمه (علیهم السلام) برخوردشان با حکومت جائر و ظالم چگونه است؟ عبارت حضرت امیر را خواندیم و عبارت حضرت سید الشهداء:

«وإني لا أرى الموت إلا سعادة والحياة مع الظالمين إلا برما»   

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل؛ اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ج14، ص217

را هم خواندیم. در کتاب تهذیب الاحکام روایتی است که ابن ابی عمیر از یونس ابن یعقوب نقل می کند. البته عزیزان دقت کنند در این طور روایاتی که معلق است مثلا در روایت قبلی بود حسن ابن محبوب، حسن ابن محبوب متوفای 150 است. شیخ طوسی متوفای 460 است. ابن ابی عمیر متوفای 217 یا 218 است.

شیخ طوسی (رضوان الله تعالی علیه) روش شان این بوده است که واسطه خودشان را تا صاحب کتاب حذف کرده و در آخر کتاب مشیخه ای دارد می گوید:

«کل ما رویت عن ابن ابی عمیر فقد رویت عن فلان عن فلان عن فلان عن ابی عمیر»

لذا ما اگر بخواهیم بررسی سندی کنیم فقط ابن ابی عمیر و یونس ابن یعقوب نیست. باید ببینیم واسطه‌ شیخ طوسی تا ابن ابی عمیر چه کسانی هستند؟ آن ها را هم بررسی کنیم اگر آن‌ ها ثقه بودند روایت صحیح می شود اگر طریق شیخ تا ابن ابی عمیر ضعیف باشد روایت ضعیف می شود.

یکی از کارهای خوبی که اقای خویی (رضوان الله تعالی علیه) کرده و قبل از ایشان هم مرحوم اردبیلی در جامع الروات کرده است طریق شیخ و شیخ طوسی را به روات یکی یکی بررسی کردند.

الان شما معجم رجال حدیث را ببینید در آن جا ابن ابی عمیر را ملاحظه کنید بعد از این که ترجمه اش تمام می شود در پایان اقای خویی می فرماید طریق شیخ طوسی به ابن ابی عمیر صحیح است یا صحیح نیست. این را عزیزان خوب دقت کنند. یکی از اساسی ترین بحث های رجالی همین طریق دو بزرگوار است.

به عنوان نمونه محمد ابن ابی عمیر زیاد ، نجاشی و تمام این ها را ایشان مطرح می کند تا مثلا بیاید قسمت های پایانی... مثلا طریق صدوق به ابن ابی عمیر ابوه محمد ابن حسن فلان و فلان

«والطریق صحیح کالطریق الیه في الفهرست والمشیخة»

طریق اقای شیخ صدوق به ابن ابی عمیر صحیح است مثل طریق شیخ طوسی به ابن ابی عمیر چه در فهرست و چه در مشیخه!

عزیزان این را دقت کنند. مراد از فهرست همان کتاب فهرست کتاب رجالی شیخ طوسی است وقتی در آن جا می آید صاحبان کتاب را مطرح می کند مثلا ابن ابی عمیر چند تا کتاب داشته می گوید طریق من به کتاب های ابن ابی عمیر این ها هستند.

مشیخه هم همان مشیخه تهذیب است مرحوم شیخ طوسی در تهذیب الاحکام جلد 10 ایشان یک بخشی دارد در آخر جلد 10 در رابطه با کل:

« و ما ذكرته عن علي بن جعفر فقد اخبرنى به الحسين بن عبيد اللّه عن احمد بن محمد بن يحيى عن ابيه محمد بن يحيى عن العمركي النيسابورى البوفكي عن علي بن جعفر. و ما ذكرته عن الفضل بن شاذان‏...»

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر:  دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، مشیخه، ص86

ببینید ایشان در این جا مفصل طریقش را نقل کرده است لذا اگر یک روایتی را شیخ طوسی مثلا از فضل ابن شاذان نقل کرده ببینید این جا طریق شان چه کسانی هستند. این را عزیزان دقت کنند.

ابن ابی عمیر از یونس ابن یعقوب:

«ابْنُ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) لَا تُعِنْهُمْ عَلَى بِنَاءِ مَسْجِدٍ.»

هرگز برای ظالم در بنای مسجد هم یاری نکن!

تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)؛ نویسنده: طوسى، محمد بن الحسن، ناشر:  دار الكتب الإسلاميه، محقق/ مصحح: خرسان، حسن الموسوى‏، ج6، ص338

شما این روایت ها را بگذارید کنار روایاتی که از اهل سنت ما نقل کردیم که:

«وإن أراد أمرا ينتقص دينك فقل سمع وطاعة دمی دون دينی فلا تفارق الجماعة»

الكتاب المصنف فی الأحاديث والآثار؛ اسم المؤلف: أبو بكر عبد الله بن محمد بن أبی شيبة الكوفی الوفاة: 235، دار النشر: مكتبة الرشد - الرياض - 1409، الطبعة: الأولى، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ج6، ص544

همین روایت تهذیب را هم مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل جلد 17 صفحه 180 نقل کرده است. و تهذیب در جلد 6 صفحه 338 نقل کرده است.

مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب وسائل از عقاب الاعمال روایتی را نقل می کند در جلد 17 صفحه 180 و 181:

«إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نَادَى مُنَادٍ أَيْنَ أَعْوَانُ الظَّلَمَةِ»

منادی صدا می زند اعوان ظلمه کجا هستند؟

 «وَ مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً»

در زمان سابق خودکار و مداد نبود دوات و قلم بود این مرکبی که به دوات می ریختند یک لیقه ای از نخ های مخصوص درست می کردند و داخل دوات می انداختند وقتی قلم را در آن جا می زدند قلم هم رنگ را می گرفت و هم قطره ای از آن چکیده نمی شد.

یعنی اگر قلم عادی را حالا مثل خودنویس باشد یا قلم نی باشد را داخل مرکب بزنی اگر مرکب آب باشد وقتی قلم را بلند می کنی این از قلم قطراتی می چکد و کاغذ را خراب می کند. لیقه باعث می شد که دیگر این قلم نی هم خیس می شد می نوشت و هم این که قطره ای از آن نمی چکید.

«مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً»

یعنی لیقه و نخ های مخصوصی بود که داخل دوات می انداختند. می گوید اگر لیقه ای بر دوات او:

 «أَوْ رَبَطَ كِيساً»

اگر سر کیسه ظالم را بدوزد، کیسه ای را پر از آرد و گندم و این ها کرده کاری هم ندارد که اصلا این گندم از چه راهی بوده است. یک کسی برود سر کیسه اش را با نخ و سوزن بدوزد.

 «أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّةَ قَلَمٍ»

اگر قلمی را برای این ها تیز کند.

عرض کردم در زمان سابق مداد و خودکار نبود قلم نی بود یک مقدار که کار می کردند سر قلم کند می شد یا سر قلم یک مقدار نرم می شد که این را باید با چاقو می بریدند دوباره تیز می کردند اگر قلمی را برای آن ها تیز کند:

 «فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ.»

تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة؛ شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام،  محقق/ مصحح: مؤسسة آل البيت عليهم السلام، ج17، ص180 و 181

پس: «مَنْ لَاقَ لَهُمْ دَوَاةً أَوْ رَبَطَ كِيساً أَوْ مَدَّ لَهُمْ مَدَّةَ قَلَمٍ فَاحْشُرُوهُمْ مَعَهُمْ»؛ این برخورد ائمه با ظلمه و با حکومت ظالم است. باز روایت دیگر در کتاب کافی است، روایت از ابن ابی عمیر از بیشیر از ابن ابی یعفور که سندا صحیح است.

می گوید خدمت امام صادق (سلام الله علیه) بودم

«دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا»

یکی از اصحاب ما آمد عرض کرد

 «أَصْلَحَكَ اللَّهُ إِنَّهُ رُبَّمَا أَصَابَ الرَّجُلَ مِنَّا الضَّيْقُ أَوِ الشِّدَّةُ فَيُدْعَى إِلَى الْبِنَاءِ يَبْنِيهِ أَوِ النَّهَرِ يَكْرِيهِ أَوِ الْمُسَنَّاةِ يُصْلِحُهَا»

بعضی از شیعیان گرفتاری مالی شدیدی پیدا می کنند ولی از طرف حکومت دعوت می کنند بیا برای ما کارگری کن مثلا بنایی را بساز یا جوی آب را لای روبی کن تا آبش روان بشود و برود، یا بستانی است شما بیا اصلاحش کن.

حالا بستان هنداونه و یا غیر هندوانه باشد معمولا این علف هرز را اگر اصلاح نکنند این بستان به درد نمی خورد هرچه به این بستان آب بدهند این علف های هرز روییده می شود و فایده نمی دهد. یکی از راهکارها این است که تمام این علف های هرز را بکنند.

 «فَمَا تَقُولُ فِي ذَلِكَ»

آقا جان بعضی ها گرفتارند می خواهند بروند بنایی و کارگری بکنند، جویی را برای این ها پاکسازی کنند، یا بستانی را برای این ها اصلاح کنند. شما در این مورد چه می فرمایید؟

 «فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَا أُحِبُّ أَنِّي عَقَدْتُ لَهُمْ عُقْدَةً»

من امام صادق دوست ندارم برای ستمگران گرهی ببندم

یعنی آمده سرگونی را با ریسمان بسته به من بگوید بیا این گره را ببند من حاضر نیستم گرهی را برای این ها ببندم.

 «أَوْ وَكَيْتُ لَهُمْ وِكَاءً»

یا سر مشک را بروم برای آن ها محکم کنم

مشک را آب ریخته پرکرده به من بگوید بیا در این مشک را محکم کن که آبش نریزد من چنین کاری نمی کنم.

«وَ إِنَّ لِي مَا بَيْنَ لَابَتَيْهَا»

اگر چه تمام شرق و غرب عالم را به من بدهند

لابتیها؛ یعنی مابین الشرق و الغرب، یعنی من حاضر نیستم گرهی برای آن ها ببندم، سر مشکی را محکم کنم در برابرش تمام ثروت زمین را به من بدهند.

 «وَ لَا مَدَّةً بِقَلَمٍ»

حتی قلمی را برای آن ها بتراشم حاضر نیستم.

 «إِنَّ أَعْوَانَ الظَّلَمَةِ»

آن کسانی که حکومت های ظالم را کمک می کنند

«يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي سُرَادِقٍ مِنْ نَارٍ»

روز قیامت این ها همگی در چادرهایی از آتش هستند

 «حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَ الْعِبَادِ.»

تا خداوند عالم بین بندگان حکومت و قضاوت کند.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية ج‏5، ص107، بَابُ عَمَلِ السُّلْطَانِ وَ جَوَائِزِهِم‏‏، ح7

تا به حساب و کتاب مردم برسند این ها را در داخل خیمه های آتش نگه می دارند تا خلایق حساب و کتابشان تمام شود. بهشتی ها بهشت بروند و جهنمی ها جهنم بروند بگوید بروید اعوان ظلمه را بیاورید. روایت در کتاب کافی جلد 5 صفحه 107 است. خیلی عجیب است.

روایت بعدی:

«مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُهَاجِرٍ»

محمد ابن یحیی از احمد ابن محمد، احمد ابن محمد خالد برقی، محمد ابن سنان ثقه است از یحیی ابن ابراهیم مهاجر نقل می کند:

«قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فُلَانٌ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ»

به امام صادق گفتم مثلا اقای علی به شما سلام رساند، نقی و جعفر هم سلام رساند.

حضرت فرمود:

«وَ عَلَيْهِمُ السَّلَامُ قُلْتُ يَسْأَلُونَكَ الدُّعَاءَ»

...گفتم از شما التماس دعا دارند.

«فَقَالَ وَ مَا لَهُمْ»

مگر چه شده و چه اتفاقی افتاده که از من التماس دعا دارند

«قُلْتُ حَبَسَهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ»

گفتم این ها را منصور دوانیقی زندانی کرده است.

 «فَقَالَ وَ مَا لَهُمْ»

این ها را چه شده؟

«وَ مَا لَهُ»

ابو جعفر دوانیقی را چه شده؟

«قُلْتُ اسْتَعْمَلَهُمْ فَحَبَسَهُمْ»

این ها برای منصور کار می کردند و اشکالی از کارشان گرفته یا چیز دیگر بوده این ها را یه زندان انداخته.

 «فَقَالَ وَ مَا لَهُمْ وَ مَا لَهُ»

این شیعیان ما را چه شده؟ منصور دوانیقی را چه شده؟

 «أَ لَمْ أَنْهَهُمْ أَ لَمْ أَنْهَهُمْ أَ لَمْ أَنْهَهُمْ»

آیا نهی نکردم، نهی نکردم، نهی نکردم! که برای کارهای منصور دوانیقی نروند.

 «هُمُ النَّارُ هُمُ النَّارُ هُمُ النَّارُ»

این حکومت سراپا آتش است، سراپا آتش است، سراپا آتش است!

بعد راوی می گوید امام فرمود:

 «ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اخْدَعْ عَنْهُمْ سُلْطَانَهُمْ»

خدایا حالا که این شیعیان ما اشتباه کرده اند خدعه های سلطان منصور دوانیقی را از این ها دور کن و این ها را خلاصی بده.

«قَالَ فَانْصَرَفْتُ مِنْ مَكَّةَ فَسَأَلْتُ عَنْهُمْ»

راوی که یحیی ابن ابراهیم مهاجر است می گوید به طرف مکه رفتم سوال کردم وضع این ها را و سرنوشت این ها را که زندان بودند

«فَإِذَا هُمْ قَدْ أُخْرِجُوا بَعْدَ هَذَا الْكَلَامِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ.»

بعد از این که امام صادق (سلام الله علیه) دعا فرمود این ها سه روز بعد از دعای امام صادق از زندان آزاد شدند.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية ج‏5، ص107، بَابُ عَمَلِ السُّلْطَانِ وَ جَوَائِزِهِم‏‏، ح8

این هم یک روایت. شما نگاه ها را توجه کنید و ببینید. نگاه احادیث اهل سنت به حکومت و نگاه اهل بیت به حکومت، با این که اهل بیت در تقیه بودند و تلاش می کردند به یک نوعی جان خودشان را حفظ کنند.

 ولی بحث حکومت مثل ابو جعفر دوانیقی و ... بحث تقیه نیست این ها دارند با حکومت شان با دین خدا بازی می کنند. با شریعت خدا بازی می کنند. وقتی این ها با دین و شریعت بازی می کنند شیعه حق ندارد در هیچ حالی ولو در مضیقه هم باشد برای دولت این ها کار بکند ولو برای یک حقوق اندک.

روایت بعدی خیلی عجیب است روایت صحیحه است.

«عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ زُرْبِيٍّ»‏

 از علی ابن ابراهیم از ابراهیم ابن هاشم از داود ابن زرربی که داود ابن زربی روایت زیاد دارد دارد

«قَالَ أَخْبَرَنِي‏ مَوْلًى لِعَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (علیه السلام) قَالَ: كُنْتُ بِالْكُوفَةِ فَقَدِمَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) الْحِيرَةَ فَأَتَيْتُهُ»

یکی از موالیان امام سجاد (سلام الله علیه) می گوید من در کوفه بودم امام صادق (سلام الله علیه) وارد حِیره شد حِیره یک منطقه ای اطراف کوفه است مثل جمکران نسبت به قم!

«فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ»

گفتم آقا جان فدات بشوم!

«لَوْ كَلَّمْتَ دَاوُدَ بْنَ عَلِيٍّ»

داود ابن علی که از طرف دولت حاکم کوفه است.

«أَوْ بَعْضَ هَؤُلَاءِ»

یا بعضی از این افراد را که در حکومت هستند

«فَأَدْخُلَ فِي بَعْضِ هَذِهِ الْوِلَايَاتِ»

مسئولیتی هم به ما بدهند شهردار منطقه، بخشدار منطقه کنند.

«فَقَالَ مَا كُنْتُ لِأَفْعَلَ»

امام صادق (سلام الله علیه) فرمود هرگز من چنین کاری نمی کنم.

«قَالَ فَانْصَرَفْتُ إِلَى مَنْزِلِي فَتَفَكَّرْتُ فَقُلْتُ»

 راوی می گوید من از محضر حضرت به منزل رفتم فکر کردم گفتم:

«مَا أَحْسَبُهُ مَنَعَنِي»

این که امام صادق (سلام الله علیه) منع کرد به خاطر این بود

«إِلَّا مَخَافَةَ أَنْ أَظْلِمَ أَوْ أَجُورَ»

امام صادق صادق می ترسید اگر من به شهرداری یا بخشداری رفتم در حق مردم ظلم و جور می کنم.

«وَ اللَّهِ لآَتِيَنَّهُ»

قسم به خدا خدمت حضرت می روم و به حضرت تضمین می دهم

 چه تضمینی؟

«وَ لَأُعْطِيَنَّهُ الطَّلَاقَ وَ الْعَتَاقَ وَ الْأَيْمَانَ الْمُغَلَّظَةَ أَلَّا أَظْلِمَ أَحَداً وَ لَا أَجُورَ وَ لَأَعْدِلَنَّ »

- بعداً توضیح می دهد- من ضمانت طلاق همسرم را و آزادی غلام کنیزانم را می دهم و قسم های غلیظ می خورم که هرگز ظلم و جور نکنم و عدالت را رعایت کنم.

«قَالَ فَأَتَيْتُهُ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي فَكَّرْتُ فِي إِبَائِكَ عَلَيَّ»

می گوید خدمت امام صادق آمدم عرض کردم آقا جان فدایت بشوم من فکر کردم در این که شما ممانعت می کنید من را معرفی نمی کنی که یک گوشه ای از مسئولیت را به من بدهند.

«فَظَنَنْتُ أَنَّكَ إِنَّمَا مَنَعْتَنِي وَ كَرِهْتَ ذَلِكَ مَخَافَةَ أَنْ أَجُورَ أَوْ أَظْلِمَ»

ولی آقا من به شما تضمین می دهم چه تضمینی؟

«وَ إِنَّ كُلَّ امْرَأَةٍ لِي طَالِقٌ وَ كُلَّ مَمْلُوكٍ لِي حُرٌّ عَلَيَّ وَ عَلَيَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ»

تمام زن هایم 3- 4 تا همسر داشته تمام زن هایم را طلاق خواهم داد تمام مملوکم را در راه خدا آزاد می کنم اگر به کسی ظلم یا جور کنم و اگر عدالت را رعایت نکنم

 یعنی اگر ظلم کردم من عهد می کنم همه همسرانم را طلاق بدهم و تمام غلام ها و کنیزانم را آزاد کنم. حضرت فرمود:

«كَيْفَ قُلْتَ»

تو چه داری می گویی؟

«قَالَ فَأَعَدْتُ عَلَيْهِ الْأَيْمَانَ»

دوباره حرفم را تکرار کردم: «وَ إِنَّ كُلَّ امْرَأَةٍ لِي طَالِقٌ وَ كُلَّ مَمْلُوكٍ لِي حُرٌّ عَلَيَّ وَ عَلَيَّ إِنْ ظَلَمْتُ أَحَداً أَوْ جُرْتُ عَلَيْهِ وَ إِنْ لَمْ أَعْدِلْ»

«فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَى السَّمَاءِ»

حضرت سرش را به طرف آسمان گرفت

«فَقَالَ تَنَاوُلُ السَّمَاءِ أَيْسَرُ عَلَيْكَ مِنْ ذَلِك‏»

این که تو بخواهی به آسمان بپری، به کرات آسمانی بروی خیلی آسان تر است از این کار که بروی در آن جا و هیچ ظلم و جوری مرتکب نشوی.

الكافي (ط - الإسلامية)؛ نویسنده: كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق، محقق / مصحح: غفارى على اكبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الكتب الإسلامية ج‏5، ص107، بَابُ عَمَلِ السُّلْطَانِ وَ جَوَائِزِهِم‏‏، ح8

این ها نمونه های برخورد ائمه (علیهم السلام) با حکومت ظالم و جائر است. و این ها نشان می دهد که نگاه شیعه همان نگاه قرآن است

(وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)

و بر ظالمان تکيه ننماييد، که موجب می ‌شود آتش شما را فرا گيرد

سوره هود (11): آیه 113

و جالب است که این روایات در عصری صادر شده که آقا امام صادق (سلام الله علیه) در شدت تقیه است، شیعیان در شدت فشار و تقیه هستند ولی با همه این حال آقا امام صادق (سلام الله علیه) اصلاً‌ برایش مطرح نیست که فردا به گوش حکومت برسد یا نرسد چنینی و چنانی؛ ملاک، همان تفکر قرآنی است.

(أَلَا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ)

اي لعنت خدا بر ظالمان باد!

سوره هود (11): آیه 18

و امثال این قضایا ولذا حتی یک شیعه می‌ آید این چنین عهد و پیمان شدید و غلیظی می کند که ظلمی نکند حضرت می داند کاملاً قضیه، قضیه ثابتی است که رفتن در آن جا جز ظلم و جور چیز دیگری نیست. البته شاید به ذهن عزیزان ما قضیه علی ابن یقطین بیاید علی ابن یقطین در میان شیعیان بیاید تمام موازین را رعایت کند ما در تاریخ شیعه یک علی ابن یقطین داشتیم در حکومت هارون است ولی تسلیم امام است.

همان قضیه ای که حضرت دستور می دهد شما امروز مثل اهل سنت باید وضو بگیری مثل اهل سنت نماز بخوانی اگر ما به جای علی ابن یقطین بودیم 10 تا توجیه درست می کردیم مگر می شود امام کاظم (سلام الله علیه) خلاف قرآن دستور بدهد؟ قرآن می گوید:

(وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ)

و سر و پاها را تا مفصل [= برآمدگي پشت پا] مسح کنيد!

سوره مائده (5): آیه 6

این طور نماز خواندن باطل است. نه! این آقایی که آمده شاید امر برایش مشتبه شده یا این نامه را خودش جعل کرده یا برای امام امر مشتبه شده هزار تا توجیه می کردیم که هم وضوی صحیح شیعی بگیریم هم نماز درست بخوانیم؛ ولی علی ابن یقطین می گوید به من چه مربوط است من تابع امام زمانم هستم هر چه او به من بگوید برای من حجت است.

مفسر قرآن، مبین قرآن، مبین شریعت امام کاظم است و وقتی حضرت می گوید مثل اهل سنت وضو بگیر ولو بر خلاف قرآن است باید اطاعت کنم. این را ولایت پذیری می گویند. ما در میان شیعیان چند تا داریم که این طور ولایت پذیر باشند؟! همه دوستان و بزرگواران موفق و مؤید باشند.

«والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته»

 

 

 

 





Share
* نام:
* پست الکترونیکی:
* متن نظر :
* کد امنیتی:
  

آخرین مطالب
پربحث ترین ها
پربازدیدترین ها